گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

شد عمر و دل از کرده پشیمان آمد

کارم بنرفت و کار تاوان آمد

گر راه نگه کنم بسر شد بر من

ور عمرنگه کنم به پایان آمد

مولانا

جان را جستم ببحر مرجان آمد

در زیر کفی قلزم پنهان آمد

اندر دل تاریک به راه باریک

رفتم رفتم یکی بیابان آمد

خواجوی کرمانی

آن روی که رشک ماه تابان آمد

وان موی که آفت دل و جان آمد

بگشاد نقاب و روز روشن گردید

در پای فکند و شب بپایان آمد

صامت بروجردی

صد شکر که دفترم به پایان آمد

اکنون سر شوریده به سامان آمد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه