تذرو باغ توام، دل به شاخ سرو که بندم
شکنج دام تو خوش تر، ز شاخسار بلندم
من آن تذرو خموشم، که در فضای گلستان
ز بهر قامت سروی، اسیر حلقه و بندم
چرا خمیده و افتاده چون کمند و کمانم
اگر نه ابرو و زلفت بود کمان و کمندم
تویی که خوشه سنبل نهی به خرمن آتش
منم در آتش حسرت، نشسته همچو سپندم
مرا چه باک که تلخ است زهر درد جدایی
چو یاد آن لب شیرین، کند مذاق چو قندم
شنیده ام که سمندت هلال نعل ندارد
از آن گداخته پیکر، بسان نعل سمندم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با استفاده از تشبیهات زیبا و گیرا، احساس عمیق دلتنگی و عشقش را به معشوق بیان میکند. او خود را همچون پرندهای آزادی میداند که در باغ معشوق اسیر است و زیباییهای او را ستایش میکند. شاعر به تضاد بین جدایی و عشق اشاره میکند و میگوید که حتی درد جدایی هم نمیتواند از شیرینی یاد معشوق بکاهد. در نهایت، شاعر از ویژگیهای معشوق میگوید که او را به ماندگاری و زیبایی همچون سنبل و آتش تشبیه کرده است.
هوش مصنوعی: باغ تو را تماشا میکنم و دلم میخواهد به شاخههای درخت سرو مراجعه کنم. اما در عوض، خوشحالم که از بلندیهای باغ تو دور نمیشوم و در دام محبت تو گرفتار میشوم.
هوش مصنوعی: من در سکوت و آرامش خود، مانند گلی در گلستان هستم که به خاطر زیبایی و قامت سروی، در دام عشق و وابستگی گرفتار شدهام.
هوش مصنوعی: چرا به شکل خمیده و افتاده درآمدهام مانند کمند و کمان؟ اگر ابرو و زلف تو نبود، دیگر این کمان و کمند برای من چه معنایی داشت؟
هوش مصنوعی: تو هستی که گلهای خوشبو را در آتش زندگی من میگذاری؛ من هم در آتش حسرت نشستهام، مانند گیاهی که در آتش میسوزد.
هوش مصنوعی: برایم مهم نیست که درد جدایی مثل زهر تلخ است، زیرا یاد آن لبهای شیرین مثل قند طعم زندگیام را شیرین میکند.
هوش مصنوعی: شنیدهام که اسب تو نعل هلالی ندارد، و این به خاطر ساختار گداختهاش است، مانند نعل اسب من.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.