گنجور

 
جویای تبریزی

همچو جوهر همه تن دیدهٔ حیران کردند

سخت مستغرقم این آینه رویان کردند

آه چون غنچه به یک جنبش مژگان این قوم

مشت چاک دل ما را به گریبان کردند

غنچه سان بسکه زخوناب جگر لبریزم

خنده را بر لب ما زخم نمایان کردند

گذر قافلهٔ اشک به مژگان افتاد

خار را فرش ره آبله پایان کردند

هیچ کس غنچه ای از باغ وصال تو نچید

همه چون لاله گل داغ به دامان کردند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

خوش‌خرامان اگر اندیشهٔ جولان کردند

گردش رنگ مرا جنبش دامان‌ کردند

دام من در گره حلقهٔ افلاک نبود

چون نگاهم قفس از دیده حیران‌ کردند

به سراغم نتوان جز مژه برهم چیدن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه