گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل

اسبی دارم که هرگز ایزد

قانع ترازو نیافریند

تا روز ز عشق جو همه شب

از خرمن ماه خوشه چیند

با حشر فکند دیدن جو

دانه که درین جهان نبیند

گفتند که جو نماند وزین غم

میخواست که تعزیت گزیند

پوشید پلاس و پاره یی کاه

میخواهد تا درو نشیند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

رحمت صفت خدای باقیست

و آن را که خدای برگزیند

گر جرم و خطای ما نباشد

پس عفو تو بر کجا نشیند؟

وحشی بافقی

هر جا به سخنوری نشیند

کناس دود که فضله چیند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه