بود بیمار چشم یار و جان من پرستارش
پرستاری که این باشد چه باشد حال بیمارش
نمی آرد کس این بیمار را تاب پرستاری
که با صد ناتوانی جان من آمد پرستارش
من آن مرغم که چشم باغبان از بهر پاس گل،
شررها می زند در آشیان هر روز صد بارش
بسی حیرانم از این باغ و از این سرو و از این گل
که آمد در نوا یکسان تذرو و بلبل و سارش
از آن ترسم که سوزد در گلستان ریشه گلبن
از این سان مرغ جانم گر شرر ریزد ز منقارش
دلم در گلشنت آن آتشین مرغ است خوش الحان
که چون پروانه سوزد بلبل از آزرم گفتارش
چنان پا می نهم از حسرت صیاد در صحرا
که چون مژگان برون آید ز چشمم ناوک خارش
چنان مرغ دلم در دام غم مستانه مینالد
که هر کو بشنود دیگر نخواهی دید هشیارش
دلی کز نوک تیر عشق مجروح است چون افسر
توان دانست حال زخم دل از چشم خونبارش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حال بیمار عشق خود اشاره میکند و میگوید که پرستاری که این چنین عاطفه و عجز دارد، چگونه میتواند حال بیمار را بهبود بخشد. او دچار عذاب و درد است و هیچکس نمیتواند به او کمک کند. شاعر خود را به مانند مرغی توصیف میکند که برای حفاظت از گل، در آشیان دچار رنج و درد میشود. او از آتش عشق و حسرتش مینالد و به شدت تحت تأثیر احساسات خود است. غم و عشق او به گونهای است که میتواند دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد، و همچنین زخمی بودن دلش را با تیغ عشق به تصویر میکشد. در نهایت، احساسات عمیق و پیچیده خود را به زیبایی بیان میکند.
هوش مصنوعی: چشمان یار بیمار است و جان من پرستار اوست. اما پرستاری که چنین باشد، حال بیمارش چه خواهد شد؟
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از این بیمار مراقبت کند، چرا که با داشتن صدها مشکلات و ناتوانی، زندگی من به صورت تمام و کمال به پرستاری او وابسته است.
هوش مصنوعی: من مثل پرندهای هستم که باغبان برای حفظ گلها از خطرها، هر روز بارها و بارها به آشیان من سنگ میزند.
هوش مصنوعی: من از زیباییهای این باغ، این سرو و این گل بسیار شگفتزدهام که همه آنها با صدای یکسانی در میآیند و مثل هم آواز میخوانند.
هوش مصنوعی: من نگرانم که اگر آتش به گلستان بیفتد، ریشه گلها بسوزد. مرغ جان من نیز اگر جرقهای از خود بزند، ممکن است همهجا را به خطر اندازد.
هوش مصنوعی: دل من مانند پرندهای آتشین و خوشصدا در گلزارت است که مانند پروانه از زیبایی گفتارش میسوزد و به خاطر شرم آن، بلبل هم دلتنگ و نگران میشود.
هوش مصنوعی: با چنین حالتی قدم بر میدارم که حسرت یک صیاد در بیابان را تجربه میکنم، و این احساس چنان شدید است که اشکهایم مثل تیر از چشمانم فرو میریزند.
هوش مصنوعی: دل من مانند مرغی است که در دام غم گرفتار شده و به طرز عاشقانهای ناله میکند. هر کس صدای او را بشنود، دیگر نمیتواند آرام باشد و هشیاری خود را حفظ کند.
هوش مصنوعی: دلی که به خاطر عشق دچار زخم و آسیب شده، چگونه میتواند حال زخمهایش را فقط از روی اشکهایش بفهماند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش
همه آفاق را روزی است از دست گهربارش
همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش
که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش
به طلعت هست خورشیدی که برگیتی همی تابد
[...]
ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش
نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش
اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل
مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش
نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش
[...]
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
[...]
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا
چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه
[...]
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.