گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

جمال الدین منبری » تک آهنگ های جمال الدین منبری » سوئیت خیام (قسمت سوم)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

احسان نوشته:

شاید بتوان این بیت حافظ را در جواب دغدغه های خیام در این رباعی آورد که:

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

سمر نوشته:

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و ز نو آدمی

بهرام مشهور نوشته:

یک شکل دیگر این شعر این است :
گربرفلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را زمیان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی
کاسوده به کام دل رسیدی آسان

فرهاد نوشته:

خیام در این رباعی فلسفه بهشت و حکمت الهی را زیر سوال میبرد و میگوید اگر من جای خدا بودم دنیا را به گونه ای می ساختم که انسانها با آزادی به کام دلشان برسند (نه آن گونه که مذهب میگوید با محدودکردنشان در غل و زنجیر قوانین سخت و دست و پاگیر دینی).
حافظ هم بیتی دارد با همین مضمون که ممکن است الهام گرفته از همین رباعی باشد:
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار،
ور نه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست.
در حاشیه همین شعر حافظ بحث گسترده ای درباره این رباعی خیام در گرفت، به این دلیل که بیت آخر شعر خیام را اینگونه نوشته بودم:
کاسوده به کام دل رسیدی آسان
و برخی معتقد بودند که کاربرد آسوده از نظر دستوری درست نیست. که البته واقعیت ندارد و از نظر دستور زبان فارسی چه آزاده و چه آسوده قید فعل هستند (حالت فعل “رسیدی” را بیان میکنند) و میتوانند به جای یکدیگربه کار برده شوند، و ایرادی ندارد. اگر آسوده باشد مصرع اینگونه معنی میدهد: که با آسودگی به کام دل برسی.
باور دارم، بحث بر سر اینکه آیا منظور شاعر آزاده بوده یا آسوده، هیچ اهمیتی ندارد. آنچه که مهم است مفهوم این رباعی است، و آنچه که بیان میکند.

شیر هژیر نوشته:

با ادای احترام به دوستان.
باید توجه داشت که ” می” ماضی استمراری در قدیم بشکل ” همی” در اول فعل و ” ی” در آخر نوشته میشده . این ” ی”میتواند هم برای متکلم بکار رود و هم برای شخص سوم. در سه مصرع اول برای متکلم بکار رفته است. اما در مصرع چهارم برای شخص سوم بکار رفته است است. یعنی اگر مرا چون یزدان بر فلک دست ” می بود = بدی”…… تا هر آزاده ای به آسانی به کام دل “می رسید= رسیدی” . بنا بران آسوده نمی تواند درین چا معنا دهد

دکتر ترابی نوشته:

و خواجه عبدالله انصاری می فرماید:
خداوندا ! بیافریدی مارا رایگان
پس بیامرز مارا رایگان
که تو خداوندی ،نه بازارگان.
( نقل به معنا)
در اشاره به بیت خواجه شیراز قلمی گردید.

محدث نوشته:

جناب فرهاد به نظر من اینکه آن بیت خواجه را با این شعر منسوب به خیام در یک سیاق واحد بدانیم، صحیح نیست و خواجه نمی خواهد فلسفه بهشت و حکمت الهی را زیر سوال میبرد. اگر این را بپذیریم پس خواجه یک انسان تناقض گو و هرزه سرا بیش نیست که در اوقات بسیاری دم از بهشت و نعمت های اخروی می زند و گاه در این اشعارش منکر بهشت است. نمی توان ذهنیات خود را بر اشعار دیگران که دارای زبان خاص خود هستند تحمیل کرد. هنر فهمیدن کلام بزرگان و کشف حقیقت آن است.

فرهاد نوشته:

جناب محدث، من تلاش میکنم سخنم را مبتنی بر شواهد از شعر خود شاعر بنویسم و نه ذهنیاتم. در حاشیه غزل حافظ به رباعی خیام اشاره کردم، منجر به بحث دامنه داری در باره رباعی خیام شد، که در واقع از آن کار پشیمان شدم. حال مجبورم در حاشیه رباعی خیام درباره شعر حافظ بنویسم. به هر حال، حافظ در همان غزل ۷۴ به انسان آزاده سفارش میکند که وعده های بهشت ارزشی ندارند:
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش،
که چو خوش بنگری ای سرو روان اینهمه نیست!

و یا در غزل ۲۶۸ از بهشت که پاداش کار خیر است به کنایه یاد میکند و آد را رد میکند:
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند،
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس!

همانگونه که میبینید اینها را حافظ گفته است و من از ذهن خود نمیگویم.

محمد ع.ا نوشته:

من در فکر این بودم که چه قدر دنیا مسخره میشه وقتی بتونیم دنیا رو چنان بسازیم که دلمون میخواد…دقیقا مثل کارتون و انیمیشن میشه،البته کسانی که درگیری کمتری با پارامتر های ایده ال گرایی و کمال گرایی دارن مشکلی با این قضیه ندارن و دنیای ساختگی واین چنینی براشون مطلوبه
و داشتم به این فکر میکردم این شاعر بزرگ با اندیشه ای بسیار بلند که افکارش مشرف بر حکمت و فلسفه و علوم نظری و تجربی است و حتما بر فلسفه و حکمت افرینش فلک و اینکه برای تعیین ارزش واقعی هر چیزی(انسان) باید حتما اون رو در شرایط واقعی امتحان کرد اگاه است،پس قطعا حتی فکر ایراد به افرینش و حکمت خدا رو هم نکرده پس چرا فکر ساختن این فلک رو داره؟
تا اینکه خیلی زود نظرم به نقطه عطف این شعر در رابطه با افکارم جلب شد
و حقانیت نسبت دادن مقام حکیم به ایشان در نظرم امد
داستان از این قراره که هر کسی دوست داره به کام دلش برسه و فلک بر وفق مرادش بچرخه ولی در واقع و طبق اصول این کاری عبث و غیر عقلانیست و اینکه چرا و به چه قیمتی هر کسی باید بتونه دنیایی دلخواه داشته باشه فقط به مجرداینکه میخواد به امیالش برسه؟
اما خیام در اینجا برای این ارزوی خود قبل از خواستن نیاز اولیه و شرطی در نظر گرفته شرطی که اندیشه غالب در اشعارش و پایه تفکر اوست
و ان شرط صفت ازاده است
او ارزوی فلک کامروایی را حتی برای عاشق در نظر نگرفته و تنها ازاده را لایق کامرانی اسان میداند که نشان از تفکر والای او دارد
معنی صفت ازاده برای انسان بسیار وسیع و عمیق و بزرگ است و حداقل میتوان گفت ازاده از تمام صفات بد و زشتی ها ازاد است و از این بابت ارزش این را دارد که او را بدون ازمایش و پرداخت قیمت کامروا کرد و در نظر خیام ازاده که کام دلش مانند همه چیز از قبل تعیین شده لیاقت کامرانی را دارد .حالا شما ببینید کی ازاده است؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام