گلی کز اشک خونین، باغبان داده است آبش را
چه دشوار است دست غیر، اگر گیرد گلابش را
اگر ملک دلم ویران شد از دست غمش شادم
که روزی میکند تعمیر، شه ملک خرابش را
نمی آرد چرا در حلقه چشم من آن مه پا
به صد عجز و نیاز، آن گه که می بوسم رکابش را
ز لعل لب اگر بخشد شرابم ساقی گل رخ،
من خونین رخ از لخت جگر آرم کبابش را
بجز خون دل عاشق نبد در ساغر ساقی
ز من باور کن ای افسر، که نوشیدم شرابش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی عشق و درد جدایی است. شاعر از باغبانی میگوید که به خاطر عشقش دچار غم و اندوه شده و روحش از این غم ویران است. او به آنها اشاره میکند که برای رسیدن به محبوبش، تلاش و نیاز زیادی دارد. همچنین بیان میکند که عشقش مانند شراب است که تنها با خون دلش میتواند به دست آورد. شاعر در اینجا از احساسات深 خود حرف میزند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق واقعی همراه با درد و رنج است.
هوش مصنوعی: گلی که باغبان با اشک خونینش آبیاری کرده، اگر کسی غیر از او بخواهد گلش را بچیند، کار سختی خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر دل من از غم او ویران شده باشد، باز هم خوشحالم چون روزی خواهد آمد که او آن را تعمیر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چرا آن زیبای دلربا با وجود تمام تلاشها و درخواستهایم در جلوی چشمان من نمیآید، هنگامی که من پاهای او را میبوسم؟
هوش مصنوعی: اگر ساقی از لعل لب خود به من شراب دهد، من که خونینرخ هستم، کباب دل را از عمق جانم آماده میکنم.
هوش مصنوعی: به جز غم و احساسات عمیق عاشقانه، چیزی از آن شراب در دست ساقی نیست. ای عزیز، باور کن که من این شراب را نوشیدم و تجربه کردم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
چسان بینم که گیرد دیگری آخر گلابش را؟
در آغوشِ نسیم ِ صبحدم بیپرده چون بینم؟
گلِ رویی که من وا کردهام بندِ نقابش را
به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی؟
[...]
به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
به خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را
نهان می داشتم از چشم شبنم آفتابش را
گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را
نخواهم زان گل رخسار برداری نقابش را
که ترسم گرمی نظاره ای گیرد گلابش را
نسیم امروز با بوی که آمد رو به این وادی
که ماند آغوش حسرت باز هر موج سرابش را
نباشد با رم ما برق را لاف سبک سیری
[...]
لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش را
نفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را
به صحرایی که من در یاد چشمت خانهبردوشم
به ابرو ناز شوخی میرسد موج سرابش را
هماغوش جنون رنگ غفلت دیدهای دارم
[...]
بود این زخم دیگر کشته تیغ عتابش را
که با اغیار بیند لطفهای بیحسابش را
شکست جام چرخ اولی چه کیفیت توان بردن
از آن ساغر که با خون ساقی آمیزد شرابش را
چه حاصل باشدم جز حسرت نظارهاش گیرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.