خط تو هالهصفت، ماه در میان دارد
مه تو جای بر اوج سپهر جان دارد
ز چشمکان تو پیداست ای صنم، بر خلق
که فتنه های غریب آخرالزمان دارد
ز بس که با سر زلفت گرفته خو، دل من
دل من و سر زلف تو یک نشان دارد
به تنگ عیشی خود راضیم که این احوال
بسی شباهت با نقش آن دهان دارد
مرا از این تن کاهیده خاطری شاد است
که نسبتی همه با موی آن میان دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره محبوبی است که زیباییهایش در میان دیگران برجسته است. شاعر به توصیف چشمان دلربا و موهای زیبای محبوب میپردازد و اشاره میکند که دلش به داشتن چنین زیباییهایی وابسته است. او همچنین به عشق و اشتیاق خود به این محبوب میپردازد و میگوید که حتی در شرایط سخت نیز خوشحال است وجودی چون او را دارد. در این شعر ارتباط عمیق و تنگاتنگی بین شاعر و محبوبش به تصویر کشیده شده است.
هوش مصنوعی: خطی که تو داری، مانند هالهای نورانی است و در میان آن، چهرهی ماه را به تصویر میکشد. زیبایی تو به قدری است که روح و جان را در اوج آسمان زنده میکند.
هوش مصنوعی: از نگاههای تو مشخص است ای معشوق، که بر روی مردم، آشفتگیها و دلبستگیهای عجیبی که در آخرالزمان اتفاق میافتد، تاثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه دل من به وسیلهی موهای تو در هم پیچیده شده است، احساسی عمیق و جداییناپذیر بین ما وجود دارد.
هوش مصنوعی: من به زندگی ساده و محدود خود راضیام، زیرا این وضعیت من خیلی شبیه به زیبایی آن لبهاست.
هوش مصنوعی: از اینکه از این بدن فانی فاصله میگیرم، خوشحالم؛ چرا که همه نسبتم با زیباییها و لطافتهای آن به موهایم مربوط میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراقِ یارِ سفر کرده رویِ آن دارد
که قصدِ جانِ منِ زارِ ناتوان دارد
دلِ سبک سرم از جان ملال خواهد کرد
مگر که بختِ سبک سارِ سرگران دارد
غلامِ هم نفسی ام که یک نفس با من
[...]
کسی که یار وفادار و مهربان دارد
سعادت ابد و عمر جاودان دارد
مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست
که باد صبحدم امروز بوی جان دارد
حدیث او همه روز و هلاک او همه شب
[...]
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
گرت به جان بخرم بوسهای، زیان نکنم
[...]
امیر و خواجه منعم کسی تواند بود
که پای همت بر فرق فرقدان دارد
ز راه لطف و کرم بر سر وضیع و شریف
دو دست خویش همه ساله زرفشان دارد
نه آنکه از زر و یاقوت او کله سازد
[...]
کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
جزین حدیث نگوید کسی که آن دارد
ز مرگ چون دل صاحب دلان بود آمن
کسی که او بتو زنده است و چون تو جان دارد
زمین ز روی تو چون آفتاب روشن شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.