سوگند به خالی ز رخت گشته پدید
سوگند به خطی که به گردش بدمید
سوگند به آن قامت چون سرو چمن
کاندر هوسش عمر به پایان برسید
سوگند به آن فتنه که چشمش گویند
و آنگاه قسم به آن هلال شب عید
سوگند به آن لعل لب و مایه جان
هر کس که بدبدش لب حسرت بگزید
سوگند به آن طره پرتاب و شکن
سوگند به آن غره میمون و سعید
خالد ز غمت گشته چنان زار و نزار
این بیت نکو صادق حالش گردید
تصحیف برادر پدر همدم اوست
تا بر رخ تو برادر مادر دید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به میخانهاش سوگند میخورد و از زیباییها و جذابیتهای معشوقش سخن میگوید. او به قامت زیبا و دلربایی معشوق اشاره میکند و از تأثیر زیباییهای او بر زندگیاش صحبت میکند. سوگندهای مختلف او نشاندهندهی عشق عمیق و آرزوی شدیدش است. در نهایت، شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری معشوقش ابراز نارضایتی میکند و به وضعیت اسفناک خود اشاره میکند. این شعر، تجلی احساسات عاشقانه و فراق است.
هوش مصنوعی: به چیزی که از زیبایی تو خالی است سوگند میخورم و به خطی که به خاطر تو در دل من نقش بسته است.
هوش مصنوعی: به آن قامت زیبا و بلند مانند درخت سرو در باغ سوگند میخورم که به خاطر عشق و هوس به او، عمرم به پایان رسید.
هوش مصنوعی: به آن زلفی که زیباییاش توجه همه را جلب میکند و همچنین به آن قرص ماهی که در شب عید دیده میشود، قسم میخورم.
هوش مصنوعی: به آن لبهای زیبایی که جانی را تحت تأثیر قرار میدهند، قسم میخورم. هر کسی که به تماشای آن لبهای زیبا نشسته، حسرتی به دل دارد.
هوش مصنوعی: به آن موهای زیبا و نرم و به آن لبخند خوشبو و دلنشین تو قسم میخورم.
هوش مصنوعی: خالد از غم تو چنان وابسته و بیتاب شده که حالش به اندازه این شعر زیبا، واقعی و صادق است.
هوش مصنوعی: خطای نوشتاری برادر پدر، دوستی است که تا زمانی که برادری از مادر تو را ببیند، کنارش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یک نیم رخت الست منکم ببعید
یک نیم دگر ان عذابی لشدید
بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید
چون قفل نشاط را شود باغ کلید
از ساعد گل روی بجو جام نبید
گردون ز بساط ابر در دامن خوید
در شاخ زمرد افگند مروارید
آهو با شیر کی تواند کوشید
جوجگک با باز کی تواند پرید
صد بار بدل پند بکردم نشنید
وز خود رائی بدو رسید آنچه رسید
این دیده بیچاره بدو در نگرید
دیدی کز دیدن او دیده چه دید
احسان خداوند به من بنده رسید
بر شاخ امید من بر و برگ دمید
والله که من از جاه تو آن خواهم دید
کآن نوع کس از خلق نه گفت و نه شنید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.