گنجور

مدح حضرت علی (ع)

 
کسایی
کسایی » دیوان اشعار
 

مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر

بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟

جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار

این دین هدی را به مثل دایره ای دان

پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالم به علی داد پیمبر

چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: دیوان کسایی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

azar نوشته:

magam ali yaney nagahdarande har fardiy moaleme manavy khodash shanakht magame ali ra dar zatekk khodash peyda mekonad ali yaney negahdarande

سید علی نوشته:

بدو داد همه کار
یعنی پیامبر جانشینی خودش را به علی داد.
علم همه عالم به علی داد
یعنی علم لدنی را به علی علیه السلام داد.

کوکب نوشته:

کسایی هم از غالیان است
آیه ی قرآن است
بگو منهم انسانی مثل شما هستم مگر انکه به من وحی میشود
و انسان نمیتواند جمیع همه ی علوم عالم باشد
علم همه عالم به علی داد پیمبر .!!!!!!!

همیشه بیدار نوشته:

ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است

همیشه بیدار نوشته:

جواب این ابهام را مولوی چنین میدهد (حکایت بقال و طوطی ):
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی
هست فرقی درمیان بی‌منتهی
هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
هر دو نی خوردند از یک آب‌خور
این یکی خالی و آن پر از شکر
صد هزاران این چنین اشباه بین
فرقشان هفتاد ساله راه بین
این خورد گردد پلیدی زو جدا
آن خورد گردد همه نور خدا
این خورد زاید همه بخل و حسد
وآن خورد زاید همه نور احد
این زمین پاک و آن شوره‌ست و بد
این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد
هر دو صورت گر به هم ماند رواست
آب تلخ و آب شیرین را صفاست
جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
او شناسد آب خوش از شوره آب
سحر را با معجزه کرده قیاس
هر دو را بر مکر پندارد اساس
ساحران موسی از استیزه را
برگرفته چون عصای او عصا
زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف
زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
لعنة الله این عمل را در قفا
رحمة الله آن عمل را در وفا
کافران اندر مری بوزینه طبع
آفتی آمد درون سینه طبع
هرچه مردم می‌کند بوزینه هم
آن کند کز مرد بیند دم بدم
او گمان برده که من کردم چو او
فرق را کی داند آن استیزه‌رو

محمد نوشته:

کوکب خانم
میگوید مولانا هم آیه ی قرآن را قبول نداشته
با متعصبین هم کلام مشو جان من ، که آب در هاون کوفتن است
با احترام

همیشه بیدار نوشته:

زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود

آ،سد،عباس نوشته:

«خرافه خطرناک‌ترین بیماری جامعه‌ است که آثار زیان‌بار آن، تمامی جهات زندگی انسان‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از علوم، اخلاق و اقتصاد تا سیاست و مدیریت و…! بیماری خرافه، چنان خطرناک است که اگر کسی از این بیماری سخن بگوید، یا مردم را به مبارزه با آن فراخواند، به شدت مورد تعقیب و آزار قرار می‌گیرد و زندگی‌اش به خطر می‌افتد!»
از «فلسفه خرافات- یحیی یثربی»

سیدمَمّد نوشته:

ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است
کدام جهان؟
جهان اغراق ؟جهان خرافه ؟ جهان شوخی و طنز ؟جهان تعصب ؟ جهان بی استدلال ؟ جهان از سرِ شکم سیری ؟
جهان ،،،،،،،،؟
مگر جهانی خود ساخته
آخر دلیلی برای این گوهر فشانی لازم است.
هر چه گفته اند که نباید قبول کرد و تکرار ،
چه خوش گفت آنکه گفت : کاکتوسی دیدم که هلو میداد

طنّاز نوشته:

زانک از قرآن بسی گمره شدند
زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون ترا سودای سربالا نبود
،،
مولانا جان ، سربالایی نفس گیر است. گمراهی ش بیشتر به ما می چسبد چون سرازیر است ،قِل قِل میخورم میرم پائین

همیشه بیدار نوشته:

شما که یک آیه قرآن را می خوانید پس آیات دیگر را چرا نمیخوانید؟
سوره نجم، آیات ۱ تا ۱۲
به نام خداى رحمان و رحیم.
سوگند به اجرام آسمانى هنگامى که غروب مى کنند (۱).
که هرگز همنشین و دوست شما (محمد) نه عمدا از صراط مستقیم منحرف شده، و نه به خطا (۲).
و هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى گوید (۳).
آنچه مى گوید به جز وحیى که به وى مى شود نمى باشد (۴).
اسرارى است که جبرئیل شدید القوى به وى آموخته است (۵).
کسى که به خاطر راءى و عقل کاملش بر چنین مقامى رسیده (۶).
و در بلندترین افق جاى گرفته (۷).
و در عین بلندى رتبه اش به خدا نزدیک و نزدیک تر شده (۸).
او رسول را آنقدر بالا برد که بیش از دو کمان و یا کمتر فاصله نماند (۹).
در آنجا بود که خدا به بنده خود وحى کرد آنچه را که وحى کرد (۱۰).
قلب پیامبر آنچه که دیده بود صادق بود (۱۱).
بـا ایـن که خدا بر صدق او شهادت مى دهد شما مشرکین مى خواهید با اصرار خود او را در آنچه دیده در شک بیندازید؟! (۱۲).

بله پیامبر (ص) یک انسان بود ولی نه مثل من و شما!
اینها اغراق و خرافه نیست!

ناشناس نوشته:

درود
خرافه این است که حقایق هستی را نبینیم و خوش باشیم به حرکت در سرازیری و گمراهی.
چه خوب است انسان این اندازه خود را بزرگ نبیند و به گمراهی خشنود نباشد.
دست و پایی بزند و دستگیره ی محکمی بیابد برای روز ناداری و تنهایی….
کبر و غرو و شادی به گمراهی، کار شیطان بود.
انسان اما از شیطان قوی تر است و بدا به حال ما اگر خود را در سطح شیطان پایین بیاوریم.

ناشناس نوشته:

درود
خرافه این است که حقایق هستی را نبینیم و خوش باشیم به حرکت در سرازیری و گمراهی.
چه خوب است انسان این اندازه خود را بزرگ نبیند و به گمراهی خشنود نباشد.
دست و پایی بزند و دستگیره ی محکمی بیابد برای روز ناداری و تنهایی….
کبر و غرور و شادی به گمراهی، کار شیطان بود.
انسان اما از شیطان قوی تر است و بدا به حال ما اگر خود را در سطح شیطان پایین بیاوریم.

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
جلال الدین محمد، در فیه ما فیه (مجموعه ای از سخنان مولانا با احباب در اخلاق و تصوف) می فرماید:
هر کسی در دنیا به کاری مشغول است: یکی در محبتِ زن، یکی در مال، یکی در کسب، یکی در علم. همه را معتقدان است که درمان من و ذوق من و خوشی من و راحت من در آن است، و آن رحمت است. چون در آنجا می رود و می جوید نمی یابد، باز می گردد و چون ساعتی مکث می کند می گوید: آن ذوق و رحمت جستنی است، مگر نیک نجستم، باز بجویم. و چون باز می جوید نمی یابد، همچنین تا گاهی که رحمت روی نماید بی حجاب، بعد از آن داند که راه آن نبود. اما حق تعالی بندگان دارد که پیش از قیامت چنانند و می بینند آخر، علی رضی الله عنه می فرماید: لُو کُشف الغطاء ماازددت یقینا.
یعنی چون قالب را برگیرند و قیامت ظاهر شود یقین من زیادت نگردد. نظیرش چنان باشد که قومی در شب تاریک در خانه، روی به هر جانبی کرده اند و نماز می کنند، چون روز شود همه از آن بازگردند. اما آن را که رو به قبله بوده است در شب، چه بازگردد؟
چون همه سوی او می گردند. پس آن بندگان هم در شب روی به وی دارند و از غیر روی گردانیده اند، پس در حق ایشان قیامت ظاهر است و حاضر.
جلال الدین:
ای علی که جمله عقل و دیده‌ ای/شمه‌ ای وا گو از آنچه دیده‌ ای
عقل و دیده: ماثورات در حق اوست: عین الله الناظرة و اذنه الواعیة و یده الباسطة
و:
باز گو ای باز عرش خوش‌ شکار/تا چه دیدی این زمان از کردگار
و:
گفت فرما یا امیرالمومنین/تا بجنبد جان به تن در چون جنین
تا بجنبد جان به تن: یعنی جان چون جنین است و تن چون رحم و تو آفتاب، و تا تو نفرمایی جان زندگی حقیقی نگیرد.
بمنه و کرمه

کوکب نوشته:

گفت : ۲۱ ساله بودم ، هرشب همراه با شوهرم ، حدود دوساعت ، رو به قبله به عبادت ، به امید رحمت الهی ، اشک در چشم و ناله در گلو ، از گناه ناکرده ، در خواست عفو میکردم . در ۲۳ سالگی از ناله و زاری رویگردان شدم، دست همت به زانو گرفتم و به جای نشستن و درخواست رحمت از ناشناخته دوساعت شبانه را به دوخت لباس عروس پرداختم ، در ابتدا کاری از پیش نمی بردم ، ولی پس از چندی چنان تبحری یافتم که امروز با کمک چند زن که خود نان آور خانواده اند ، کار گاهی با تولید فراوان براه انداختم ، از درآمد این کارگاه اکنون ۱۲ کودک بی سرپرست را سر پرستی میکنم و ۳ جوان را به دانشگاه فرستاده ام ، ولی همسرم هنوز هرشب به سوی قبله می نشیند و تقاضای رحمت دارد
گفتم : تو رحمت را با زحمت به دست آوردی و همسرت هنوز ،،،،

هانی نوشته:

کوکب جان
اگر این داستان تخیلی شما واقعا هم حقیقت داشته باشد نشانگر این است که این دو نفر مسیر را اشتباه رفته اند. زن از این جهت که از اول یک طرف را گرفته و بعد هم طرف دیگر را. مرد هم که همواره یک طرف را.
دین واقعی خدا و مظهر کامل دینی الهی یعنی حضرت علی، دو طرف را داشته اند. هم عبادت خالصانه و هم کوشش فراوان در این دار دنیای زودگذر که مزرعه ی اخرت است.
آن مرد به همان افراد تنبل و تن پرور دکه ی مسجد کوفه می ماند که حضرت علی بر آنان نهیب زد و زن نیز به این میلیون میلیون انسان هایی که توهم زده شده اند که عبادت به جز خدمت خلق نیست.
عزیز من
انسان رستگار کسی است که رحمت را با دو گونه نگریستن به دست می آورد. هدف اصلی آخرت باشد و دنیا مزرعه ی آن؛ این زن داستان شما، اصل ماجرا را فراموش کرده و مزرعه را هدف پنداشته.
جواب شما هم به وی درست نمی نماید. چون شما هم دیدگاه و عمل یکسویه و ناکامل زن را تایید کرده اید.
خداوند بصیرت واقعی به شما و ما بدهد.

همیشه بیدار نوشته:

همانطور که هانی خانم میفرمایند توکل به حق همراه با سعی خود است که در آخر نتیجه میدهد:
گفت آری گر توکل رهبرست
این سبب هم سنت پیغمبرست
گفت پیغامبر به آواز بلند
با توکل زانوی اشتر ببند
رمز الکاسب حبیب الله شنو
از توکل در سبب کاهل مشو

همیشه بیدار نوشته:

ببخشید کوکب خانم: جنابی را در یو توب دیدم که با تمسک به این آیه که شما استفاده کردید نه فقط به عقاید مردم بلکه به پیامبر و امام علی هم فحش میدهد (جناب بهرام مشیری). حال اگر شما کسایی را از غالیان میدانید برای بنده روشن نیست که چرا وقتتان را با کسایی میگیرید و در حواشی شعرای هم فکر خودتان نمینویسید…

همیشه بیدار نوشته:

از علامه محمد تقی جعفری(رحمة الله علیه) نقل شده است: برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند.

موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلاً معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معیار ارزش انسان ها در چیست.

هر کدام از جامعه شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارائه دادند. هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم:اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد. کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشین است، ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان مرا شنیدند، برای چند دقیقه روی پا ایستادند و کف زدند. هنگامی که تشویق آنها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان، این کلام از من نبوده، بلکه از شخصی به نام علی(علیه السلام) است. آنحضرت در نهج البلاغه می فرماید: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه» ” ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می دارد “وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس أمیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.

حضرت علامه در ادامه می گفتند: عشق حلال به این است که انسان(مثلاً) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی پنجاه میلیونی!» چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چقدر پست و بی ارزش است!

اینجاست که ارزش و مفهوم «ثارالله» معلوم می شود. ثار الله اضافه تشریفی است؛ خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه خدای متعال است .

کوکب نوشته:

محمد جان
از پند تو ممنونم که گفتی :با متعصبین هم کلام مشو جان من ، که آب در هاون کوفتن است.
چَشم ، اطاعت

همیشه بیدار نوشته:

متاسفم که هر جایی که جوابی ندارید، دیگران را متعصب مینامید، ولی تعصب در حاشا کردن و پوشاندن حق و حقیقت هم وجود دارد. بدانید که نه شما و نه همه دوستان و اساتید روشن فکرتان میتوانند حق و حقیقت را بپوشانند.
و مکرو و مکرالله و الله خیر الماکرین

کانال رسمی گنجور در تلگرام