گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱

 
خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی » غزلیات
 

پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست

بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست

آنکه گویند که برآب نهادست جهان

مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست

هر نفس مهر فلک بر دگری می‌افتد

چه توان کرد چون این سفله چنین افتادست

دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند

کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست

یاد دار این سخن از من که پس از من گوئی

یاد باد آنکه مرا این سخن از وی یادست

آنکه شداد در ایوان ز زر افکندی خشت

خشت ایوان شه اکنون ز سر شدادست

خاک بغداد به مرگ خلفا می‌گرید

ورنه این شط روان چیست که در بغدادست

گر پر از لاله سیراب بود دامن کوه

مرو از راه که آن خون دل فرهادست

همچو نرگس بگشا چشم و ببین کاندر خاک

چند روی چو گل وقامت چون شمشادست

خیمهٔ انس مزن بردر این کهنه رباط

که اساسش همه بی موقع و بی بنیادست

حاصلی نیست به جز غم ز جهان خواجو را

شادی جان کسی کو ز جهان آزادست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ابوالحسن صبا » آوای صبا و تهرانی » درآمد، زابل، مویه (آواز: ابوالحسن صبا)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حاجه عبد الله انصاری نوشته:

با پیر زن ازدواج نکنید چون هزارتا دوماد و عروس داره هر روز خراب میشن سرتون از حافظ گفتن بود چون تجربه داشته نشون به اون نشون که تو کل عمرش نتونسته بره مسافرت.

اکبرآقا نوشته:

دوست عزیز شعر مال حافظ نیست ها یه کم دقت کن در ضمن حافظ سفر هم رفته بی سواد یکبار به یزد آمده

عارف نوشته:

iهزاران آفرین برجان خواجو-

شمس الحق نوشته:

بگمانم دوست عزیزمان عارف اهل اصفهان نصف جهانست که با لهجۀ شیرین اصفهانی نوشته :
آ هزاران آفرین بر جان خواجو !! شاید هم کرمانی باشد و در هر حال درود بر کرمان و سلام بر اصفهان که هر دو پارۀ تن وطن عزیز ما ایرانست .
اما حاج آقا عبدالله پر بد هم نفرموده به این دلیل :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
البته ایشان امضا فرموده حاجه عبد الله انصاری و حقیر تا کنون حاجی و حاجیه و حتی بقول اصفهانی ها حج آقا شنیده بود اما حاجه نمیدانم چیست و اصلاً ربطی به حج و حاجی دارد یا نه و حاجه جزو اسم مبارک ایشانست . واما بعد …
خواجوی کرمانی بواقع یکی از بد شانس ترین شعرای بزرگ ایرانست که در کرمان متولد شد و پس از سفر حج در بازگشت به شیراز آمد و همانجا ماندگار شد [ شیرازی های عزیز معتقدند که خاک شیراز آدم را گیر می اندازد ] و در میان دو تن از بزرگترین شعرای نامدار ایران یعنی سعدی و حافظ در واقع گیر افتاد و اگرچه حافظ او را الگوی خود میداند و بیت معروف استاد سخن سعدیست را هم در واقع بیش از آنکه سعدی را ارج بگذارد در وصف خواجو سروده و اگرچه کارش حاصلی نداشته و کمتر کسی است که اسم خواجوی کرمانی را از این بیت استخراج کند و در عوض لقب استاد سخن برای ابد متعلق به سعدی شد اما حقیر تصور میکند این رند شیرازی با این بیت به نوعی سعدی را مورد تمسخر قرار داده است . درست به کلمۀ [ اما ] دقت بفرمایید و به رندی حافظ آفرین بگویید که بنظر من شیخی چون سعدی را که هم بر او متقدم بوده و هم بالاخره شیخی بزرگ و نامدار است اینگونه دست می اندازد :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس ، اما !!
این نظر شخصی حقیر است و مقصودم آزردن دوستداران شیخ اجل نیست . حقیر چند سال از بهترین ایام نوجوانی خود را که دوران دبیرستان باشد بخاطر مأموریت پدرم در شیراز و یادش بخیر در مدرسۀ شاهپور شیراز با مدیریت آقای دستغیب گذرانده ام [سالهای ۱۳۴۰ ال ۱۳۴۵ شمسی - یار دبستانی من کجایی ؟ من حمید هستم ! ] و بارها بر سر تربت حافظ و هم مدفن سعدی رفته ام و میدانم که اگرچه شیرازی های عزیز و خونگرم و مهربان به هردوی این بزرگان شعر و ادب ایران که جهانی در آرزو و حسرت داشتن یکی از آنها می سوزد و نمی یابد ، افتحار میکنند اما ، بطور پنهانی یک رقابت و دو دستگی میان دوستداران سعدی و عاشقان حافظ وجود دارد که میان خودشانست و حتی میل ندارند این ماجرا از مرزهای شیراز فراتر برود . سخن زیادت شد و از مقصود که خواجوی کرمانیست بدور افتادم .
خواجو چنانکه عرض شد در میان این دو غول شعر فارسی آنهم در شیراز گیر افتاد و سر انجام هم برغم همه توانایی های عظیمش در شعر و شاعری [که گویی تنها حافظ آن را درک کرد] در همانجا مرحوم شد و در زیر دروازۀ قران یا تنگ الله اکبر شیراز بخاک سپرده شد . اما بشنوید از کرمانیان که از این بابت چه دلخورند و فکرش را بکنید که اگر خواجو در کرمان میماند و آنجا مدفن میداشت کرمانی ها برایش چه ها که نمی کردند . عرض کردم که مدفن خواجو در تنگۀ الله اکبر شیرازست که آنها که به شیراز سفر کرده اند میدانند چگونه مکانیست . اما یک آدم خوش ذوق که نمیدانم کیست یک بیت شعر بسیار دلنشین در این باب سروده است که خیلی دلم میخواهد او را بشناسم :
تن خواجوی کرمانی به شیراز
به تنگ افتاده است الله و اکبر
واقعاً باید دهان گویندۀ این بیت را بوسید و پر از زر کرد .

.... نوشته:

ایا وزن درست تشخیص داده شده؟

سپیدار نوشته:

وزن به نظرم…فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن درسته

کانال رسمی گنجور در تلگرام