از درم باز کی آن دلبر طناز آید
عمر بگذشته ندیده است کسی باز آید
باز می دوزمش از سوزن صبر و نخ تاب،
تیر مژگانت اگر پرد در راز آمد
سوخت در آتش غیرت دل خونم، که چرا،
لب جام است که با لعل تو دمساز آید
مالک حسن است که زآن مرحله در کشور عشق
ار نیاریش دو صد قافله ناز آید
دل به زلف تو بسی هست ولی سوخته نیست
این دل ماست در آن حلقه که ممتاز آید
گر تو با زمزمه بر خاک من آری گذری،
ز استخوانم به لحد همچو نی آواز آید
مرغ جانم به کمان خانه ابروت نشست
نیک دارش تو، مبادا، که به پرواز آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل بیانگر longing و اشتیاق شاعر برای دیدار معشوق است. شاعر از به تاخیر افتادن این دیدار ابراز ناراحتی میکند و به یاد خاطرات گذشته و زیباییهای معشوق میپردازد. او بیان میکند که عشق و احساساتش نسبت به معشوق عمیق و دائمی است و حتی به درد و رنج ناشی از دوری نیز ادامه میدهد. قهر معشوق و زیباییهای او در این شعر به تصویر کشیده شده و نشاندهندهی تأثیر عمیق عشق بر روح و جان شاعر است.
هوش مصنوعی: از درم چه زمانی آن معشوقه دلربا خواهد آمد؟ عمر من گذشت و کسی را ندیدم که دوباره بازگردد.
هوش مصنوعی: من دوباره با صبر و دقت این رابطه را به هم میزنم، حتی اگر تیر نگاههای تو به راز دل من برخورد کند.
هوش مصنوعی: دل من از غیرت سوخته است و ناراحتی در درونم است، زیرا کسی که باید با زیبایی تو در یک لیوان قرار گیرد، اینجا نیست و من تنها هستم.
هوش مصنوعی: مالک زیبایی کسی است که اگر در عشق یاری نکند، باز هم دو صد قافله از ناز و زیبایی به سوی او خواهند آمد.
هوش مصنوعی: دل ما به زلف تو وابسته است، اما از عشق تو رنجیده و سوخته نیست. این دل ما در آن دایرهای که تو در آن قرار داری، خاص و متفاوت به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر تو با نرمی و صدای ملایم بر روی زمین من قدم بگذاری، صدایم از استخوانهایم به گوش خواهد رسید، مانند صدای نی.
هوش مصنوعی: پرنده روح من در قوس ابروی تو نشسته است. خوب از آن نگهداری کن، مبادا که پرواز کند و برود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بامدادان پگاه آمد بر بسته کمر
غالیه بر سر و رو کرد و برون رفت بدر
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روحالقدس
[...]
هر که او بندهٔ این حضرت والا بود
همچو من صاب صد نعمت و آلا گردد
آن کل شوم نیک تیر دل از من بربود
عشق بر عشق چو آروغ برافروز فروز
یاسمن گون رخ . . . ون را بزهارم بنمود
شب ز سودای ویم دیده حمدان نغنود
جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسی را که غلام تو بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.