گنجور

 
خالد نقشبندی

آنکه صد فضل بر روان دارد

هر که سودای نام آن دارد

نام نامی او به بیت اخیر

همچو در در صدف مکان دارد

گنج فضل است و معدن عرفان

زیبد ار خالدش نهان دارد

آنچنان جای کرده در دل تنگ

تو مپندار جای جان دارد

خامه در وصف آدمیت او

اخرس است ارچه صد زبان دارد

زلف سربسته از دل عشاق

مرغ پا بسته در میان دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

طرفه حالا که بوستان دارد

عمر پیر و تن جوان دارد

پاسبان کرد باغ قمری را

که بسی گنج شایگان دارد

از خوی ابر گل صدف کردار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
عراقی

دل تو را دوست‌تر ز جان دارد

جان ز بهر تو در میان دارد

گر کند جان به تو نثار مرنج

چه کند؟ دسترس همان دارد

با غمت زان خوشم که جان مرا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه