به حریم کوی دلبر که برد پیام ما را
که به پادشه بگوید سخن من گدا را
بود آرزو همینم، که نهد قدم به چشمم
همه زین غمم که مژگان خلد آن عزیز پا را
رخ و لعل و زلف او را گل و قند و مشک گفتم
به عتاب گفت: کم گو سخنان ناروا را
به دو زلف عنبرینش ختن و ختا چه گویم،
که نبخشد آن گناه و نپذیرد این خطا را
به خدنگم ار بدوزی، نبرم علاقه دل
که به جان خریده ام من همه ناوک بلا را
چو صبا ز زلفت آرد سحر ار به من نسیمی
همه بنگری مشوش، سحر من و صبا را
ز تو از صبا حدیثی، دل من شنید و خون شد
که مباد از تغافل، که رها کنی جفا را
شده زآن مشوش افسر، سر زلف آن پری رو،
که دهد مگر قراری، دل بی قرار ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به فراست و دلخوشیهای عشق اشاره میکند و از دلبر میخواهد که پیامش را به پادشاه بگوید. آرزوی او این است که دلبر قدم به چشمش بگذارد و او را از غم رهایی بخشد. شاعر زیباییهای دلبر همچون رخ و زلف او را با گل و قند مقایسه میکند، اما دلبر از او میخواهد که دیگر از سخنان بیهوده صحبت نکند. او به زلفهای دلبر اشاره میکند و از گناهانی که کرده میگوید. در ادامه، شاعر به حال و هوای خود اشاره دارد و از نسیم صبحگاهی میخواهد که حال مشوش او را نشان دهد. در نهایت، او از صبا میخواهد که از دلبر خبری بیاورد و به او هشدار میدهد که نباید از بیتوجهی به او غافل شود.
هوش مصنوعی: به سرزمین محبوبم برو و پیام من را برسان، تا او به پادشاه بگوید که من یک درویش چه میخواهم.
هوش مصنوعی: آرزویم این است که او قدم به چشمانم بگذارد و همهی غمهایم را برطرف کند، زیرا سایهی آن عزیز، مانند بهشت بر پای من نشسته است.
هوش مصنوعی: وقتی از زیباییهای او مانند چهره، لبان باریک و موهایش صحبت کردم و آنها را به گل، قند و مشک تشبیه کردم، او با نیشخندی گفت: از گفتن عباراتی که به او نمیچسبد، کم کن.
هوش مصنوعی: با این دو زلف زیبا و خوشبو چه بگویم، که این زیبایی حاضر نیست گناهی را ببخشد و خطایی را قبول کند.
هوش مصنوعی: اگر تیروکمان به من آسیب بزند، هیچ علاقهای به دل ندارم، چون همه این بلاها را با جان خود خریدهام.
هوش مصنوعی: اگر نسیمی از زلفت به سوی من بیفتد، همه چیز را با حالت بیقراری خواهم نگریست، بیداری من و صبح را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دل من از نسیمی خبرهایی از تو شنید و به شدت آزرده خاطر شد. امیدوارم به خاطر بیتوجهی، از آسیب رساندن به دیگران خودداری کنی.
هوش مصنوعی: سر زلف آن دختر زیبا، باعث شده که افسانهای مشوش و گیج کننده به وجود بیاید. آیا او میتواند دل بیقراری ما را آرام کند و به ما سکونی ببخشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بروید ای حریفان بِکِشید یار ما را
به من آورید آخر صنم گریزپا را
به ترانههای شیرین به بهانههای زرین
بکشید سوی خانه مهِ خوبِ خوشلقا را
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
[...]
چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را
به کمینه بندهٔ خود به از این نگر خدا را
اگر از سر عنایت به چو من نیاز مندی
نظری کنی به رحمت چه زیان کند شما را
وگرت به خواب بینم نکنم دگر شکایت
[...]
ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
ز وجود خود ملولم قدحی بیار ساقی
برهان مرا زمانی ز خودی خود خدا را
به خدا که خون رز را به دو عالم ار فروشیم
[...]
چه رها کنی به شوخی سر زلف دلربا را
که ازو بهم برآری همه وقت حلقه ها را
به دوصد ادب برآن در چو خطاست برگذشتن
حرکات نامناسب ز چه رو بود صبا را
نشود ز گرد فتنه سر کوی دوست خالی
[...]
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.