گنجور

 
خیالی بخارایی

دل نه جز غصّه محرمی دارد

نه به جز ناله همدمی دارد

دهنت تازه کرد ریش دلم

گرچه در حقه مرهمی دارد

تو نه آنی که گر بمیرم من

از غم من تو را غمی دارد

چه نهان دارم ای رقیب از تو

که به تو هرگزم نمی دارد

بازم آواز نی ببرد از هوش

وقت نی خوش که خوش دمی دارد

تا خیالی به ترک عالم گفت

به سر خویش عالمی دارد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میرزا حبیب خراسانی

هر کسی در جهان غمی دارد

هر دلی راز مبهمی دارد

سخن اهل دل نشاید گفت

بهمه کس که محرمی دارد

ایخوش آندل که میتواند گفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه