گنجور

 
خیالی بخارایی

روی تو طعنه بر گُل سیراب می‌زند

لعل تو خنده بر شکر ناب می‌زند

سنبل شکسته خاطر از آن است در چمن

کز رشک سبزهٔ خطِ تو تاب می‌زند

خوش وقت نرگس تو که در عین سرخوشی

پیوسته در میانهٔ گل خواب می‌زند

در آرزوی خیل خیال تو هر شبی

باران اشک خانهٔ چشم آب می‌زند

روی از درش متاب خیالی به هیچ باب

چون مرد عشق لاف از این باب می‌زند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

(چشمت که راه توبه احباب می زند

ساغر به طاق ابروی محراب می زند)

(یک صبحدم به طرف گلستان گذشته ای

شبنم هنوز بر رخ گل آب می زند؟)

واعظ قزوینی

حرفی اگر بعاشق بیتاب میزند

شرمش تپانچه بر گل سیراب میزند

یک چشم دیده است در آیینه خویش را

بر چهره اش هنوز عرق آب میزند

کرده است چشم مست تو میخانه ها خراب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه