یاد آن شبها که در زلف تو ماهی داشتیم
روز روشن از پی شام سیاهی داشتیم
با خیال روی چون آینه و لعل لبت
سوز و ساز و صبر و تاب و اشک و آهی داشتیم
آفتابا، تا رخت طالع نگشت از شام زلف،
در میان ماه و رویت اشتباهی داشتیم
می نبودیم این چنین تاریک بخت و تیره روز
ما و دل گاهی که از زلفت پناهی داشتیم
روزگاری ما و ساقی با دو جزع خون فشان،
در قدح از حسرت لعلت نگاهی داشتیم
تا زر و سیمی به کف بود و لب ساقی به کام
گاهگاهی بر در میخانه راهی داشتیم
کاش می گفتی به ما، آن دم که می کشتی ز کین
گر به شرع عشق جز عصمت گناهی داشتیم
تا که البرز غمت در سینه جا دادیم ما،
از کرامت کوه را در پر کاهی داشتیم
ای کمان ابرو، خوش آن روزی که در نخجیرگاه
سینه را آماج تیرت گاهگاهی داشتیم
ترک چشمت کرده ما را در صف مژگان دچار
ورنه کی پرخاش و کین ما با سپاهی داشتیم
کشور ما کی خراب از لشکر بیگانه شد
ما گدایان افسرا، گر دادخواهی داشتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به یاد شبهایی اشاره دارد که عاشق و معشوق در کنار هم بودند و لحظات شیرینی را تجربه کردند. شاعر از حسرت روزهایی میگوید که در کنار معشوقهاش با زیباییها و مشکلات دست و پنجه نرم کردند. او به یاد میآورد که چگونه عشق و عشقورزی، با همه سختیها و دردها، آنها را به هم نزدیک میکرد. شاعر از نیاشها و زحمتهایی که برای عشق داشتهاند صحبت میکند و آرزو میکند ای کاش معشوقهاش در آن زمان، حقیقت عشق را به او میگفت. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که اگرچه روزگار سختی را پشت سر گذاشتهاند، اما عشق و محبت آنها همیشه قوی و پابرجا بوده است.
هوش مصنوعی: به خاطر می آورم شبهایی را که در کنار تو بودیم و شگفتیهای عشق را تجربه کردیم، در حالی که روزهایمان پر از غم و تیرگی بود.
هوش مصنوعی: با فکر کردن به چهرهای که همچون آینه است و لبانی که مانند لعل میدرخشد، تحمل و صبر و همچنین احساساتی چون اشک و آه را تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: ای آفتاب! تا زمانی که بر افراز زلف سیاهت، شبی مهتابی و روی تو را دیدهایم، در اشتباه بودیم.
هوش مصنوعی: اگر زلف تو را پناهی داشتیم، دیگر در چنین وضعیت ناامید و شوم نبودیم.
هوش مصنوعی: در گذشته ما و ساقی با دو حسرت و اندوه، در جامی به یاد زیبایی تو نگاه میکردیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که پول و طلا به دست داشتم و از شرابنوشی خوش میگذشت، گاهی به میخانه رفت و آمدی داشتم.
هوش مصنوعی: ای کاش در آن لحظه که از کینه دورم میکردی، به ما میگفتی که اگر در عشق بر اساس قوانین عشق، جز معصومیت گناهی میداشتیم.
هوش مصنوعی: ما به خاطر غم بزرگت، کوه البرز را در دل خود جای دادهایم و از بزرگواری خود، حتی ذرهای از آن را در کاهی مینگریم.
هوش مصنوعی: ای ابروی کمانی، روزی را به یاد دارم که قلبم هدف تیرهای تو بود و این لحظات برایم شیرین و خاص بود.
هوش مصنوعی: چشم تو ما را دچار مشکلات و مسائل کرده و ما در صف مژگان تو گرفتار شدهایم. وگرنه ما چه دشمنی و کینهای با سپاهیان دیگر داشتیم؟
هوش مصنوعی: کشور ما چه زمانی به سبب حمله بیگانگان ویران شد؟ ما فقیران و ناتوانان بودیم، اگر زمانی حقخواهی داشتیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد ایامی که ما هم دستگاهی داشتیم
بهر پای انداز جانان، اشک و آهی داشتیم
در نشاط آباد قسمت، از صف مینا و جام
بهر دفع غم، ز هر جانب سپاهی داشتیم
آن سعادت را چه پیش آمد، که در صحن چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.