تا به کی نقد دلم صرف غم هجران شود
ای اجل تیغی بزن تا کار من آسان شود
شربت وصلی کرم فرما که این رنجور را
بیم آن شد کز فراقت حال دیگر سان شود
ای که طوفان را ندیدی باش تا روز فراق
از سحاب دیده سیل اشک ما باران شود
گوی با گوی دل از چوگان زلف او خبر
تا چو من او نیز روزی چند سرگردان شود
تا کی از اهل نظر نقش دهان تنگ تو
دل برد پیدا و از پیش نظر پنهان شود
ای خیالی سر بنه بر خاک راهش پیش از آن
کاین سر سودازده با خاک ره یکسان شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از جدایی و فراق است. شاعر از مرگ و پایان زندگی میخواهد که با سرعت بیفتد تا درد جدایی او کاهش یابد. او بهدنبال وصال محبوبش است و میخواهد که این رنج و عذاب پایان یابد. همچنین، شاعر نسبت به اشکهایی که از دل او میریزند و حسی که به خاطر دوری محبوبش دارد، اشاره میکند و در نهایت، به روزی فکر میکند که محبوبش نیز مانند او دچار سردرگمی و درد شود. این شعر احساس عمیق و غمناکی را از جدایی و longing (عطش) برای وصال نشان میدهد.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که غم دوری معشوق به من آسیب میزند. ای زمان مرگ، بیزحمت دست روی من بگذار تا درد و رنج من به پایان برسد.
هوش مصنوعی: لطفاً لطف کن و بگذار تا از شیرینی وصالت بنوشم، چرا که این روح رنجور نگران است که نکند دوری تو حالش را تغییر دهد و به وضعی دیگر دچار شود.
هوش مصنوعی: ای کسی که طوفان را تجربه نکردهای، منتظر باش تا روز وداع برسد و در آن روز، اشکهای ما همچون بارانی از ابر چشمانمان فرو بریزد.
هوش مصنوعی: خبرى از زلف او که همچون چوگان است بگو، تا او نیز مانند من روزى سرگردان و پریشانحال شود.
هوش مصنوعی: تا چه زمانی دلبستگان به زیبایی و علم، تحت تأثیر چهره و ظاهر زیبا و محدود تو خواهند ماند و از درک واقعی تو دور خواهند شد؟
هوش مصنوعی: ای خیال، سر خود را بر خاک بگذار و مسیرت را پیش از آن در نظر بگیر که این سر آشفته و پریشان، به خاک راه دچار شود و همسان گردد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ماه رخسارش همی در غالیه پنهان شود
زلف مشکینش همی بر لاله شادروان شود
دردم آن روی است و درمانم هم از دیدار او
دیده ای دردی که در وی بنگری درمان شود
نه شگفتست ار بگردد زلف جانان جانور
[...]
دل بدو دادم که جان از روی او شادان شود
جان من هست او سزد گر دل فدای جان شود
گر بر او نازد دل و جان نیست طرفه زان کجا
دل سوی دلبر گراید جان سوی جانان شود
چون گل خندانش رخ چون لاله نعمانش لب
[...]
گر چه شاخ میوه دار آرایش بستان شود
هم دی اصل چشم زخم ملک تابستان شود
از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل را
زان که کامل بهر آن شد چیز تا نقصان شود
شاخها از میوهها گر گشت چون بی زه کمان
[...]
چون نهان و آشکارا نزد تو یکسان شود
صحبتت پیوسته گردد، خدمتت آسان شود
آفتابت راست گردد رو نماید بی قفا
ذرهای سایه نماند، هرچه خواهی آن شود
اینت اقبال و سعادت، اینت بخت و روزگار
[...]
گاه آن آمد که عالم جمله باغستان شود
صحن بستان از خوشی چون روضه رضوان شود
نرگس رعنا زمستی سر نهد بر پای سرو
غنچه را لب از خواص زعفران خندان شود
زلف سنبل را بیفشاند صبا مشاطه وار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.