گنجور

 
خواجوی کرمانی

صدر بلند مرتبه یحیی که معطیی

مانند او ز مادر ارکان نزاده است

سقائی نشستگه او کنم بچشم

هرگه که بینمش که بپای ایستاده است

صدر از برای آن لقبش بر نهاده اند

کو سینه سالها بزمین بر نهاده است

رویش چو پشت دیک سیه گشته است ازان

کز کودکی همیشه برو در فتاده است

تمغای بنده گر نتواند که وا دهد

بروی گرفت نیست که بسیار داده است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سلمان ساوجی

تا مادر زمانه بتایید نه پدر

آیین وضع و حمل ولادت نهاده است

وین مهد لاجوردی افلاک را خرد

آرایش از جواهر جرام داده است

دل شاد باش کز صدف فطرات وجود

[...]

صائب تبریزی

چشم قدح به جلوه مینای باده است

این شوخ چشم، قمری سرو پیاده است

داغ است لاله را به جگر، یا ز بیخودی

مجنون سری به دامن لیلی نهاده است

از زهر چشم، آب دهد تیغ سرو را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
طغرای مشهدی

دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است

یک سو اگر کم است، دگر سو زیاده است

در مجلسی که دست به هم داد رقص جام

خون حیا به گردن مینای باده است

جویای تبریزی

از موج چین، جبین هر آن کس که ساده است

دایم در بهشت به رویش گشاده است

هان بی خبر سفینهٔ عمر تو از نفس

در جذر و مد بحر خطر اوفتاده است

کامل نشد هنوز بهار جمال تو

[...]

بیدل دهلوی

دل عمرهاست آینه ترتیب داده است

ای ‌ناز مشق جلوه که این صفحه ساده است

تا دیده سجده‌ا‌ی به خیالت ادا کند

صد سر به‌ کسوت مژه‌ گردن نهاده است

از محو جلوه‌،‌گر همه تمثال برکشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه