گنجور

 
خالد نقشبندی

این چه خاک است کزو رایحه جان آمد

خس و خارش به نظر سنبل و ریحان آمد

همچو مرغی که پس از هجر به گلزار رسد

دلم از شادی او سخت به افغان آمد

شوره خاکی است کزو سر نزده شاخ گیاه

نکهتش رشک ده روضه رضوان آمد

خواندمش مشک خطا لیک خطا می گویم

گفت دل عنبر سارا و پشیمان آمد

این همان خاک کزین پیش زمانی به قدیم

تا به سحر نیم شبی منزل جانان آمد

آن زمان کآهوی مشکین شکار اندازش

بود مدهوش می خواب هراسان آمد

نیمه خوابش اثر نشاه می، می بخشید

چهره اش رشک ده شمع شبستان آمد

خالد آن عشرت جانبخش در آن شب که گذشت

وه چه خوش بود، ولی زود به پایان آمد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکیم نزاری

ساقیا خیز که گل باز به بستان آمد

بلبل مست دگر باره به دستان آمد

می بگردان که برین تشت نگون سار فلک

دم به دم چون قدح دور تو گردان آمد

در چنین دور به بستان رو با خانه میا

[...]

عبید زاکانی

یار پیمان شکنم با سر پیمان آمد

دل پر درد مرا نوبت درمان آمد

این چه ماهیست که کاشانهٔ ما روشن کرد

وین چه شمعیست که بازم به شبستان آمد

بخت باز آمد و طالع در دولت بگشاد

[...]

کمال خجندی

دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد

نشنة لعل تو سر چشمه حیوان آمد

پرتوی ز آینه روی جهان آرایت

مطلع حسن و لطافت مه تابان آمد

شمه ای از سر گیسوی عبیر افشانت

[...]

امیرعلیشیر نوایی

در میخانه کزو عقل پریشان آمد

حلقه اش حلقه جمعیت رندان آمد

نخرامد سوی باغ نظرم سرو قدش

که گلش خون دل و خار ز مژگان آمد

بنده پیر مغانم که گدایان درش

[...]

صائب تبریزی

از سفر با رخ افروخته جانان آمد

رفت چون ماه و چو خورشید درخشان آمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه