گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵۷

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

ای لاله برگ خویش نظرت گلستان چشم

یاقوت آبدار تو قوت روان چشم

خیل خیال خال تو بیند بعینه و

در هر طرف که روی کند دیدبان چشم

دور از توام ز دیده نماند نشان ولیک

برخاک درگه تو بماند نشان چشم

یکدم بیاد آن لب و دندان در نثار

خالی نشد ز گوهر و لعلم دکان چشم

روز سپید اگر نه بروی تو دیده‌ام

یا رب سیاه باد مرا خان و مان چشم

ای بس که ما بسوزن مژگان کشیده‌ایم

زنجیره‌های جعد تو بر پرنیان چشم

چون می‌روی کجا نشود ملک دل خراب

ما را که رود می‌رود از ناودان چشم

پستان سیمگون تو با اشک لعل ما

آن نار سینه آمد و این ناردان چشم

خواجو نگر که رستهٔ پروین ز تاب مهر

هر صبح بیتو چون گسلد ز آسمان چشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در مصرع اول، بیت اول به نظرم «خویش» غلط است. در مصرع اول بیت دوم «بعینه و» غلط می‌نماید می‌شود «به عینه او» باشد یا «به عینه».

کانال رسمی گنجور در تلگرام