گریهٔ مستی شگون دارد حریفان سر کنید
باده گر یک قطره هم باشد که چشمی تر کنید
می پرستان می نهم لب بر لب مینا مباد
موسم گل بگذرد تا باده در ساغر کنید
گر همه یک قطره آن روست پالش لازم است
این نصیحت را در گوش خود از گوهر کنید
وصف آن گل پیرهن زاندیشه ها بیگانه است
گو خیال خویش را صد پرده نازک تر کنید
شوق را سازند رهبر در ره رفتن زخویش
در طریق نیستی چون شمع پا از سر کنید
صبح محشر سر برون آرید چون مهر از زمین
مشت خاکی از نادمت گر شبی بر سر کنید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره اهمیت شاد بودن و لذت بردن از زندگی است. شاعر به میانمدت میپردازد و با تصاویری از می و مستی، به شنونده یادآوری میکند که حتی اگر مقدار اندکی شراب باشد، باید از آن بهره برد. او بر اهمیت بهرهگیری از لحظات زیبا و دوری از غمها تاکید دارد و توصیه میکند که از سختیها نترسند و به عشق و شوق زندگی توجه کنند. در نهایت، اشاره به روز محشر نمادین است که انسانها باید در آن روزهای سخت، حقیقت وجود خود را بشناسند.
هوش مصنوعی: گریه کردن در حال مستی نشانهای خوشیمن دارد؛ حالا اگر دوستانی هستید، بزنید باده را، حتی اگر تنها یک قطره هم باشد؛ این باعث میشود چشمانتان کمی تر شود.
هوش مصنوعی: عاشقان شراب، سر بر لب مینا میگذارند و امیدوارند که فصل گل به پایان نرسد تا باز هم از شراب در جام خود بنوشند.
هوش مصنوعی: اگر همه فقط یک قطره از صفا و حسن را داشته باشند، برای رسیدن به آن، نیاز به تلاش و کوشش است. این نکته را باید به خود یادآوری کنید تا به ارزشمندترین کمالات دست یابید.
هوش مصنوعی: توصیف آن گل به نوعی از اندیشهها بیارتباط است. بنابراین، بهتر است خیالهای خود را به گونهای لطیفتر و زیباتر ارائه دهیم.
هوش مصنوعی: شوق و عشق، راهنما و هدایتکننده در سفر زندگیاند. وقتی در مسیر فانی بودن پیش میرویم، مانند شمعی که سرش را از پایهاش جدا میکنند، باید از خود بگذریم و به نور و روشنی بپیوندیم.
هوش مصنوعی: صبح قیامت سر برآورید مانند خورشید که از زمین بیرون میآید؛ وقتی که در آن روز، حالتان را از ندامت و پشیمانی به یاد آورید، مثل خاکی که بر سرتان ریخته شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم چو شبخون می زند، هان دوستان لشگر کنید
جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید
هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست
حاضرم، بسم الله، اول گفت و گوی سر کنید
درد دل بسیار دارم، فرصت سوگند نیست
[...]
ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
چشم اختر تا نمی بیند دماغی تر کنید
پنجه گل بین که از سرما نمی آید بهم
زیر هر گلبن زمینای می آتش بر کنید
تا دماغم گرم از می نیست از مو بر سرم
[...]
خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید
کاسه را فربه کنید و کیسه را لاغر کنید
چند چون شمشیر بتوان بود در بند نیام؟
چند روزی هم لباس خویش از جوهر کنید
در رکاب برق دارد پای، ابر نوبهار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.