ای سرو چه، ای ماه که، ای شوخ کدامی؟
کاین گونه به رقص اندر و این سان بخرامی
ماهت بِنَخوانم، ملکت میبِنَدانم
حیران همه زآنم که چه جنسی و چه نامی؟
زلفیت به دوش اندر و خالی به بناگوش
دل صید تو بادا، که بدین دانه و دامی
ماه فلکی رخ ننماید دگر از بام
بیند چو بدین جلوه تو مهپاره به بامی
هرسو نگری چند به دیدار مه نو
مه را چه کنی، ای که به رخ بدر تمامی؟
خلقی همه شیدایی روی تو در این شهر
خود غایله خاص و یا فتنه عامی
بنشین، بنشان، ای مه و برخیز و برانگیز
فتنه ز نشستی و قیامت ز قیامی
افسر به تو مشتاق و تو زو یکسره فارغ
او با همه ناکامی و تو با همه کامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محبوب خود، که به زیبایی ماه توصیف شده، خطاب میکند و از او میخواهد که در رقص و جذبهاش غرق شود. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و حیرت خود را از جاذبه و خاص بودن او ابراز میکند. شاعر به تأثیر وجود محبوب بر دیگران اشاره کرده و میگوید که همه در شهر شیدای او هستند. همچنین، او خواهان نشستن و برانگیختن فتنه و تغییرات زندگی است. در نهایت، به بیان فاصله بین احساسات محبوب و عاشق اشاره میکند که محبوب از آنچه که دیگران برایش میخواهند غافل است.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبایی، ای ماه تابان، ای دلبر خندان، کجا هستی؟ چرا اینگونه در حال رقص و ناز و کرشمهای؟
هوش مصنوعی: من تو را با نام ماه میشناسم و زیبایی تو را همچون ملکهای میدانم. همهی مردم از این موضوع حیرت زدهاند که تو چه نوع زیبایی و چه نامی داری.
هوش مصنوعی: زلفت بر شانهات آویخته است و دل من در گوشهاش خالی مانده. امیدوارم که تو شکار من باشی، زیرا به این دانه و دام نیاز دارم.
هوش مصنوعی: ماه آسمانی دیگر نمیتواند مانند تو خود را نشان دهد. چون تو با این زیباییات، مانند یک تکه مهتاب بر بام نگاه میکنی.
هوش مصنوعی: به اطراف نگاه نکن و به دیدن ماه نو بیتوجهی کن، چون تو که زیباییات کاملترین است، چه نیاز داری به ماه؟
هوش مصنوعی: مشتاقان و دیوانگان زیادی در این شهر هستند که به خاطر تو دچار هیجان و شوق خاصی شدهاند، این وضعیت نه تنها مختص به عدهای خاص است بلکه همه جا را در بر گرفته است.
هوش مصنوعی: بنشین و آرام بگیر، ای ماه زیبا، و سپس برخیز و شور و هیجان را از حالت نشسته بیدار کن و از قیام خود روز قیامت را به وجود بیاور.
هوش مصنوعی: یک شخصی با امید و اشتیاق به تو نگاه میکند، در حالی که تو هیچ توجهی به او نداری. او با وجود تمام شکستها و ناکامیهایی که دارد، تو در اوج موفقیت و کامیابی هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو به غلامی
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
[...]
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
کهش یار هم آواز بگیرند به دامی
دیشب همه شب دست در آغوش سلامت
و امروز همه روز تمنای سلامی
آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل
[...]
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی
از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند
گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی
هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی
[...]
گر طالب آنی که بماند ز تو نامی
از خانه ناموس برون نه دو سه گامی
قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:
عیار چو منصور شود بر همه کامی
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی
هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت
روی تو ز روم آمد و زلفین تو شامی
پیچ و گره زلف تو ناگاه عیان شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.