جهان بگشتم و آفاق سربسر دیدم
بمردمی اگر از مردمی اثر دیدم
درین زمانه که دلبستگیست حاصل او
همه گشایشی از چشمۀ جگر دیدم
امید منفعت از خلق منقطع شد از آنک
مزاجها همه پر فضلۀ ضرر دیدم
بچارمیخ بلا چون خر ربابم اسیر
ز زخمها که ازین چرخ پرده در دیدم
بنالم از کسی از بد همی بنالد ازآنک
ز روزگار من از بدبسی بتر دیدم
ز گونه گونه بلا آزموده ام لیکن
فراق یار خود از شیوۀ دگر دیدم
زمن مپرس که آخر چه دیدی از گردون
هرانچه دیدم ازین سفله مختصر دیدم
ز طاس گردون زنار بردمید ازانک
زبس کش ازنم مژگان خویش تر دیدم
ز چیست ابره و این حشو پوشش گردون
که من هنوز ازین کسوت آستر دیدم
چو مردمی و وفا نامم از جهان گم باد
وفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم
گناه موجب حرمان بسیست در عالم
ولیک صعب ترین موجبی هنر دیدم
دهان بچرب زبانی کسی که نگشادست
ز سوز سینه چو شمعش گرفته سر دیدم
چوکوه هر که بیفشرد پا بسنگدلی
ز لعل ناب ورا طرف بر کمر دیدم
بدان ز پوست برون آمدم که همچون رگ
چو راست بنشستم زخم بیشتر دیدم
بطبع فتنه برین قوم فتنه گشت ازآنک
ز عافیتشان یکباره بر حذر دیدم
ز روزگار همین حالتم پسندآمد
که خوب و زشت و بد و نیک بر گذر دیدم
برین صحیفۀ مینا بخامۀ خورشید
نگاشته سخنی خوش بآب زر دیدم
که ای بدولت ده روزه گشته مستظهر
مباش غرّه که از تو بزرگتر دیدم
درین سفر که زبس محنت و پریشانی
عنای غریب از انواع ما حضر دیدم
بدان خوشست دلم کآخر این فتوحم بود
که روی خزّم مخدوم نامور دیدم
پناه و قدوۀ اهل هنر رشیدالدّین
که چرخ زیر و معالیش بر زبر دیدم
ز تاب خاطر او شعله یی زبانه کشید
که آفتاب از آن ذرّۀ شرر دیدم
زهی خجسته لقایی که درّ معنی را
برآستانۀ نظم تو پی سپر دیدم
اگر چه نیست ضمیر تو مدرک از ره حس
از اودونسخت رو شن بچرخ بر دیدم
صریر کلک تو ان ارغنون خوش لحنست
که چرخ را زسماع برقص در دیدم
چراست کلک تو پی کرده؟ چون همه سالش
سوی معانی باریک راهبر دیدم
همیشه برسرپایست بهر زادن ازآنک
صدف نهادش آبستن درر دیدم
بوقت عرض هنر بهر استفادت را
ز زهره و ز عطارد بتو نظر دیدم
بدانک تا توکنی عرض علم موسیقی
پی رباب ترا چرخ کاسه گر دیدم
شهاب دسته و کفّ الخضیب پنجۀ او
بریشم از مه نو کاسه از قمر دیدم
از آن شدّست مرا طبع همچو دریایی
که ان سفینۀ شعر توش زبر دیدم
ز حرص جمله تنم گشت چون بادام
که این معانی شیرین تر از شکر دیدم
اگر چو خاره متین است شعر تو زیبد
که همچو کانش مستودع گهر دیدم
نبود محرم ابکار فک تو فهم
کزو بجهد همین ظاهر صور دیدم
نهفته زیر نقاب سیاه هر حرفش
هزار لعبت زیبا چو ماه و خور دیدم
ازا آن درخت سخن شاخ بر سپهر کشید
کش از منابع طبع تو آبخور دیدم
هوای عال مدح تو کرده بودم دوش
باتّفاق خرد را برهگذر دیدم
چو دید مقصد من از ره نصیحت گفت
نهال رنج ترا نیک بی ثمر دیدم
بکنه مدحت او چون رسی که من باری
بسی ز خطّۀ امکانش زاستر دیدم
چودر طریق ثنا منقطع شدم از عجز
ز ذکر ادعیۀ وب ناگزر دیدم
ولی نگفتم در مقطع سخن زیرا ک
بهینه وقت دا مطلع سحر دیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بررسی تجربیات و دیدگاههای خود دربارهٔ زندگی و انسانها میپردازد. او از گشت و گذار در جهان و ملاقات با مردم صحبت میکند و به ناامیدی و دردهایی که از روزگار میکشد، اشاره میکند. شاعر به وفا و صداقت انسانی در زمانهٔ خود نقد میکند و از سختیها و بلاهای زندگی نام میبرد. او احساس تنهایی میکند و به فقدان یاری نزدیک اشاره میکند. همچنین، او از زیباییهای هنر و شعر سخن میگوید و از تأثیرات عمیق و جالب آن بر زندگی خود و دیگران مینویسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که با وجود همهٔ مشکلات و بلاها، هنر و شعر برایش شیرین و ارزشمند است و او به دنبال بیان حقیقت و زیبایی از طریق کلمات است.
هوش مصنوعی: من در سرتاسر جهان سفر کردم و در همه جا نگاه کردم؛ امّا اگر نشانهای از انسانیت و رفتار خوب دیدم، آن را تلفیق کردم با وجود انسانها.
هوش مصنوعی: در این زمانه که وابستگی و علاقه به چیزها وجود دارد، من همهی آرامش و خوشحالی را از دلتنگیها و احساسات عمیق خود یافتهام.
هوش مصنوعی: امید به فایدهبردن از مردم قطع شد، زیرا دیدم که همه مزاجها پر از کینه و ضرر است.
هوش مصنوعی: من مانند گاری که به زنجیر و میخ بسته شده، به مشکلات و دردهایم گرفتارم. زخمهایی که از چرخ روزگار بر من نشسته، باعث شده که اسیر این وضعیت ناهنجار شوم.
هوش مصنوعی: من از کسی مینالم که خودش هم از بدی روزگار گلایهمند است، چرا که من در زندگیام بدیهای بیشتری را دیدهام.
هوش مصنوعی: از چهرههای مختلف مشکلات و مصیبتها تجربه کردهام، اما جدایی از محبوبم را به روشی متفاوت تجربه کردم.
هوش مصنوعی: از من نپرس چه چیزهایی از زندگی و دنیا دیدهام، زیرا هر چه دیدم، فقط مختصری از زندگی این مردم پست و بیارزش بوده است.
هوش مصنوعی: از دایره زمان، دست رد به کمر خود زدم، زیرا که از آنجا که مژگان خود را بسیار تر و مرطوب دیدم.
هوش مصنوعی: میپرسم این نوع پوشش و زینت آسمان از چه چیزی ساخته شده است، چرا که هنوز من از زیر این لباس، چیزی ساده و بیآلایش را مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: اگر به عنوان فردی با وفا و محترم شناخته شوم، کاش که وفا از بین مردم ناپدید شود؛ چرا که اگر وفا در این زمان وجود نداشته باشد، هیچ چیزی برای من اهمیتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: گناه باعث محرومیتهای زیادی در دنیا میشود، اما سختترین دلیل برای این محرومیت را در هنر مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از کسی که دلی پر از آتش دارد و به رویش لب نمیگشاید، جز دمی کوتاه از لبهایش چیز دیگری بشنوم. چشمانش مانند شمعی است که در اثر سوزش دلش فرو رفته و غمگین است.
هوش مصنوعی: هر کسی که پا بر روی چکاد کوه میگذارد و بر سنگدلی میفشارد، در برابر زیبایی و ارزش لعل ناب، جانبازی را در کمرش مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: من از قید و بند ظاهر رها شدم و مانند رگ، در حالت راست و استوار نشستهام. در این حال، به زخمها و دردهای بیشتری پی بردم.
هوش مصنوعی: به طور طبیعی، این گروه دچار بحران و آشفتگی شدند، زیرا ناگهان متوجه شدم که از رفاه و امنیت خود در خطر هستند.
هوش مصنوعی: از زندگی همین وضعی که دارم خوشم آمد، چون در گذر زمان خوبیها و بدیها را دیدم.
هوش مصنوعی: در این صفحه زیبا، سخنی لطیف و دلنشین با رنگ طلایی خورشید نوشته شده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که به مدت ده روز به نعمت و خوشبختی رسیدهای، فریب نخور و مغرور نشو، زیرا من افراد بزرگتر از تو را دیدهام.
هوش مصنوعی: در این سفر که به خاطر سختیها و آشفتگیها، با دیدن انواع مشکلات و رنجهای ناشی از غم و غصه، احساس عجیبی پیدا کردم.
هوش مصنوعی: بدان که دلم شاد است، زیرا در نهایت این آرزوی من محقق شد و چهره زیبای محبوب معروف را دیدم.
هوش مصنوعی: من در زندگیام به کسی پناه بردم و او را الگوی خود قرار دادم که در مشکلات و سختیها، پشتش به من گرم است و در برابر چرخ روزگار، از او حمایت و نیرویی میبینم که در اوج است.
هوش مصنوعی: از تأثیر و جذبهی دلانگیز او شعلهای فراهم آمد که حتی خورشید هم از آن جرقه و درخشندگی را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: چه خوشبختی که در ملاقات با تو، زیبایی و ارزش معنایی را در شعر تو مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: هرچند که تو درک و شعور خود را از طریق حواس به دست نمیآوری، اما میتوانی با دقت و توجه، به عمیقترین معانی برسیدی.
هوش مصنوعی: صدای قلم تو همچون سازی دلنواز است که من چرخ را دیدم که از شنیدن آن به رقص درآمده است.
هوش مصنوعی: چرا قلم تو به این موضوع مشغول شده است؟ چون من در تمام سالها فقط راههای باریک معانی را مشاهده کردهام.
هوش مصنوعی: همیشه برای به دنیا آوردن چیز جدید، باید آماده باشیم؛ زیرا مانند صدفی که در دلش مرواریدی دارد، در درون خود چیزی ارزشمند پروراندهایم.
هوش مصنوعی: در زمان مناسب، هنر خود را به تو نشان دادم و از زیبایی و درخشندگی زهره و عطارد به تو نگاه کردم.
هوش مصنوعی: بدان که اگر تو علم موسیقی را به خوبی بیاموزی، مانند او که در فن خود استاد است، من نیز چرخ کاسه را به تو نشان میدهم.
هوش مصنوعی: من یک شهاب را دیدم که مانند دستهای از گلهای خوشبو در دست دارد و دست او به لطافت و نرمی ابریشم است. کاسهای که در دستش است، از نور ماه میدرخشد.
هوش مصنوعی: طبع من به اندازه دریایی بزرگ است و در آن، کشتی شعر تو را مشاهده کردم.
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و ولع زیادم، بدنم مانند بادام شده است، زیرا این معانی برایم از شکر هم شیرینتر است.
هوش مصنوعی: اگر شعر تو مانند خار محکم و استوار باشد، زیبنده است؛ چرا که همچون معدن، در خود جواهرات با ارزشی را ذخیره کردهاست.
هوش مصنوعی: نبودن کسی که رازهای دلم را بفهمد، باعث میشود تنها به ظواهر چیزها توجه کنم و از زیباییهای واقعی دلم دور باشم.
هوش مصنوعی: زیر پوشش تیره، هر کلمهاش هزاران زیبایی مانند ماه و خورشید را به نمایش میگذارد که به طور پنهان در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: وقتی آن درخت با شاخهایش به آسمان رسید، متوجه شدم که از ظرفیت وجود تو بهرهمند شدهام.
هوش مصنوعی: دیروز در حالی که مدح تو را در ذهن داشتم، ناگهان به خرد و اندیشهای برخورد کردم.
هوش مصنوعی: وقتی مقصد من را از طریق نصیحت دید، گفت که درخت زحمت تو را بیثمر و بیفایده میبینم.
هوش مصنوعی: وقتی که به مقام و جایگاه او میرسم، میتوانم او را ستایش کنم؛ زیرا قبلاً بارها از زیباییها و ویژگیهای او در دنیای ممکنات آگاه شدهام.
هوش مصنوعی: در مسیر ستایش و دعا به خاطر ناتوانیام از ذکر و یاد خدا باز ماندم و در نتیجه، به حالتی ناخوشایند افتادم.
هوش مصنوعی: من در اینجا چیزی نگفتم، زیرا زمان مناسب را در آغاز سحر دیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سواد خط تو چون نافع نظر دیدم
روایتی که ازو رفت معتبر دیدم
مرا چو زلف تو بر حرف می فرو گیرد
حروف زلف تو برخواندم و خطر دیدم
چه گویم از الف وصل تو که هیچ نداشت
[...]
جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم
به مردمی که گر از مردمی اثر دیدم
مگر که مرد وفادار از جهان گم شد
وفا ز مردم این عهد هیچ اگر دیدم
ز من مپرس که آخر چه دیدی از دوران
[...]
جهان بگشتم و آفاق سر بسر دیدم
نه مردمم اگر از مردمی اثر دیدم
برین صحیفه مینا بخامه خورشید
نگاشته سخنی خوش بآب زر دیدم
که ای بدولت ده روزه گشته مستظهر
[...]
از آن زمان که من آن روی چون قمر دیدم
دل ضعیف خود از عشق بی خبر دیدم
حلاوتی که در آن چهره نگارین است
قسم به جان تو در ماه و خور اگر دیدم
ز خون دل رقمی از سرشک چون سیماب
[...]
چه گویمت که نیرزد بگفتگو«عرفی»
ز عهد ماضی و حال آنچه در گذر دیدم
ز عیش و بی غمی عهد پیش باز مپرس
که عیشش از سخن راست تلختر دیدم
ز درد ناقص این عهد هم سؤال مکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.