گنجور

 
جویای تبریزی

ضعف کرد آگه از احوالم دلارام مرا

رنگ از رخ رفتهٔ من برد پیغام مرا

ترسم از جوش نزاکت چون رگ گل جا کند

تار پیراهن به تن شوخ گل اندام مرا

دام در خاکی بود هر جلوه موج مرا

بگذراند بسکه غم در کلفت ایام مرا

همچو آن زخمی که بعد از به شدن آید بهم

محو می سازد نگین از ننگ من نام مرا

بسکه جویا خو به سختیهای دوران کرده ام

در دل خارا شرر کی دارد آرام مرا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
بیدل دهلوی

بی‌سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا

زخم دل چندین زبان داده‌ست پیغام مرا

بی‌نشانی مقصدم اما سراغ ما و من

جامه‌ای دارد که پوشیده‌ست احرام مرا

عمرها شد در فضای بی‌نشان پر می‌زنم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
طغرل احراری

بس که شهد مدعا حال نشد کام مرا

کرده‌اند از سنگ نومیدی مگر جام مرا؟!

غرق موج شبنم خجلت شود رخسار او

هرکه جوید چون نگین گر از جهان نام مرا

آنقدر تمهید سامان جنون دارد دلم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه