از صفای خاطر ما هیچکس آگاه نیست
عکس را در خلوت آیینهٔ ما راه نیست
فارغ از قید عبادت نیست در عالم دلی
این نگین را نقش شیر از بندهٔ درگاه نیست
قامت خم بسته از حرص آنکه از طول امل
رشتهٔ قلاب صید مطلبش کوتاه نیست
داغ خواری لازم روی طلب افتاده است
دعوی ما را دلیل روشنی چون ماه نیست
هر طرف رو می کنی جویا به مقصد می رسی
در ره از خویش رفتن هیچکس گمراه نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و درونی انسان اشاره دارد. شاعر میگوید که هیچکس از آرامش درونی او آگاه نیست و نمیتواند به کیفیت حقیقی احساساتش پی ببرد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که در زندگی به دلیل وابستگیهای دینی و دنیوی، انسانها نمیتوانند به معنای واقعی آزاد باشند. شاعر به توصیف وضعیت افرادی میپردازد که در پی آرزوها و خواستههای برآورده نشدهی خود هستند و از این رو، همیشه دچار نارضایتی و داغ خواری میشوند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که در مسیر زندگی، اگر انسان به خود واقعیاش بازگردد و شناخت درستی از خود داشته باشد، میتواند به مقصد برسد و گمراه نشود.
هوش مصنوعی: هیچکس از آرامش و صفای درون ما خبر ندارد؛ زیرا تصویر و نقش ما تنها در خلوت و تنهایی خودمان قابل مشاهده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، کسی که دلش آزاد از قید و بند عبادت باشد، نمیتواند به معنای واقعی و خالص ایمان برسد. ارزش و مقام این فرد که بر درگاه خداوند است، از قیمتی بالاتر از آنچه که به نظر میرسد، برخوردار نیست.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شخصی به خاطر آرزوهای بلند و نرسیدن به خواستههایش، افسرده و خمیده شده است. او به شدت در تلاش است تا به هدفهایش برسد و این تلاش بیپایان او را خسته کرده و فشار روحی بر او آورده است. این وضعیت نشاندهندهی چالشی است که بین آرزوهای بزرگ و واقعیتهای موجود وجود دارد.
هوش مصنوعی: درخواست ما به قدری معذبکننده و دردناک است که به روشنی نمیتواند اثبات شود، مانند درخواستی که هیچ مدرکی برایش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی و از دیگران بپرسی، به هدف خود خواهی رسید. در مسیر زندگی، اگر خودتان باشید، هیچکس گمراه نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایدل اندر پرده تقدیر کس را راه نیست
هیچ فهم از کشف اسرار سپهر آگاه نیست
فتنه ی گیتی مشو، زیرا که در زیر سپهر
یوسف امید اگر برجاست جز در چاه نیست
بر جوانی دل منه، چون دست فرمان فنا
[...]
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست
در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راند
[...]
دوست از حال دل آشفتگان آگاه نیست
آه کز دست غمش ما را مجال آه نیست
باد نوروزی ز گلشن میرسد لیکن چه سود
کز گل صد برگ من بوئی بدو همراه نیست
کشور دل بی حضور او خراب آباد شد
[...]
کار در دیر به غیر از جستن آن ماه نیست
کش ز اهل خانقه جستم یکی آگاه نیست
یک قدح خوردم که شد دود از دماغم سوی چرخ
چرخ گو خون خور ازین معنی که دود آه نیست
هر سفال کهنه در دیر مغان شد جام جم
[...]
زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود
خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.