گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد

کارم بنرفت و کار تاوان آمد

گر راه نگه کنم بسر شد بر من

ور عمرنگه کنم به پایان آمد

مولانا

جان را جستم ببحر مرجان آمد

در زیر کفی قلزم پنهان آمد

اندر دل تاریک به راه باریک

رفتم رفتم یکی بیابان آمد

اهلی شیرازی

تا خنده زنان لبت به بستان آمد

در گریه خون غنچه خندان آمد

در عهد تو چار ضرب زد لاله زرشک

با طاس قلندری بدوران آمد

صامت بروجردی

صد شکر که دفترم به پایان آمد

اکنون سر شوریده به سامان آمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه