زهی ز شرم عطای تو آب گشته بحار
ز دست حلم تو بر خاک ره نشسته جبال
نجوم ثابته پیش سپهر قدرت پست
زبان ناطقه نزد صریر کلکت لال
ز نسل آدمی و آدمی باستحقاق
زاهل عالمی و عالمی باستقلال
سرای خلد فضایت معوّل دولت
جناب فضل مآبت مقبّل اقبال
بطبع عنصری ای شمس مشرق تفضیل
برای انوری ای بدر مطلع افضال
جمال خورده ز حسن عبارتت تشویر
کمال کرده ز لطف مقالت استکمال
ز راه فضل بفرما که رکن دعوی دار
برین طریق که دعوی کند رسد بکمال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش و تمجید از فضایل و نعمتهای یک شخصیت بزرگ میپردازد. او به زیباییهای طبیعت و قدرت و حلم این شخصیت اشاره میکند و آن را بالاتر از آسمانها و ستارگان میداند. شاعر زوال انسانها را در مقایسه با مقام و منزلت این شخصیت نشان میدهد و به فضل و تأثیر او در عالم اشاره میکند. در نهایت، او از این شخصیت میخواهد که در مسیر فضل و کمال راهنمایی کند تا دیگران نیز به موفقیت و کمال برسند.
هوش مصنوعی: عطا و بخشش تو چنان زیبا و شرمآور است که در نتیجه آن، چشمهها و برکات زمین به آب تبدیل شدهاند و کوهها از فروتنی و صبر تو بر زمین نشستهاند.
هوش مصنوعی: ستارهها در آسمان ثابت و پایدارند، در حالی که قدرت و تواناییها در برابر صدا و سخن انسان مانند سکوتی بیصدا است.
هوش مصنوعی: این بیت به انسانها اشاره دارد و میگوید که نسل انسانها بر اساس شایستگی و شناختشان به دنیا آمدهاند. همچنین بیان میکند که عالم، به واسطه استقلال و خودبسندگی خود، از دیگران متمایز است. به طور کلی، این جملات به اهمیت توانمندی و دانایی افراد در جهان اشاره دارند.
هوش مصنوعی: بهشت تو، جاییست که در آن، مقام و جایگاه به فضل و نعمتهای تو وابسته است، و حضور تو باعث رونق و سعادت میشود.
هوش مصنوعی: ای شمس درخشان و روشن، تو به طور طبیعی بر تمام عناصر برتری داری، مانند بیدری که در کانون نور و رحمت قرار دارد.
هوش مصنوعی: زیبایی و جمال تو باعث شده است که کارهایت به کمال برسد و لطف دیدارت رشد کرده و به تمامیت و شکوه بیفزاید.
هوش مصنوعی: از مسیر بزرگواری بگذر، زیرا پایه ادعا را در این راه قرار دادهای که هر کس در این مسیر قدم بردارد، به کمال خواهد رسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسان که تلخی زهر طلب نمیدانند
ترش شوند و بتابند رو ز اهل سؤال
تو را که میشنوی طاقت شنیدن نیست
مرا که میطلبم خود چگونه باشد حال؟
شکفت لاله تو زیغال بشکفان که همی
[...]
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم
سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
ستوروار بدینسان گذاشتم همه عمر
[...]
اگر کمال بجاه اندر است و جاه بمال
مرا ببین که ببینی کمال را بکمال
من آن کسم که بمن تا بحشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
[...]
همیشه گفتمی اندر جهان به حسن و جمال
چو یار من نبود وین حدیث بود محال
من آنچه دعوی کردم محال بود و نبود
از آنکه چشم من او را ندیده بود همال
ز نیکویی که به چشم من آمدی همه وقت
[...]
ز نور قبۀ زرین آینه تمثال
زمین تفته فرو پوشد آتشین سر بال
فروغ چتر سپهری بیک درخشیدن
بسنگ زلزله اندر زند بگاه زوال
درر چو لاله شود لعل در دهان صدف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.