هر آن مرغی که میبندند در گلزار بالش را
چه میدانند مرغانی که آزادند حالش را
من آن مرغم که صیاد جفاکیشم به صد حسرت،
کشد در خاک و خونم زار و نندیشد مآلش را
به گلزاری مرا دادند رخصت در پرافشانی
که سوزد هر سحرگه، سوزش هجران نهالش را
به بیداری شود بیشبهه از صورتگری غافل
اگر در خواب خوش بیند، شبی مانی خیالش را
بنازم عرصه گاه عشق، کانجا سالخوردانش
نیازارند و ناز آرند، طفل خردسالش را
زلال زندگانی در لب ساقی بود، یا رب
خوش آن خضر مبارکپی که مینوشد زلالش را
تو افسر، ذره ناچیز و خورشید است آن دلبر
نخست از خویشتن بگذر، اگر جویی وصالش را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر در مورد احساس آزادی و اسارت مرغی است که به طبیعت و زندگی آزاد خود اندیشیده و حسرت آن را دارد. شاعر خود را مانند این مرغ میداند که در چنگ صیاد گرفتار است و در خون و غم به سر میبرد، بیآنکه کسی به عاقبت کارش فکر کند. او به گلزارها و عشق اشاره میکند و میگوید که در عشق واقعی، سالخوردگان به ناز و نیاز نمیپردازند و فقط بر سر خوشیهای زندگی میآیند. او همچنین درباره اهمیت زندگی و نوشیدن از زلال آن صحبت میکند و در پایان به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به وصال محبوب، باید از خود بگذریم.
هوش مصنوعی: هر پرندهای که در باغ گل سرش را میبندند، نمیداند پرندگانی که آزادند چه حالی دارند.
هوش مصنوعی: من آن پرندهای هستم که صیاد به من ظلم میکند و با صد حسرت، مرا به خاک و خون میکشد، اما او به عاقبت کارش فکر نمیکند.
هوش مصنوعی: به من اجازه دادند تا در باغی پر از گل قدم بزنم، جایی که هر صبح، دلتنگی و غم جدایی درختان را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: اگر کسی در خواب خوشی به سر ببرد، ممکن است از واقعیتهای زندگی غافل شود و این غفلت باعث میشود که نتواند به درستی از زندگی بیدار شود. در واقع، این خواب شیرین او را از درک درست صورت و حقیقت زندگی باز میدارد.
هوش مصنوعی: عشق مکانی است که در آن افراد سالخورده به راحتی به همدیگر محبت میکنند و هیچکس را آزار نمیدهند، حتی وقتی که یک کودک کوچک در حال بازی است.
هوش مصنوعی: زندگی پاک و زلال در دستان ساقی است، ای کاش آن خضر نیکو که از این زلال مینوشد، خوشبخت باشد.
هوش مصنوعی: تو مقام و ارزش بالایی داری، اما محبوبی که در دل داری و نور وجود او مانند خورشید میدرخشد، از تو بسیار بزرگتر است. اگر میخواهی به وصال او برسی، باید از خودت و خودخواهیات بگذری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چسان بینم به دست غیردامان وصالش را
پریرویی که پروردم به خون دل نهالش را
به جای اشک حسرت خون دل می بارد از چشمم
زمژگان تا به چنگ آورده دامان خیالش را
به چشم کم مبین افتادگان عشق را هرگز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.