باز باد سحری بوی خوش یار آورد
کاروان ختنی مشک به خروار آورد
آنچنان در طرب آورده هوا زاهد را
که بر پیر مغان سبحه و دستار آورد
دوش پیک سحری با سر زلفش، گلها
از دل خون شده عاشق غمخوار آورد
تا بهار است به گلشن گل بی خارش باد،
آن که در انجمن ما، گل بی خار آورد
باغبانا، چو سهی قامت ما، در بستان،
هیچ دیدی که صنوبر دل و جان بار آورد؟
عارض آیینه از شرم رخت پر زنگار
تا نگویی تو که این آینه زنگار آورد
دل به چین سر زلف تو به عمدا آویخت
خویش را طعمه صفت در دهن مار آورد
از تهور دل ما در صف مژگان تو تاخت
با سپاه عجبی طاقت پیکار آورد
افسرا، طلعت یار از رخ زردت افروخت
زعفران بین که چه سان عارض گلنار آورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن زیباییهای بهار و عشق است. شاعر از بوی خوش سحر و شکوفایی طبیعت صحبت میکند و به تأثیر عجیب آن بر دلها اشاره دارد. زاهدی که در حالت شادی و طرب است و به نوعی به زرق و برق دنیوی علاقمند شده است. او همچنین در وصف درد و رنج عاشقانه خود، به گلها و زلف معشوق میپردازد و از زیباییهای باغ و گلشن سخن میگوید. حسرت و شوری که از عشق بر دل عاشق نشسته، و تأثیرات عمیق محبت بر جان و دل انسانها نیز در این اشعار مشهود است. در نهایت، زیبایی معشوق به صورت شیرین و خیالانگیز تصویر میشود.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی عطر دلانگیز یار را به همراه داشت و کاروان اهل سفر، مشک را به وفور آورد.
هوش مصنوعی: هوا و فضایی که به وجود آمده است، به حدی دلپذیر و شگفتانگیز است که حتی زاهدان از حالت زهد و دوری از دنیا خارج شده و به طرف شادی و میگساری گرایش پیدا کردهاند. به قدری تحت تأثیر قرار گرفتهاند که برای شرکت در جشن و میگساری، با سجاده و دستار به محفل مغان پا گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: دیشب فرشتهای در ساعات سحر با موهایش گلهایی را که دلشان از عشق و اندوه پر بود، به ما هدیه داد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار وجود دارد و در باغ گلها، گلها بدون خار هستند، آن کسی که میتواند در جمع ما، گلی بدون خار بیاورد، به راستی ارزشمند است.
هوش مصنوعی: باغبان، آیا هیچگاه دیدهای که در باغ، صنوبر بهاندازه قامت راست و زیبا که ما داریم، دل و جانش را به بار بیاورد؟
هوش مصنوعی: حضور زیبای تو باعث شده است که آینه، به خاطر شرم و زیبایی چهرهات، کدر و غبارآلود به نظر برسد؛ تا اینکه تو به خودت نپیچی که این آینه، خود زنگار گرفته است.
هوش مصنوعی: دل با آگاهی خود را به زلف تابدار تو سپرده و این انتخابش باعث شده که به جایی بیفتد که مانند طعمهای در دهن مار قرار گیرد.
هوش مصنوعی: دل ما با شجاعت و جسارت به سمتِ زیباییهای چشمهای تو هجوم برد و در برابر نیروی حیرت که بر سپاه آن سوار بود، دوام آورد.
هوش مصنوعی: ای فرزند، چهره یار با رنگ زردت روشنایی بخشیده است؛ به زعفران نگاه کن و ببین که چگونه صورت او زیبایی چون گل دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باز ما را رخ زیبای تو در کار آورد
با زمان بند کمند تو گرفتار آورد
هوسم بود که چون غنچه گریزم در خود
بازم از پوست برون آن گل رخسار آورد
کرده بد روی بدیوار لامت دل من
[...]
ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
ناتوان دردسری بر سر بیمار آورد
چشم مخمور تو را یک نظر از گوشه خویش
مست و سودا زدهام بر در خمار آورد
عقل را بوی سر زلف تو از کار ببرد
[...]
یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
باغبان بین که چنین نخل به بازار آورد
صد چو من گوشهنشین را به دم خرم گل
جان فشان، دستزنان بر در خمّار آورد
سنبل آویخت ز سر و گل دامی بنهاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.