ضعف کرد آگه از احوالم دلارام مرا
رنگ از رخ رفتهٔ من برد پیغام مرا
ترسم از جوش نزاکت چون رگ گل جا کند
تار پیراهن به تن شوخ گل اندام مرا
دام در خاکی بود هر جلوهٔ موج مرا
بگذراند بس که غم در کلفت ایام مرا
همچو آن زخمی که بعد از به شدن آید بهم
محو میسازد نگین از ننگ من نام مرا
بس که جویا خو به سختیهای دوران کردهام
در دل خارا شرر کی دارد آرام مرا