ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
این چه نسبت، که تو از سرو و قمر خوبتری
نیست زیبایی و خوبی که نداری همه را
عیب آن است که خورشیدی و بر بام و بری
دوست دارم که نخواهی دگری را چون من
جای رشک است که هر لحظه به کام دگری
سر و چشم همه در راه تو شد فرش طلب
پای بر دیده ما می نهی و بی خبری
فرق تا پای همه جوهر جانی و لطیف
عجب آن است که آیینه هر بی بصری
افسرت طرفه حدیثی بسراید، بشنو
با رقیبان تو مزن جام، که تابم نبری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت کسی سخن میگوید که به او حسرت میبرد. او به مقایسه معشوق با سرو و قمر میپردازد و به این نکته اشاره میکند که معشوق از اینها زیباتر است. سپس به نقصهای موجود در زیباییها اشاره کرده و میگوید که معشوق باید تنها او را بخواهد و به دیگران توجهی نکند. شاعر همچنین از تقدیم عشق و آرزوهایش برای معشوق میگوید و ابراز میکند که هیچکس نمیتواند مانند او به این شخص نزدیک شود. در پایان، او از دیگران میخواهد که با معشوقش رقابت نکنند، زیرا او تاب این حسرت و غیرت را ندارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر قامت و چهرهات، سرو و قمری را آرزو میکنم، چه نسبتی میان تو و آنها وجود دارد، که تو از هر دو زیباتر هستی.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره به این موضوع میشود که تو چهرهای زیبا و خوب داری، اما اگر نتوانی از آن به خوبی بهرهبرداری کنی، نقصانی در آن به شمار میآید؛ چرا که تو مانند خورشیدی هستی که در بالای بام قرار دارد و این موقعیت میتواند به نفع تو باشد. با این حال، اگر به درستی از آن استفاده نکنی، ممکن است این زیبایی در معرض قضاوت منفی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: دوست دارم که تو هیچ کس دیگری را جز من نخواهی، زیرا این موضوع باعث حسرت و حسادت من میشود که در هر لحظه تو به خوشی دیگری مشغول باشی.
هوش مصنوعی: آثار و نشانههای عشق و محبت، ما را به پای تو فرستاده و در این مسیر، همه چیز و همه کس را برای تو آماده کردهاند. تو بر چشمان ما گام میگذاری و در عین حال، از وضعیت و احوال ما بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: تفاوت در این است که هر انسانی روح و جوهرهای لطیف دارد، اما شگفتی آنجاست که هیچکس نمیتواند حقیقت خود را ببیند.
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، این بیت به این معناست که اگر کسی داستانی جالب یا جذاب را تعریف کند، بهتر است که تو نیز با رقبا و دوستانت به آرامی رفتار کنی و تحت فشار و هیجان قرار نگیری، زیرا ممکن است تواناییات را از دست بدهی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.