غمی دارم به دل مدغم که در عالم نمیگنجد
دلی دارم به غم توأم که در آدم نمیگنجد
ز مرهمها، جراحتها، پذیرند التیام آخر
مرا جانسوز زخمی، کاندر او مرهم نمیگنجد
الهی ای غم دلبر، فزون گردی به دل گرچه،
مرا هرگز ز دلتنگی به دل جز غم نمیگنجد
دهانت قطره و در سینهام دل، لجهای پرخون
عجب دارم چرا کان قطره اندر یم نمیگنجد
به دریا کی توانم داد جا سیل سرشکم را
بوّد پیدا بر دانا، که یم در یم نمیگنجد
برون افتاد افسر، طفل فکر بکرت از پرده
که عیسی تا ابد در دامن مریم نمیگنجد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر احساسی عمیق از غم و درد در دل شاعر است. او از غمی صحبت میکند که به قدری شدید است که در هیچ کجا نمیگنجد. این احساسات بر اثر جدایی یا دوری از محبوب شکلگرفته و شاعر میگوید که هیچ مرهمی نمیتواند این زخم عمیق را التیام بخشد. او به عشق و دلتنگی اشاره دارد و بیان میکند که تنها غم محبوب در دلش جا دارد. شاعر همچنین به قدرت عشق و درد خود اشاره دارد و میپرسد چگونه میتواند این همه احساس را در خود نگه دارد. در پایان، او به محدودیتهای انسانی و شرایطی میپردازد که در آن احساساتش فراتر از ظرفیت وجودیاش هستند.
هوش مصنوعی: غمی در دل دارم که آنقدر عمیق است که هیچ چیزی در دنیا نمیتواند آن را درک کند. همچنین دلی دارم که آنقدر با غم تو آمیخته است که حتی انسانها نیز نمیتوانند آن را بفهمند.
هوش مصنوعی: زخمها نیاز به درمان دارند، اما درد عمیق من درمانی ندارد، چرا که آن زخم به قدری عمیق است که هیچ مرهمی نمیتواند آن را التیام بخشد.
هوش مصنوعی: خداوندا، ای درد و غمِ محبوبم، هرچقدر که در دل من بیشتر نشینی، هرگز غیر از غم و اندوه، چیزی در دل من جا نمیگیرد.
هوش مصنوعی: دهن تو مانند یک قطره است و در دل من، دریایی پر از احساسات شدید و درد وجود دارد. جای تعجبی نیست که چرا آن قطره کوچک در این اقیانوس نمیگنجد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم اشکهای خود را مانند سیل به دریا بسپارم، زیرا کسی که داناست میداند که دریا نمیتواند این حجم از احساسات را در خود جای دهد.
هوش مصنوعی: افسر از سر کودکانهی خیال بیرون افتاد و نشان میدهد که عیسی هرگز نمیتواند در آغوش مریم جا بگیرد. در واقع، این تصویر نشاندهندهی شرایطی است که چرا مسائل بزرگ و مهم، در محدودیتهای کوچک نمیگنجند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلی دارم که از تنگی درو جز غم نمیگنجد
غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنجد
چو گرد آید جهانی غم به دل گنجد سریست این
که در جائی به این تنگی متاع کم نمیگنجد
طبیبا چون شکاف سینه پر گشت از خدنگ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.