ای بوستان لاله رویت بهار من
بندد نگار از تو بهار ای نگار من
بر من خزان بهشت ز اردیبهشت شد
تا صفحه نگار تو آمد بهار من
دارم دلی مشوش و آشفته چون نسیم
تا زلف بی قرار تو آمد قرار من
این مار دوش توست، چو ضحاک تازیان،
آخر دمار می کشد از روزگار من
داند که نیست جز شکن زلف پرخمت
گر بگذرد نسیم صبا، بر دیار من
دیگر مباد چین و تتاری به روزگار
با تار چین زلف تو، چین و تتار من
هندوی زلف تیره دلت، کرده از فسون،
همرنگ خویش، بخت من و روزگار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در وصف زیبایی و جذابیت محبوب شاعر است. شاعر با تشبیه محبوبش به بهار و گل، احساسی از شیدایی و اشتیاق به او دارد. او از حالت دلمشغولی و پریشانی خود به دلیل دوری از محبوب میگوید و زلف او را به نوعی نماد خوشبختی و آرامش میداند. اشاراتی به مشکلات و سختیهای زندگی نیز وجود دارد، جایی که محبوب میتواند به زندگیاش رنگ و بوی جدیدی ببخشد. در نهایت، شاعر به زیبایی زلف محبوب اشاره میکند و ارتباط آن را با سرنوشت و خوشبختیاش بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای گلستان زیبا، چهرهی تو بهار من است و هنگامی که نگار من به تو نگاه کند، آن بهار از من میرود.
هوش مصنوعی: خزان بهشت بر من حاکم شده است و این حالت تا زمانی ادامه دارد که تصویر تو در زندگیام ظاهر شود و آن وقت است که بهار وجودم آغاز خواهد شد.
هوش مصنوعی: دلم آرامش ندارد و به شدت پریشان است، مثل نسیمی که ناپایدار و بیقرار است، و تنها زمانی آرام میگیرد که زلفهای تو را میبیند.
هوش مصنوعی: این موجود مهلک که بر دوش تو نشسته است، مانند ضحاک، سرانجام باعث ویرانی و نابودی زندگیام خواهد شد.
هوش مصنوعی: میداند که تنها دلیلی که وجود دارد، زیبایی و لطافت موهای توست، اگر نسیم بهاری از این دیار بگذرد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ چیز دیگری در روزگار و زمانه نمیتواند به زیبایی و جذابیتی که زلف تو دارد، برسد. حتی فرهنگهای مختلف و سرزمینهای دوردست، در مقابل زیبایی موهای تو، بیاهمیت به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: دختر با زلف تیرهاش، با جادو و سحر خود مرا به رنگ خودش درآورده است و حالا بخت و روزگار من به او وابسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.