لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جویای تبریزی

شب که حالم زغم هجر تو دیگرگون بود

بر کفم ساغر می آبلهٔ پرخون بود

دیده دیدم که به خوناب جگر می غلتید

خبر از حال دلم نیست ندانم چون بود

معنیی نیست در این نشئه مگر با مجنون

آنکه پنداشمتش بی خرد افلاطون بود

شوخی رنگ تو می آمدم امشب بخیال

دیده ام تا به سحر جام می گلگون بود

چه کشیده است ز عالم به دماغی که نداشت

آنکه از دایرهٔ باده کشان بیرون بود

شأن هم چشمی جویا نبود مجنون را

هر سرشکی که چکید از مژه ام مجنون بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود

به چه کار آیدم آن گل که در او بو نبود؟

بیستون پیش سبکدستی ما بی وزن است

عشق را سنگ کم اینجا به ترازو نبود

غروی اصفهانی

عمری ار موسی کاظم ز جفا مسجون بود

در صدف گوهر بحر عظمت مکنون بود

مظهر غیب مصون بود و حجاب ازلی

اسم اعظم ز نخست از همه کس مخزون بود

ماه کنعان بُد و شد گاه تنزل در چاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه