شب که حالم زغم هجر تو دیگرگون بود
بر کفم ساغر می آبلهٔ پرخون بود
دیده دیدم که به خوناب جگر می غلتید
خبر از حال دلم نیست ندانم چون بود
معنیی نیست در این نشئه مگر با مجنون
آنکه پنداشمتش بی خرد افلاطون بود
شوخی رنگ تو می آمدم امشب بخیال
دیده ام تا به سحر جام می گلگون بود
چه کشیده است ز عالم به دماغی که نداشت
آنکه از دایرهٔ باده کشان بیرون بود
شأن هم چشمی جویا نبود مجنون را
هر سرشکی که چکید از مژه ام مجنون بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و فراق معشوق سخن میگوید. او در شب حزنانگیزی به سر میبرد و حالش به شدت تحت تأثیر جدایی از محبوبش قرار گرفته است. شاعر به توصیف احساسات دردناک خود میپردازد، از ساغری پر از می که به خون آغشته است سخن میگوید و به تصویر کشیدن حالتی میپردازد که چشمانش به خاطر غم فروزان است. اشاره به مجنون و افلاطون نشاندهنده دیوانگی عشق و جستجوی حقیقت است. همچنین، شاعر از زیبایی محبوبش در خاطراتش یاد میکند و بیان میدارد که حتی اشکهایش نیز جلوهای از دیوانگی او دارد. این شعر در نهایت به عمق احساسات عاشقانه و زوال روحی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: شب که به خاطر دوری تو حال و روزم تغییر کرده بود، در دستم جام شراب بود که از غم و درد پر از خون مینمود.
هوش مصنوعی: چشمانم تصویری را مشاهده کردند که در آن، غم و درد عمیق درونم نمایان بود. اما نمیدانم این حال و احساسات من چگونه است و از آنچه در دل دارم، خبری ندارم.
هوش مصنوعی: در این حالت هیچ معنایی وجود ندارد، جز اینکه با مجنون همداستان شویم، کسی که تو را بیخود تصور میکند، اما در واقع افلاطون در نظر او بهزعم خود دیوانهای بیش نیست.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر رنگ چشمان تو، به شدت در حال شوخی و بازی بودم و تا سپیدهدم، در خیال تو غرق در شراب سرخ و خوشبو بودم.
هوش مصنوعی: آنکه هرگز با باده و میگساری ارتباط نداشت و در دایرهٔ آن نبود، چه مشکلات و رنجهایی را از دنیا متحمل شده است.
هوش مصنوعی: مجنون هرگز به مقام و جایگاه خود اهمیت نمیدهد و هر اشکی که از چشمانش بریزد، نشان از عشق و دیوانگی اوست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود
به چه کار آیدم آن گل که در او بو نبود؟
بیستون پیش سبکدستی ما بی وزن است
عشق را سنگ کم اینجا به ترازو نبود
عمری ار موسی کاظم ز جفا مسجون بود
در صدف گوهر بحر عظمت مکنون بود
مظهر غیب مصون بود و حجاب ازلی
اسم اعظم ز نخست از همه کس مخزون بود
ماه کنعان بُد و شد گاه تنزل در چاه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.