ای که شب را به غمت اخترش از دیده چکید
صبح در ماتم تو برتن خود جامه درید
تنگتر شد زقفس بر دل ما دهر فراخ
مرغ روحت چو سوی گلشن فردوس پرید
شد بچشم پدر از فرفت تو روزسیاه
گشت دور از پسر ار دیده یعقوب سپید
اف بر این چرخ مشعبد که خلاف معروف
آخر ازکین بگل اندوه جمال خورشید
نه شگفت از اثر کالبد نورس تو
که همی غنچه بروید زگلت جای خوید
گفت اندر پی تاریخ وفاتت جیحون
مهی از بزم صدارت سوی فردوس چمید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از غم و فقدان یک فرد عزیز سخن میگوید. او به شب و صبح اشاره میکند که با اندوه آن شخص، شب به پایان میرسد و صبح در ماتم او بسر میبرد. دل انسانها از این فقدان تنگتر شده و پرندگان روح او به سمت بهشت پرواز کردهاند. پدرش به خاطر این فقدان عمیق ناامید و غمگین است، به طوری که از دیدن صورت پسرش مأیوس شده است. شاعر به زیبایی و نورانی بودن آن فرد اشاره میکند که حتی مرگ او نمیتواند beauty او را از بین ببرد. در نهایت، تاریخ وفات او را همچون طلوع ماهی در کنار جیحون و یادآور جشن و شادمانی میداند.
هوش مصنوعی: ای آنکه شب به خاطر غم تو، ستارهاش از چشمانم ریخته شد، صبح که رسید در سوگ تو، لباس سیاه بر تن کرد.
هوش مصنوعی: زمانه بر دل ما سختتر و تنگتر شده است، مانند قفس، در حالی که روح تو مانند یک پرنده به سوی باغ بهشت پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: چشم پدر از دیدن تو پر از اندوه شد و روزگار برایش تاریک گردید. او از دیدن پسرش دور است و حالش مانند یعقوب است که به دلیل غم فرزندش، چشمانش از اشک سفید شده است.
هوش مصنوعی: این دنیا و اتفاقات آن را نپسندید، زیرا برخلاف انتظارها، گاهی از دل کینه و مشکلات، زیباییها و نورانیهایی مثل خورشید به وجود میآید.
هوش مصنوعی: تعجبی نیست از تأثیر وجود نازک و جوان تو، زیرا مانند غنچهای تازه، به خاطر لطافت و زیباییات در کنار تو به شکوفایی میرسد.
هوش مصنوعی: در جستجوی تاریخ مرگ تو، جیحون مهی از محفل قدرت و سلطنت به سوی بهشت روانه شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید
این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید
من همانم که به من داشتی از گیتی چشم
چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید
من همانم که مرا روی همی اشک شخود
[...]
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو به آن خم نبید
از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید
تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید
دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید
تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید
طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت
طرب از من برمایند و خود از من برمید
گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت
[...]
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
[...]
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.