به ترک ساقی و صهبا، هزار توبه ببستم
چو چشم مست تو دیدم، دوباره توبه شکستم
بگو به ساقی مجلس، به دور ما ندهد می
که من ز باده لعلش، خراب و بی خود و مستم
فروغ باده چو دیدم در آبگینه صافی
هزار توبه خارا، چو آبگینه شکستم
عقاب عشق چو بر من فکند بال عنایت
ز پای طایر مسکین عقل رشته گسستم
دمی بهم نزدم چشم، بر امید خیالش
به شام تیره غم در بروی دوست نبستم
به عشق مهر جبینی فشانم اشک چو کوکب
به یاد طلعت ماهی، همی ستاره پرستم
اگر چه بند ز پایم گشود و کرد ترحم
سرفرار ندارم که از کمند نجستم
ورا ز سیب زنخدان، ربودمی دو سه بوسه
دمی به سرو بلندش اگر رسیدی دستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و میگساری میپردازد. او به رغم وعدههایی که به خود داده و توبههایی که کرده، نمیتواند از عشق و زیبایی معشوقش دوری کند. زیبایی چشمهای معشوق او را به حالت مستی و خرابطوری میکشاند. شاعر احساس میکند که عشق همچون عقابی بر او نازل شده و عقلش را از او میگیرد. او در عشق و آرزوی وصال معشوق، اشکها را به یاد او میریزد و حتی اگر از بندهای عشق آزاد شود، هنوز در دلش به یاد او باقی میماند. شاعر در پایان نیز به یاد لحظات شیرینی که با معشوق داشته، حسرت میخورد و به زیبایی او اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر تلخی تجربیات، بارها از نوشیدن و میگساری دوری کردهام، اما وقتی چشمم به زیبایی و مستی تو افتاد، دوباره از تصمیمم برگشتم و به سراغ آن لذتها رفتم.
هوش مصنوعی: به ساقی بگو که دور ما نچرخد و شراب ندهد، چون من از شراب قرمز او، به شدت مست و بیخود شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که نور شراب را در ظرف شفاف دیدم، هزار بار به خودم قول دادم که دیگر چنین کاری نکنم، اما در نهایت شکست خورد و نتوانستم از آن دوری کنم.
هوش مصنوعی: عشق همچون عقابی بر من پرواز کرد و توجهش را به من معطوف کرد. از آنجا که عقل من مانند پرندهای ضعیف و مسکین بود، دیگر نتوانستم به تدبیر و فکر عقلانی خود ادامه دهم و رشته آن را گسستم.
هوش مصنوعی: در یک لحظه از خیال او غافل نشدم و به خاطر امیدی که به او داشتم، در دل شب تاریک غم، بر چهرهام در مقابل دوستانم هیچگونه نشانهای از ناراحتی نشان ندادم.
هوش مصنوعی: برای عشق تو، اشکهایم را مانند ستارهها نثار میکنم، به یاد چهرهی زیبای تو، همچنان به پرستش ستارهها ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: اگرچه او پاهایم را از بند رها کرد و با ترحم با من رفتار کرد، اما از اینکه از دام او نجات نیافتم، ناراحت نیستم.
هوش مصنوعی: من از زیبایی او که مانند سیب است، چند بوسه میگرفتم اگر به قامت بلندش میرسیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم
خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم
ز بس که این دل خون گشته در دوید به چشمم
نایستاد دلم تا میان خون ننشستم
هزار شب رود و من به خواب چشم نبندم
[...]
اگر به مجلس قاضی نمودهاند که: مستم
مرا ازان چه تفاوت؟ که رند بودم و هستم
مرا چه سود ملامت؟ به یاد بادهٔ روشن
که پند کس ننیوشم کنون که توبه شکستم
اگر چه گوشه گرفتم ز خلق و روی نهفتم
[...]
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستم
ز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبه
نرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتش
[...]
به سعی ضعف گرفتم ز دام خویش نجستم
بس است این که طلسم غرور رنگ شکستم
ز بس که سرخوشم از جام بینیازی شبنم
بهار شیشه به رویم شکست و رنگ ببستم
سراغ گوشهٔ امنی نداشت وادی امکان
[...]
امید مهر به هر کس که بود جز تو گسستم
به صد امید وفائی که دل به مهر تو بستم
برای بستن عهدی که از نخست شکستی
چه عهدها که به عهد تو سست عهد شکستم
اگر چه نیست امیدی به عهد سست تو اما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.