هرگز از پیش نظر آن رخ رخشان نرود
که مرا خون دل از دیده به دامان نرود
آنکه از سینهٔ پرداغ من از مرهم رفت
هرگز از پنجهٔ گلچین به گلستان نرود
آنچه بر چاک دل امروز ز مژگان تو رفت
هرگز از پنجهٔ عاشق به گریان نرود
رفتن از خویش بود راهبر از مسلک عشق
نروی تا ز خود این راه به پایان نرود
قد رعناش چو در جلوه شود نام خدا
کو دلی کز پی آن سرو خرامان نرود
عشق و اندیشهٔ جمعیت خاطر هیهات
سر سودازدگان در پس سامان نرود
آنچه جویا به تن زار من از عشق رود
هرگز از آتش سوزان به نیستان نرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و عمق عشق اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند خاطرههای دلنشین معشوقش را از یاد او ببرد و همهی آلام و دردهایش همواره در دلش باقی خواهد ماند. حتی اگر کسی از عشق دور شود، این عشق هرگز فراموش نمیشود. همچنین، شاعر به زیبایی محبوب شخصیت، درخت عشق و تنهایی عاشق اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز نمیتواند آتش عشق را خاموش کند. در نهایت، عشق و اندیشه در وجود عاشق همواره در پی یکدیگر هستند و هیچ چیز قادر نیست آنها را از هم جدا کند.
هوش مصنوعی: هرگز آن چهره زیبا از نظر من دور نمیشود، زیرا اشکهایم به خاطر عشق او هیچگاه از چشمانم بر زمین نمیافتند.
هوش مصنوعی: کسی که از درد عمیق من و از آرامشهایش رفته، هرگز به زیباییهای زندگی دست نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: آنچه امروز از چشمان تو بر دل عاشق میریزد، هیچگاه از دل او پاک نخواهد شد.
هوش مصنوعی: رهایی از خود و خواستههای شخصی، راهی است که به عشق میانجامد. اگر از این مسیر دور شوی، هرگز نمیتوانی به خودت و به نتیجه نهایی برسی.
هوش مصنوعی: وقتی چهره زیبا و دلانگیز محبوب نمایان شود، باید از خدا کمک خواست تا دلی پیدا کنیم که بخواهد به دنبالش برود و از زیباییاش جدا نشود.
هوش مصنوعی: عشق و تفکر دربارهٔ جمعیت باعث نمیشود که افرادی که دچار خبط و اشتباه شدهاند، بتوانند از خطاهای خود دور شوند و خود را سازماندهی کنند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به خاطر عشق در دل ناتوان من به وجود میآید، هرگز از آتش سوزان احساسات در من کم نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر که را باغچهای هست به بستان نرود
هر که مجموع نشستهست پریشان نرود
آن که در دامنش آویخته باشد خاری
هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود
سفر قبله درازست و مجاور با دوست
[...]
مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود
هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود
آنکه در عشق رخت لاف هواداری زد
به جفا از درت، ای خسرو خوبان، نرود
از خیال من سودا زده اندر ره عمر
[...]
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود
از دماغ من سودا زده عکس رخ تو
به جفای فلک و غصهٔ دوران نرود
آنچنان مهر تو اندر دل و جان ره دارد
[...]
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَت
به جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود
در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند
[...]
هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
هر که درد تو کشد از پی درمان نرود
آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست
به تماشای گل و لاله و ریحان نرود
خضر اگر لعل روان بخش تو را دریابد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.