مایه ای از خون دل و زگریه سامانی نداشت
هر که چون مینا به بزمت چشم گریانی نداشت
بر جنونم وسعت این عرصه دایم تنگ بود
جامهٔ عریانی ام چون دشت دامانی نداشت
از تپیدنهای بسمل شرم می آید مرا
اینقدَرها از برای رفتنَش جانی نداشت
در سراپا خنجرش را بسکه بشکستم نود
در تنم از استخوان کلکی که پیکانی نداشت
هر کدورت را گشادی هست جویا کس ندید
هیچ کهساری که در پهلو بیابانی نداشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به بیان احساسات عمیق و غم و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از بیحالی و فقدان عاطفی مینالد و اشاره میکند که کسی به اندازه او دچار درد و رنج نیست. او از تنگی عرصهای که در آن قرار دارد و عریانی جامهاش که نشاندهنده بیپناهیاش است، شکایت میکند. تپشهای دلش نشاندهنده عذابی است که از رفتن کسی متحمل میشود و هر بار به تکرار شکستها و زخمهایش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جستجوی کدرها و چراغهای امیدی در زندگی اشاره دارد که هیچ کس را نمیبیند که به او کمک کند.
هوش مصنوعی: هر کس که مانند مینا در جمع دوستانه خود اشک نریخته و غم دل را نشان نداده باشد، نمیتواند از احساسات عمیق و عشق واقعی برخوردار باشد. به عبارت دیگر، انسانهایی که در کنج دل خود غم و اندوهی ندارند و احساساتشان را بروز نمیدهند، ارزش و عمق روابط انسانی را درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساساتی اشاره دارد که در آن شخص خود را در فضایی محدود و پر از جنون میبیند. او احساس میکند که در این عرصه بزرگ، محدودیتی برای ابراز تمایلات و احساساتش وجود دارد. همچنین، او به عریانی و ناکافی بودن شرایطش اشاره کرده و میگوید که این عریانی مشابه دشت است که نمیتواند در آن کمال خود را پیدا کند و به نوعی حس تنهایی و ناتوانی از برقراری ارتباط با محیط را بیان میکند.
هوش مصنوعی: من از دردی که در قلبم حس میکنم شرمندهام، چرا که نتوانستم به اندازهای که برای وداع او نیاز بود، انرژی و جان داشته باشم.
هوش مصنوعی: در بدنم شکافهای عمیق و جراحتهای زیادی از ضربههایی که دیدهام، وجود دارد. این دردها به خاطر خنجرهایی است که به من زده شده و من در برابر آنها نتوانستهام مقابله کنم.
هوش مصنوعی: هر ناراحتی و مشکلاتی که برای کسی پیش میآید، راه حلی وجود دارد و هیچکس نمیتواند بگوید کوهی وجود دارد که در کنار آن صحرا نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت
برق هم کم مایه بود از شعله سامانی نداشت
با مسیحا درد خود گفتیم پر سودی نکرد
زانکه چون بیماری چشم تو درمانی نداشت
سینهٔ ما هیچگه بیناوک جوری نبود
[...]
دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
هرگز این بی حاصل از ایام سامانی نداشت
حلقه زلفت به روی گرم عالم را گرفت
خاتم دولت به این خوبی سلیمانی نداشت
داغ، آب زندگی را در سیاهی غوطه داد
[...]
در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت
عشق غیر از ناتوانی مردِ میدانی نداشت
عشرت بیطالعان هرگز تمام اجزا نبود
دامنی گر داشت این خلعت گریبانی نداشت
عشق اگر دارد خطر از شومی کامست و بس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.