نوبهار آمد و هرکس به هوای چمن است
نوبهار منی و روی تو بستان من است
حیوانی است که بی گلشن آن روی نکوی
خاطرش را هوس سبزه و میل چمن است
آدمی را که در این فصل بباید طربی
با رخ و قد تو حاجت چه به سرو و سمن است
دگر از فیض هوا، پیرهن استبرق
هرچه بینی به چمن، در بدن نسترن است
لیکن آن کاخ که باغ آمده در موسم گل
چمن و نسترنش، دلبر نازک بدن است
قمری و فاخته دانی که چه گوید بر سرو،
نسترن را به تن از حسرت قدت کفن است
چمن آراش نگه دارد از آسیب خزان،
باغ ما را، که انار لب و سیب ذقن است
طوطیانیم چو افسر، همه شیرینمنطق
شکر ما لب جانانه شیرینسخن است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به فصل بهار و زیباییهای آن اشاره میکند و از عشق خود به محبوبش سخن میگوید. او میگوید که بهار برای همه جذاب است، ولی برای او بهار واقعی وجود محبوبش است. او بیان میکند که زیبایی محبوبش نه تنها از گلها و چمنها مهمتر است، بلکه همه چیزهای طبیعی در بهار را تحتالشعاع قرار میدهد. در این فصل، او به زیبایی و لطافت چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که در این زیبایی چقدر لذت میبرد و شاداب است. در نهایت، به ارتباط عمیق احساسات و زیباییهای طبیعی اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون گلها و میوهها در بهار به او شکر و شیرینی میبخشد.
هوش مصنوعی: بهار تازهای فرا رسیده و همه به دنبال سرسبزی و زیبایی چمن هستند، اما بهار واقعی من تویی و چهرهات برای من مانند باغی سرسبز و زیباست.
هوش مصنوعی: حیوانی وجود دارد که بدون داشتن باغ و گلزار، دلتنگ و بیتاب است و همیشه آرزو دارد در کنار سبزهها و چمنها باشد.
هوش مصنوعی: آدمی که در این فصل به شادی و سرور نیاز دارد، با زیبایی و قامت تو دیگر نیازی به سرو و سمن (درخت و گل) ندارد.
هوش مصنوعی: از نعمت هوای تازه، پیراهنی از پارچهٔ نرم و لطیف برای هر چه که در باغ میبینی، مانند زیبایی گل نسترن است.
هوش مصنوعی: اما آن قصر که باغ آن در فصل گل و چمن و نسترن است، معشوقی با بدنی نازک و زیبا را در خود جای داده است.
هوش مصنوعی: قمری و فاخته میگویند که به درخت سرو و گل نسترن چه احساساتی دارند؛ گل نسترن به خاطر بلندای قامت تو، حسرت میخورد و به خاطر این حسرت، خود را در تنش مانند کفن میپیچد.
هوش مصنوعی: باغبان باید از باغ ما در برابر خسارتهای فصل پاییز محافظت کند، چرا که درختان انار با لبهای قرمز و سیبها با چهرههای زیبا به ما جلوه میدهند.
هوش مصنوعی: ما همچون طوطیانی هستیم که بر روی سر خود تاجی داریم و همهمان سخنانی شیرین و دلنشین داریم. صحبتهای ما همانند شکر است و لبهای ما که با معشوق سخن میگویند، کلامی خوش و دلپذیر دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
باد صبح است که مشاطه جعد چمن است
یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است
نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ
اثر آه جگر سوخته ای همچو من است
نفس سرد گرم رو از بهر چراست؟
[...]
یارب این بوی خوش سنبل و گل با سمن است
یا نسیمی ز سر چار سوی یاسمن است
یا بخور کله تافته شمشاد است
با بخار رخ افروخته نسترن است
مگر این موسم خندیدن باغ ارم است
[...]
دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست
آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست
آنکه سرسبزی خاکست و گهربخش فلک
چاشنی بخش وطنهاست اگر بیوطنست
در کف عقل نهد شمع که بِستان و بیا
[...]
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن است
یا دم غالیه زلف دلارام من است
نفس روح فزا میدمد از طرف چمن
یا صبا لخلخه جنبان گل و یاسمن است
این چه باد است که برخاست بفراشی باغ
[...]
تا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن است
سبزهٔ خط تو آرایش برگ سمن است
از دل مشک و سمن گرد برآورد، زرشک
گرد مشک تو که برگرد گل و نسترن است
زره جعد تو را حلقه مشکین گره است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.