باز بیرون شدی و نوبت حیرانی شد
زلف برهم زدی و وقت پریشانی شد
قدمی نه سوی کنج دلم از گنج مراد
که ز دوریّ تو نزدیک به ویرانی شد
تا به پیش لب جان پرور تو چشمهٔ خضر
چه خطا گفت که منسوب به حیوانی شد
ای دل از وسوسهٔ نفس حذر کن که مرا
به جمالش هوس صحبت روحانی شد
چند بر خاک نهی پیش بتان پیشانی
عذر پیش آر که هنگام پشیمانی شد
ای خیالی چو لبش بوسه به جانی بفروخت
غم افلاس مخور بیش که ارزانی شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان حسرت و اندوه خود نسبت به معشوق میپردازد. او از حیرت و پریشانی ناشی از دوری معشوق میگوید و به ویرانی دلش اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که باید از وسوسههای نفس پرهیز کند و به جای عشق به معشوق، به پیوند روحانی توجه کند. همچنین، او به بیفایده بودن پرستش بتان و تمایل به پشیمانی اشاره میکند و در نهایت، به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر قلب و روح خود اشاره دارد.
هوش مصنوعی: تو دوباره بیرون آمدی و حالتی از حیرت به وجود آمد. با به هم زدن زلفهایت، زمان به آشفتگی رسید.
هوش مصنوعی: قدمهایت را به سوی دلم نه کن، زیرا آرزوهایم را گنجینهای میدانم که به خاطر دوری تو، به ویرانی نزدیک شده است.
هوش مصنوعی: تا به نزد تو که جان و زندگی را زنده میکنی، چشمهٔ خضر چه اشتباهی کرده که به حیوانی نسبت داده شده است؟
هوش مصنوعی: ای دل، از وسوسههای درونی و خواستههای نفسانی فاصله بگیر، چرا که این وسوسهها مرا به زیباییاش مشتاق کرده و آرزوی دوستی روحانی را در من بیدار کرده است.
هوش مصنوعی: چند بار بر روی زمین به خاطر دلرباها سر به خاک بگذاری، اما زمانی که پشیمان شدی، باید عذرخواهی کنی.
هوش مصنوعی: ای خیال، زمانی که لبانش را به بوسه فروخت، دیگر نگران غم فقر نباش. زیرا که بهایی به دست آوردی که ارزشش بیشتر از آن غم است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.