گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست
ور سرکشد تنعّم من در جفای اوست
گر می برد ببندگی و می کشد ببند
آنست رای اهل مودّت که رای اوست
هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد
پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست
هیچم بدست نیست که در پایش افکنم
الا سری که پیشکش خاک پای اوست
گر مدعای کشته ی شاهد شهادتست
دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست
از هر چه بر صحایف عالم مصوّرست
حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست
تا دیده دیده است رخ دلربای او
دل در بلای دیده و جان در بلای اوست
در هر زبان که می شنوم گفتگوی ماست
در هر طرف که می شنوم ماجرای اوست
خواجو کسی که مالک ملک قناعتست
شاه جهان بعالم معنی گدای اوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و علاقه شدید خود به محبوب میپردازد. او میگوید که هرجا که محبوبش باشد، آنجا سر اوست و راحتی او در رنج او نهفته است. شاعر بیان میکند که برای رسیدن به محبوب، حتی اگر در اسارت باشد، این وضعیت را میپذیرد زیرا نظر و محبت او برایش مهمتر از هر چیز دیگری است. او میگوید که در دوری از محبوب، دعا و یاد او همچون حفاظی برای جانش است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که همه چیز به محبوب وابسته است و او را در عالم معنی نیز گدای حقیقی میداند. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی به محبوب است.
هوش مصنوعی: اگر من در جایی که او هست سر خود را بلند کنم، یا اگر از راحتی و ناز او دور شوم، در واقع به خودم ظلم کردهام.
هوش مصنوعی: اگر عشق و علاقه انسانها را از بند آزادی میبرد، و اگر او را به حالت تسلیم میکشاند، این همان نظر واندیشه افرادی است که به محبت و دوستی پایبندند، زیرا این نظر از آنِ خود عشق است.
هوش مصنوعی: با اینکه از چهرهاش دور هستم و همچون چشمبدی که همیشه در ترس و نگرانی است، اما حافظهام از دعای او و عشقش محافظت میکند.
هوش مصنوعی: هیچ چیز دیگری در دست ندارم که به پای او بیندازم به جز سرم که آن را به عنوان احترام به خاک پایش تقدیم میکنم.
هوش مصنوعی: اگر کسی ادعای کشته شدن به خاطر عشق یک معشوق را دارد، نیازی به اثبات این ادعا نیست، چون خود معشوق گواهی بر این ادعاست.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در عالم نوشته و به تصویر کشیده شده، از خود شگفتی و زیبایی دارد، اما شگفتی واقعی در زیبایی اوست که فراتر از همه اینهاست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چشم، زیباییهای دلربای او را دیده، دل در گرفتار حالتی از عشق و شوق اوست و جان نیز در درد و رنج عشق او به سر میبرد.
هوش مصنوعی: هر زبانی که به آن گوش میسپارم، صحبت از ماست و هر جایی که به داستانها گوش میزنم، به ماجرای او اشاره دارد.
هوش مصنوعی: خواجو بیان میکند که کسی که در زندگی خود به قناعت و رضایت دل از داشتههایش میرسد، در واقع به پادشاهی برتر دست یافته است و افراد دیگر در فهم معنویات و ارزشهای واقعی، به نوعی وابسته و نیازمند به او هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خاقانیا چو آب رخت رفت در سال
مستان نوال کس که وبال آشنای اوست
بر خستگی دل مطلب مرهم قبول
نه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست
آن را که بشکنند نوازش کنند باز
[...]
کردارهای خصم تو اندر قفای اوست
تا در کنار او نهد آنچ آن سزای اوست
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هر کجا که شب آید سرای اوست
بیخانمان که هیچ ندارد به جز خدای
او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست
[...]
جانم فدایِ آن که دلم مبتلای اوست
جان و جهان و هر چه دگر از برای اوست
آبِ حیات در قدحِ جان فزایِ او
انفاسِ روح در دمِ معجز نمایِ اوست
هرگز دگر خلاص و نجاتش کجا بود
[...]
آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
و آن یار سر کشید که تن خاک پای اوست
گر زانکه عاشقی به مثل خاک دوست شد
ما خاک آن سگیم که پیش سرای اوست
سازی ندیدهایم و نوایی ازو، مگر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.