ای حرم عزّتت ملکت بی منتها
نقش دو عالم زده بر علم کبریا
از سپهت رومی صبح ملمّع لباس
وز حشمت زنگی شام مرصّع وطا
آینهٔ صنع تو مهر به دست صباح
مشعلهٔ مهر تو ماه به فرق مسا
عالم قدر تو را مجمره سوز آفتاب
گلشن لطف تو را مروحه گردان صبا
نامزد نام تو فاختهٔ طوقدار
عاشق گلبانگ تو بلبل دستان سرا
آمده زامر تو آب جانب بستان به سر
رفته به حکم تو سرو سوی چمن راست پا
از طرف مرتبه سدّهٔ صنعت رفیع
وز جهت منزلت سدرهٔ تو منتها
قهر تو بهرام را کرده حوالت به تیغ
لطف تو ناهید را داده نوید نوا
نامهٔ تذکیر تو طوق وحوش و طیور
سکّهٔ تسبیح تو بر دل سنگ و گیا
شوق تو دارد مراد بحر به گاه خروش
حمد تو دارد غرض کوه به وقت صدا
ناطق و ناهق به صدق علوی و سفلی به ذوق
جمله به تسبیح تو قایل ربّ العلا
بارکشان تو را همدم جان نا صبور
عذرخواهان تو را ورد زبان ربّنا
با روش لطف تو عذر سقیمان قبول
با صفت قهر تو سعی مطیعان هبا
از نظرت یافتند مرتبهٔ چشم و گوش
نرگس زرّین کلاه، وَرد زمرّد قبا
سرو سرافراز را در چمن عزّتت
پای ز حیرت به گل مانده و سر در هوا
صبح بگه خیز گشت؟ حاجب درگاه تو
رایت صدقش ز پیش خنجر قهر از قفا
تا کشش تو نشد رهبر اشیا، نکرد
در پر کاهی اثر جاذبهٔ کهربا
نافه چرا دم به دم خون جگر می خورد
در طلبت گر نزد دم به طریق خطا
گر به قوی طالعان خشم کنی و عتاب
ور به فرمایگان لطف کنی و عطا
تارک گردون شود همچو زمین پی سپر
تا به ثریّا رسد پایهٔ تحت الثرا
گه به گدایان دهی منصب شاهنشهی
گه به سیاست کنی تاجوران را گدا
پادشه مطلقی هرچه بخواهی بکن
نیست کسی را به تو زهرهٔ چون و چرا
تا چو قلم سر نهاد بر خط امر تو عقل
عشق قلم درکشید بر صحف ماسوا
ثابت جاوید گشت بر در الاّ هوَ
چون ز پی نفی غیر، بست میان حرف لا
تا دهد از نیش نحل حکمت تو نوش جان
کرده به قانون در او تعبیه ذوق شفا
کرده ز آب خضر شربت ماءالحیات
داده به چوب کلیم خاصیت اژدها
از تو عصای کلیم منصب ثعبان گرفت
ورنه چو ثعبان هزار هست در این ره عصا
کی فلک از آفتاب تاج شرف یافتی
گر ز پی خدمتت پشت نکردی دوتا
آینه گردان توست خسرو چارم سریر
بندهٔ فرمان توست خواجهٔ هر دو سرا
احمد محمود نام امیّ صادق کلام
منشق ماهِ تمام قطب امم مصطفا
طایر عرش آشیان واسطهٔ کن فکان
خسرو اقلیم جان پادشه انبیا
اکمل ارباب فخر واقف اسرار فقر
محرم آیات حق هادی دین هدا
قامت او سروناز در چمن فاَستَقِم
چهرهٔ او آفتاب بر فلک والضحّا
شعشعهٔ رأی او مشعلهٔ آفتاب
شاهد تعدیل او راستی استوا
بر کف دستش حجر یافته تشریف نطق
وز سر صدقش غزال گفته درود و ثنا
منزل او در سفر ذُروهٔ معراج قدس
محفل او شام وصل خلوت خاص خدا
در شب قرب از حرم تا به حریم وصال
رفته به پای براق برق صفت جابه جا
بر ورق جان هنوز نقش محبّت نبود
کاو ز ره دلبری بود حبیب خدا
خطّهٔ افضال را پیشتر از جمله شاه
زمرهٔ اسلام را بعد نبی پیشوا
یارِ سپهدار دین خواجهٔ قنبر، علی
شحنهٔ ملک نجف ساقی روز جزا
باغ جنان رخش از طرف دلبری
سرو روان قدش از چمن لافتا
باب حسین و حسن ابن ابی طالب آنک
مقتل اولاد اوست بادیهٔ کربلا
باد به مدح علی رُفته ز مرآت عمر
گرد هوا و هوس، زنگ نفاق و ریا
یارب از آنجا که هست در حق اهل گنه
رحمت تو بی قیاس لطف تو بی انتها
کز سر جهل آنچه کرد بنده خیالی تو
تو به کرم درگذر چون به تو کرد التجا
از طرف تو همه مرحمت است و کرم
وز جهت ما همه زلّت و جرم و خطا
بهر شرف کرده ایم نسبت مدحت به خویش
ورنه کجا مدح تو فکرت انسان کجا
گرچه به جز آب چشم نیست مرا عذرخواه
هست امیدی که تو رد نکنی عذر ما
تا که قبول اوفتد دعوت من، کرده ام
عرض دعا در سخن ختم سخن بر دعا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به مدح و ستایش حرم و مقام والای خداوند و اولیای او، به ویژه پیامبر اسلام و اهل بیت، میپردازد. شاعر با زبانی زیبا و ادبیاتی غنی، به توصیف ویژگیهای متعالی و فضایل آنها میپردازد و از رحمت بیپایان خداوند سخن میگوید. او عظمت و شکوه حرم را تجلی حضوری جاودانه میداند که بر تمام عالم تاثیر دارد. همچنین، با تاکید بر رحمت و مغفرت الهی، درخواست عفو برای بندگان خطاکار را مطرح میکند و در نهایت با نیایش و دعا به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: ای خداوندگار بزرگ، عزت و مقام تو بدون هیچ قید و شرطی در دو جهان جلوهگری میکند و نشانهای از عظمت تو بر فراز علم و آگاهی و بر پرچم کبریاییات به چشم میخورد.
هوش مصنوعی: از سپاه تو در صبح، زیبایی و درخشندگی لباسها مشهود است و از شکوه و حیثیتی که در شام دارید، زینت و جلا به چشم میآید.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی خلقت پروردگار اشاره میکند و میگوید که صبح با نور خورشید و ماه با زیباییاش، دلیل و نشانی از محبت و هنر الهی هستند. به طور کلی، همهی موجودات و زیباییهای طبیعی نمایانگر خلاقیت و لطافت آفریدگار هستند.
هوش مصنوعی: تو در دنیای خود مانند گلی هستی که زیر نور خورشید شکوفا میشود و لطافت و محبت تو را نسیم نرم و خوشبو به حرکت در میآورد.
هوش مصنوعی: عاشق تو مانند فاختهای است که در قفس زندگی میکند و صدای دلنشین تو چون بلبل، در دل ها طنینانداز است.
هوش مصنوعی: آبی از طرف تو به باغ آمده و به خاطر دستوری که تو دادهای، سرو به سمت چمن راست ایستاده است.
هوش مصنوعی: از جایگاه والای هنر و صنعت و به خاطر مقام بلند سدره، تو در اوج هستی.
هوش مصنوعی: قهر تو به بهرام (سیارهای در افلاک) نسبت داده شده و به لطف تو، ناهید (سیارهای دیگر) نوید و سرود جدیدی را دریافت کرده است.
هوش مصنوعی: نامهٔ تو مانند علامتی در گردن حیوانات و پرندگان است و ذکر و یاد تو همچون تسبیحی است که بر دل سنگ و گیاه نهادیده شده است.
هوش مصنوعی: علاقه و شوق تو باعث میشود که دریا در زمان طغیان و خروش، به ستایش تو بپردازد و کوه ها نیز در زمان صدا و صیحه، هدفشان را برای تو اعلام کنند.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که همه موجودات، چه در آسمان و چه در زمین، با صداقت و زیبایی به ستایش خداوند میپردازند. هر چیزی به نوعی در حال تسبیح و ذکر خداوند است و این نشاندهنده عظمت و ربوبیت خداوند است که همگان را به سمت خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: دوست و همراه تو، باعث آرامش دلهای بیتاب است و کسانی که به خاطر تو عذر میخواهند، نامشان زبانزد همگان است.
هوش مصنوعی: با رفتار محبتآمیز تو، عذری برای بیماران پذیرفته میشود و با ویژگی خشم تو، تلاش اطاعتکنندگان بینتیجه است.
هوش مصنوعی: چشم و گوش جارچی دلپذیر، به زیبایی نرگس و زرق و برق کلاه طلایی میدرخشند و با لباس سبز زمردی خود جلوهگری میکنند.
هوش مصنوعی: سرو بلند و خوش قامت تو در باغ باعث افتخار توست و به خاطر زیباییات، دیگران سرشان را بالا کرده و در حیرت ماندهاند.
هوش مصنوعی: صبح وقتی که صدای بیدارباش به گوش میرسد، کسی که در درگاه تو قرار دارد، حقیقت را از پشت خنجر قهرش به زبان میآورد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که قدرت جذب تو به دنیا و اشیا، قوی نمیشود، هیچچیزی حتی کوچکترین چیزها تحت تأثیر جذابیت تو قرار نمیگیرند.
هوش مصنوعی: چرا ناله و فریاد میکنی و دلخور هستی، در حالی که در جستجوی تو، راه را اشتباه پیش میبرم؟
هوش مصنوعی: اگر با افراد قدرتمند و خوششانس، خشمگین شوی و انتقاد کنی، یا با کسانی که در موقعیتهای بالاتر هستند، با محبت و بخشش رفتار کنی، نتیجه متفاوتی حاصل خواهد شد.
هوش مصنوعی: زمانی که آسمان به زمین بیفتد و به حالت افقی نزدیکی برسد، زمین هم به خاطر آن تغییر شکل میدهد و به گونهای میشود که تنها یک مانع برای رسیدن پایههایی که به ستارههای دوردست متصل هستند، باشد.
هوش مصنوعی: گاهی برای گدایان مقام و رتبهای مانند شاهان قائل میشوی و گاهی برای بزرگان و ثروتمندان، همچون گدایان رفتار میکنی.
هوش مصنوعی: پادشاهی مطلق وجود دارد که هر کاری بخواهی میتوانی انجام دهی، و هیچکس جرأت ندارد از تو سوالی بپرسد یا اعتراضی کند.
هوش مصنوعی: وقتی که قلم بر دستور تو نوشت، عقل عشق نیز بر صفحات غیر تو اثر خود را گذاشت.
هوش مصنوعی: این گفته به این معناست که وجود خداوند در جاودانگی و ثبات قرار دارد و او تنها حقیقتی است که در این عالم باقی میماند. وقتی که انسان به حقیقت وجود و وجود نداشتن دیگران توجه میکند، به این نتیجه میرسد که تنها خداوند است که همیشه و در هر حال وجود دارد و چیز دیگری پایدار نیست. در واقع، با نفی هر آنچه غیر از خداست و با گفتن "نه" به همه آنها، در مییابیم که تنها خداوند باقیمانده است.
هوش مصنوعی: برای دریافت بهرهای از شیرینی و حکمت، مانند نیش زنبور عسل که شفای دل را به ارمغان میآورد، باید به قوانین خاصی پایبند بود که در دل طبیعت نهفته است.
هوش مصنوعی: از آب خضر که نماد زندگی جاودانه است، شربتی ساخته شده و به چوب کلیم (موسی) خاصیت اژدها یعنی قدرت و جادویی بودن داده شده است.
هوش مصنوعی: از تو مانند عصای موسی قدرت و مقام گرفتهام، وگرنه در این مسیر مانند ثعبان (مار) هزاران دیگر وجود دارند که میتوانند عصا را در دست بگیرند.
هوش مصنوعی: چطور آسمان از خورشید مقام و احترام را به دست آورد، اگر تو به خاطر خدمتت از او دوری کردی؟
هوش مصنوعی: آینهای که تو را میگرداند، خسرو چهارم است و او، بندهای است که در خدمت دستورات تو قرار دارد. او صاحب اقتدار در جهانهای اینجا و آنجا است.
هوش مصنوعی: احمد محمود، که نامش به عنوان یک فرد امی و صادق در کلام او شناخته میشود، همانند ماه کامل و درخشان در میان مردم ممتاز و برگزیده قرار دارد.
هوش مصنوعی: پرندهای که در عرش آشیان دارد، واسطهای قرار بده تا خسرو ملک وجودمان، پادشاه پیامبران، شود.
هوش مصنوعی: بهترین و کاملترین سرور و بزرگترین جهانیان، به رازهای فقر آگاه است و به آیات حقیقت نزدیک است، او راهنمای دین و هدایت بخش انسانهاست.
هوش مصنوعی: اندام او مانند سرو در باغ راست و ایستاده است و چهرهاش مانند آفتاب در آسمان نورانی و درخشان است.
هوش مصنوعی: نور فکر و اندیشه او مانند تابش آفتاب است و شاهد بر تعادل و انصاف او، حقیقت و عدالت را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در دستانش سنگی وجود دارد که نشانگر سخنوری اوست و از دل پاکش، مانند غزالی، تحسین و ستایش جاری است.
هوش مصنوعی: محل او در سفر، اوج و اوج معراج روحانی است و جمع او در زمان وصال، فضایی خاص و نزدیک به خداوند را ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: در شب نزدیک به پرستش، از مکان مقدس به جایی که میتوان به معشوق رسید، با سرعتی شگفتانگیز و با شتاب و نورانی جابهجا شدهام.
هوش مصنوعی: در صفحهی وجود آدم هنوز نشانی از عشق و محبت نیست، مگر آنکه از طرف محبوبی خاص و معشوقی الهی باشد.
هوش مصنوعی: منطقهٔ افضال، که به معنای جایگاهی برتر و ممتاز است، قبل از تمامی دیگران و در میان پیروان شاه زمرهٔ اسلام، به عنوان پیشوای بعد از پیامبر شناخته میشود.
هوش مصنوعی: یار فرمانده دین، خواجه قنبر، علی که نگهبان ملک نجف است و در روز قیامت همچون یک ساقی حاضر میشود.
هوش مصنوعی: در باغ بهشت، زیبایی چهرهاش بهخاطر دلرباییاش مست است و قامتش، چون سرو، از چمن بسیار بلندتر و برجستهتر است.
هوش مصنوعی: در اینجا به دروازهای اشاره میشود که مربوط به حسین و حسن، فرزندان ابیطالب است و به مکان کشته شدن فرزندان آنها در دشت کربلا اشاره دارد.
هوش مصنوعی: باد در وصف علی در حال وزیدن است و به بازتاب عمر دنیای پر از هوس و آرزوها پرداخته است. این دنیا مملو از دروغ و نفاق است.
هوش مصنوعی: خداوند، با توجه به اینکه در میان اهل گناهی وجود دارد، رحمت تو بینظیر و لطف تو بیپایان است.
هوش مصنوعی: از روی نادانی، بنده هر چه کرده، فقط یک خیال بوده است. تو به خاطر مهربانیات، آن را نادیده بگیر، چون بنده در برابر تو دست به دعا برداشته است.
هوش مصنوعی: همه لطف و خیر از سمت توست و ما از طرف خودمان فقط خطا و اشتباه داریم.
هوش مصنوعی: به خاطر ارزش و بزرگی، ما نسبت به ستایش خود تلاش کردهایم، در حالی که مدح تو در خور اندیشه انسان نیست.
هوش مصنوعی: با اینکه جز اشک چشمانم چیزی برای گفتن ندارم، امیدوارم که تو عذر ما را نپذیری و رد نکنی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دعوت من مورد پذیرش او قرار گیرد، دعای خود را در کلامم بیان کردهام و سخنم را با دعا به پایان میرسانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر دل ما تا که هست نقش خرد پادشا
جون خرد اندر دل است نقش تو در جان ما
رای تو چون کوکب است همت تو چون سما
حلم تو و طبع توست همچو زمین و هوا
عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
برد به دست نخست هستی ما را ز ما
ما و شما را به نقد بی خودیی در خور است
زانکه نگنجد در او هستی ما و شما
چرخ در این کوی چیست؟ حلقهٔ درگاه راز
[...]
مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا
کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا
روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم
موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا
چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو
[...]
چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا
چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف
زین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟
روز دو سه ای زحیر گِردِ جهان گشته گیر
[...]
چون سحر از بوی گل گشت معطر هوا
از نفس یار ما داد نشانی صبا
نه چه سخن باشد این چیست صبا تا کنم
نسبت بوی خوشش با نفس یار ما
کرد طلوع آفتاب یار درآمد ز خواب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.