گنجور

 
خیالی بخارایی

تا زلف رهزن تو ز عنبر کمند کرد

مشّاطه اش گرفت به دزدی و بند کرد

دل را غمت به علّت قلبی نمی خرید

لیکن چو دید داغ تو بروی پسند کرد

گنجِ غم تو خانهٔ عیشم خراب ساخت

سروِ قدِ تو پایهٔ بختم بلند کرد

هر زردئی یی که ز وجه نیاز بود

قسّام عشق بهر من مستمند کرد

تا در طریق نظم خیالی کمال یافت

نامش زمانه بلبل باغ خجند کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وطواط

خوارزمشاه رایت ایمان بلند کرد

جان مخالفان هدی مستمند کرد

شخص حسود موضع حد حسام ساخت

فرق ملوک موقع سم سمند کرد

عنوان نادرات تواریخ عالمست

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

اوّل ترا خرد زر و گیتی بسند کرد

پس نام تو خلاصۀ آل خجند کرد

از هیبت تو زهرۀ شمشیر آب شد

از بیم آنکه آتش فتنه بلند کرد

زودش بسان استره سر در شکم نهد

[...]

اهلی شیرازی

آه این چه فتنه بود که چرخ بلند کرد

وای این چه دود بود که جان دردمند کرد

باد اجل فکند صنوبر قدم بخاک

آزرده صد هزار دل مستمند کرد

گنجی که زیر پا نپسندید فرق عرش

[...]

ملک‌الشعرا بهار

بنگر برنج را که به چندین حقارتش

آهنگ شهر علوی از بن شهر بند کرد

افکند قشر صورت و شد کوفته بدنگ

وانگاه پخته گشت و جهانش بلند کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه