این چه خاک است کزو رایحه جان آمد
خس و خارش به نظر سنبل و ریحان آمد
همچو مرغی که پس از هجر به گلزار رسد
دلم از شادی او سخت به افغان آمد
شوره خاکی است کزو سر نزده شاخ گیاه
نکهتش رشک ده روضه رضوان آمد
خواندمش مشک خطا لیک خطا می گویم
گفت دل عنبر سارا و پشیمان آمد
این همان خاک کزین پیش زمانی به قدیم
تا به سحر نیم شبی منزل جانان آمد
آن زمان کآهوی مشکین شکار اندازش
بود مدهوش می خواب هراسان آمد
نیمه خوابش اثر نشاه می، می بخشید
چهره اش رشک ده شمع شبستان آمد
خالد آن عشرت جانبخش در آن شب که گذشت
وه چه خوش بود، ولی زود به پایان آمد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره خاکی است که بوی زندگی و خوشی میدهد و باعث شادی و شوق در دل شاعر میشود. شاعر از خاطرات گذشته و لحظات خوشی که در این خاک گذرانده، سخن میگوید. احساس شوق و عشق و همچنین غم هجران در این شعر موج میزند. خاکی که باعث یادآوری عشق و زیباییها است، به یادآورنده زمانی است که شاعر در کنار معشوق خود بود و حالا یاد آن لحظات سرشار از خوشی، او را به افکار و احساسات عمیق میبرد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از احساس شوق و غم و نوستالوژیا را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: این زمین چه خاصیتی دارد که بوی خوشی دارد و با وجود خار و خاشاکش، گلی مانند سنبل و ریحان در آن میروید؟
هوش مصنوعی: دل من مانند پرندهای است که پس از دوری به گلزار برمیگردد و از شادی به شدت ناله میزد.
هوش مصنوعی: این زمین خشک و بیحاصل، به گونهای است که از آن نه گیاهی رشد کرده و نه نشانی از زندگی دارد. به همین خاطر، منظرهای از بهشت و زیبایی را به حسرت میآورد.
هوش مصنوعی: من ابتدا او را به خاطر اشتباهش سرزنش کردم، ولی وقتی که دلش را شنیدم، فهمیدم که او همچون عنبر شیرین بوده و از این قضاوت پشیمان شدم.
هوش مصنوعی: این خاک، همان خاکی است که در گذشتههای دور، زمانی در نیمه شب به عنوان منزلگاه محبوبم به حساب میآمد.
هوش مصنوعی: در آن زمان که آهو و گوزن سیاه بسیار شکار میشدند و در حالت خواب و آرامش بودند، ناگهان به دلیل تهدیدی که احساس کردند، به حالت هراسان و نگران بیدار شدند.
هوش مصنوعی: نیمه خواب او به خاطر مصرف شراب چهرهای زیبا و جذاب گرفت که مانند نور شمعها در شبستان میدرخشید و حسادت برانگیز بود.
هوش مصنوعی: در آن شبی که گذشت، لحظاتی شاد و دلانگیز وجود داشت که بسیار خوشایند بود، اما افسوس که بسیار زود به پایان رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد
بلبل مست دگر باره به دستان آمد
می بگردان که برین تشت نگون سار فلک
دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد
در چنین دور به بستان رو با خانه میا
[...]
یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد
دل پر درد مرا نوبت درمان آمد
این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد
وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد
بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد
[...]
دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد
پرتوی ز آینه روی جهان آرایت
مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد
شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت
[...]
در میخانه کزو عقل پریشان آمد
حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد
نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش
که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد
بنده پیر مغانم که گدایان درش
[...]
از سفر با رخ افروخته جانان آمد
رفت چون ماه و چو خورشید درخشان آمد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.