گنجور

 
جویای تبریزی

عنوان:تیره باطنها پهلوی دل افسرده است

متن:دل که بی سوز غمی باشد چراغ مرده است

بسکه از پهلوی دل هر ذره ام افسرده است

مردمک در دیده ام یک قطره خون مرده است

گردش افلاک از بس بی نظام افتاده است

آسمانها گوییا اوراق بر هم خورده است

کی به وحشتگاه عنقا می شود الفت گزین

هر کرا سودای او از خویش بیرون برده است

پیش آن کس کز غمت با تنگی دل خو گرفت

وسعت آباد جهان یک خاطر آزرده است

هیچکس جویا به عالم طرفی از وصلش نیست

دست در دامان عشقش هر که زد پا خورده است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست

گفتگو با زاهدان تلقین خون مرده است

پشت سر بسیار خواهد دید عمر خضر را

از دم تیغ شهادت هر که آبی خورده است

در غم عاشق بود هر چند بی پرواست حسن

[...]

جویای تبریزی

کوکب بخت سیه روزان مدام افسرده است

خال بر رخسارهٔ سبزان چراغ مرده است

بسکه می پیچد به خود از تیره روزیهای من

شام هجران سایهٔ آن زلف برهم خورده است

سرود نوخیز تو تا بیرون خرامید از چمن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه