صدر بلند مرتبه یحیی که معطیی
مانند او ز مادر ارکان نزاده است
سقائی نشستگه او کنم بچشم
هرگه که بینمش که بپای ایستاده است
صدر از برای آن لقبش بر نهاده اند
کو سینه سالها بزمین بر نهاده است
رویش چو پشت دیک سیه گشته است ازان
کز کودکی همیشه برو در فتاده است
تمغای بنده گر نتواند که وا دهد
بروی گرفت نیست که بسیار داده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به وصف مقام و شخصیت بلند مرتبه یحیی میپردازد. او میگوید که یحیی مانند کسی نیست که از مادر ارکان به دنیا آمده باشد. کنایه به این که او دارای مقام و مقامتی خاص است. شاعر به سقا بودن او اشاره میکند و میگوید هر بار که یحیی را ببیند که در حال ایستادن است، بر او آفرین میگوید. او لقب "صدر" را به خاطر سالها زحمت و تلاش یحیی به او نهادهاند. همچنین توصیف میکند که چهره یحیی به دلیل سالها رنج و زحمت به رنگ سیاه درآمده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که هر کس توانایی نداشته باشد تا خدمتی انجام دهد، نباید از یحیی چیزی کم بگیرد؛ چرا که او بسیار داده است.
هوش مصنوعی: یحیی، که در مرتبهای عالی و بلند قرار دارد، چنین ویژگیهایی دارد که هیچ کس دیگری مانند او از مادر زاده نشده است.
هوش مصنوعی: ای کاش در هر فرصتی که او را میبینم، به یاد او ناز و دلربایی کنم و جلوی چشمانش، با زیبایی خود را به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: عنوان "صدر" به این معناست که او به دلیل سالها تجربیاتش و اندوختههای فراوانی که در دل دارد، مورد احترام و ارادت قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: ظاهر او مانند پشت دیگی سیاه شده است، زیرا از کودکی همیشه در آلودگی و کثیفی بوده است.
هوش مصنوعی: اگر بنده نتواند هدیهای را که در دست دارد، به تو بدهد، دلیل بر این نیست که او چیزی نداده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مادر زمانه بتایید نه پدر
آیین وضع و حمل ولادت نهاده است
وین مهد لاجوردی افلاک را خرد
آرایش از جواهر جرام داده است
دل شاد باش کز صدف فطرات وجود
[...]
چشم قدح به جلوه مینای باده است
این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است
داغ است لاله را به جگر، یا ز بیخودی
مجنون سری به دامن لیلی نهاده است
از زهر چشم، آب دهد تیغ سرو را
[...]
دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است
یک سو اگر کم است، دگر سو زیاده است
در مجلسی که دست به هم داد رقص جام
خون حیا به گردن مینای باده است
از موج چین، جبین هر آن کس که ساده است
دایم در بهشت به رویش گشاده است
هان بی خبر سفینهٔ عمر تو از نفس
در جذر و مد بحر خطر اوفتاده است
کامل نشد هنوز بهار جمال تو
[...]
دل عمرهاست آینه ترتیب داده است
ای ناز مشق جلوه که این صفحه ساده است
تا دیده سجدهای به خیالت ادا کند
صد سر به کسوت مژه گردن نهاده است
از محو جلوه،گر همه تمثال برکشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.