زنده آن را نتوان گفت که جانی دارد
ای خوش آن دل، که چو ما جان جهانی دارد
گنج ها می طلبد دوست ز ویرانه دل
به من راه نشین طرفه گمانی دارد
سود ما مردن در عشق و زبان، هستی ماست
عاشقی بین، که چه خوش سود و زیانی دارد
گر چو پروانه دل ماست، غزل خوان از چیست؟
ور بود شمع چرا سوز نهانی دارد؟
نکته ها هست بهر زمزمه در هر شاخی
نبود بلبل مست آن که فغانی دارد
رفت جانان و برفت از تن ما تاب و توان
جان ما بین که عجب تاب و توانی دارد
تلخ می گوید و شیرینیم از حد ببرد
طرفه شکر لب ما، نوش دهانی دارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی عشق و روح انسانی میپردازد. او میگوید چیزی که زنده است، باید جان داشته باشد و دلهای عاشق مانند گنجی گرانبها هستند. دوست در جستجوی گنجی در دلهای ویران است و عشق، تنها راه سودمند زندگی است. شاعر به ارتباط عاشق و معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشق حتی در مرگ نیز سود میبرد. او به زیبایی و دردهای عشق میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند خوشی و ناخوشی را همزمان به همراه داشته باشد. در نهایت، شاعر به تلخی و شیرینی عشق اشاره میکند که لبهای شیرین او را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: آنچه زنده نیست نمیتوان نامش را زنده گذاشت. خوشا به حال دلی که مانند ما جان و روحی بزرگ و جهانی دارد.
هوش مصنوعی: دوست از ویرانه دل نقشهای برای یافتن گنجها دارد و به من امیدی عجیب میبخشد که شاید به راهی راهنما شوم.
هوش مصنوعی: سود و منفعت ما در عشق و احساسات نهفته است، و وجود ما به عشق و عاشقی بستگی دارد. در این راه، نه تنها زیان نمیبینیم، بلکه لذت و خوشی را نیز تجربه میکنیم.
هوش مصنوعی: اگر دل ما مانند پروانه است، پس غزلخوانی برای چه نیاز داریم؟ و اگر شمعی وجود دارد، چرا سوزی پنهان و نهانی دارد؟
هوش مصنوعی: در هر شاخهای نکتههایی وجود دارد که میتوان درباره آنها صحبت کرد، اما اگر بلبل هنرمند و سرمستی نباشد که بتواند از آن نکات با صدای زیبا صحبت کند، این نکات به درد نمیخورد.
هوش مصنوعی: عزیز ما رفت و از وجود ما امید و قدرتی نماند. به حال ما نگاه کن که چه حال عجیبی داریم و چه نیرویی در درونمان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: تلخی کلام او را میشنویم، اما شیرینی ما از حد گذشته است. لب شکرین ما، طعمی به یاد ماندنی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد
نه دل من که دل خلق جهانی دارد
به تماشای درخت چمنش حاجت نیست
هر که در خانه چنو سرو روانی دارد
کافران از بت بیجان چه تمتع دارند
[...]
اندرین شهر دلم سرو روانی دارد
که ز شکر سخن از پسته دهانی دارد
چون خرامد نکند هیچ نظر از چپ و راست
نیست آگه که بهر سو نگرانی دارد
گر بشب خواب کند زنده نباشد آن کس
[...]
گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
نتوان پیش قدت گفت که جانی دارد
به لب تشنه نشان می دهد از آب حیات
خاک راهی که ز پای تو نشانی دارد
عاشق ار قد نو خوانده به گمان سرو بهشت
[...]
شاهد آن نیست که موییّ و میانی دارد
بندهٔ طلعتِ آن باش که آنی دارد
شیوهٔ حور و پری گرچه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فُلانی دارد
چشمهٔ چشمِ مرا ای گلِ خندان دریاب
[...]
دل به رویت هوس صحبت جانی دارد
جان به فکر دهنت عیش نهانی دارد
دیده چون اشک اگر در طلبت بشتابد
بگذارش که به رویت نگرانی دارد
تا دلم مذهب خوبان سبک روح گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.