اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک بر غوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ
داد اعدای ورا دست زمان مالش گوش
عیش بر دشمن او تلخ شد از گشت فلک
اینت تلخی که کند عیش جهانی خوشنوش
او شجاعی است که هنگام وغا روز نبرد
نعره او ببرد شیر ژیان را از هوش
هیبت اهرمنان دارد اندر صف جنگ
باز در صدر سران سیرت و سیمای سروش
پیش او پای ندارد که سرافکنده بود
دشمن حیله گر کینه کش دستان کوش
پیش او دست نیارد که غنی گشته بود
سائل عاجز درمانده دل خلقان پوش
کمترین بنده او گر بخوهد روز دغا
بر رخ وران هژبران بنهد داغ و دروش
بنشاند بسر تیغ و به بازوی قوی
هرکجا خاسته شد فتنه چو دریای بجوش
خلق از فتنه و بیداد خروشید و کنون
کند از عدل همی فتنه و بیداد خروش
ای خداوند اگر زنده بدی رستم زال
داشتی فخر اگر بردی در پیش تو توش
با خداوندان در صدر بزرگی من
باده نوش و طرب و لهو کن و مدح نیوش
رامش و لهو گزین لاله رخان اندر پیش
عشرت و عیش کن و سیمبران در آغوش
دیده حاسد و بدخواه تو بادا همه سال
خسته از خار عنا وز سر مژگان خون نوش
روز ناآمده را تا که بود فرد انام
تا بود نام شب و روز گذشته دی و دوش
در شب و روز میاسای ز شادی و طرب
نیمساعت مشو از نزهت و رامش خاموش
چون سلیمان نبی فال تو فرخنده و باد
زیر فرمان تو دیو و دد و انسان و وحوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی شجاعت و عظمت یک شخصیت قهرمان است که به محشری قدرت و رفتارهای نیکو شناخته میشود. او در جنگها نیرومند و هیبتزا است و هیچ دشمنی جرات نزدیک شدن به او را ندارد. شاعر از بخت و اقبال او میگوید که در زندگیاش، شادی و ایستادگی در برابر مصیبتها را به ارمغان میآورد.
شاعر همچنین به لذایذ زندگی و خوشیها اشاره میکند و از خواننده میخواهد که در کنار بزرگان بنشیند و از زندگی لذت ببرد. او بر این باور است که روزهای آینده نویدبخش خوبیهاست و شادابی و شادکامی را باید غنیمت شمرد.
به طور کلی، شعر تمجید از شجاعت و بخشندگی قهرمان را به تصویر میکشد و استقبال از زندگی و خوشیها را توصیه میکند.
هوش مصنوعی: آسمان با احترام و مراعات مقام، حلقهای از بندگی را به گوش تو آویخته است.
هوش مصنوعی: چرخ به او اشاره میکند که زندگی و سرنوشتش را در دست دارد و روزگار، پشتیبان و حامل خوشبختی اوست.
هوش مصنوعی: زمانه به ما غمی وارد کرده و سرنوشت به ما چرخشهای متفاوتی میدهد. انسانها با یکدیگر در تماس هستند و همین ارتباطات میتواند تصمیمات و نتایج جدیدی را رقم بزند.
هوش مصنوعی: زندگی بر دشمن او ناگوار شد، زیرا سرنوشت این تلخی را به وجود آورد که شادی دنیا را تلخ کند.
هوش مصنوعی: او مردی شجاع و دلیر است که در روزهای جنگ با صدای بلندش، شیران را از پای در میآورد و به خواب میبرد.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، موجودات شیطانی ترس و نفرتی دارند، اما در میان رهبران، سیرت و چهرهی ملک، زیبایی و نیکویی را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: در حضور او، کسی نمیتواند بدون اعتماد به نفس رفتار کند و کسی که دشمنی حیلهگر و کینهتوز است، نمیتواند به او نزدیک شود.
هوش مصنوعی: در حضور او کسی نمیتواند از او درخواست کند، زیرا او خود بینیاز شده و نیازمندان درمانده و ناتوان از دل مردم هستند.
هوش مصنوعی: اگر کمترین بندهاش بخواهد، میتواند در روز فریب بر چهرهی سردمداران تاجدار ننگ و عیب به یادگار بگذارد.
هوش مصنوعی: هر کجا که فتنهای به وجود بیاید و اوضاع به هم بریزد، به مانند یک دریای خروشان، من آمادهام تا با قدرت و ارادهام با آن مقابله کنم.
هوش مصنوعی: مردم از ظلم و فساد شکایت کردند و حالا از عدل و انصاف نیز به تردید و نارضایی میپردازند.
هوش مصنوعی: ای خداوند، اگر رستم زال زنده بود و در برابر تو افتخار میکرد، تو نیز باید در پیش او احساس افتخار میکردی.
هوش مصنوعی: با انسانهای بزرگ و محترم نشست و برخاست کن، خوش بگذار و سرمستی کن و از خوبیهای آنها بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: از لذت و شادی در کنار گلهای زیبا بهرهمند شو و در آغوش محبوب خود به خوشی و نشاط بپرداز.
هوش مصنوعی: چشم حسود و بدخواه تو همیشه از خار درد عاطفه رنج میبرد و از سر اشکها همچون خون مینوشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که روز نیامده، نام شب و روزهای گذشته همچنان برقرار است.
هوش مصنوعی: در هر شب و روز از شادی و خوشحالی غافل نباش و حتی نیمساعت هم از لذت و خوشی دور نشو.
هوش مصنوعی: به مانند سلیمان نبی، سرنوشت و نشانههای تو نیکو و خوشیار است و همه چیز در عالم، از دیوان و جانوران تا انسانها و موجودات وحشی، زیر فرمان تو قرار دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش
گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
[...]
ببر ای باد صبا مژده بتلقین سروش
بهمه خلق جهان دربدر و گوش بگوش
که شفا یافت سر تاجوران تاج الدین
عین دولت شرف لشکر خلخ برغوش
سرکش توران مسعود که دارد زشرف
[...]
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
[...]
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.