سکه صاحبقرانی زد چو شاه راستان
آمد از ذرات او را ارمغان بر آستان
هر چه مخزن داشت کرد ایثار ایوانش زمین
هر چه انجم داشت کرد ایفا بزمش آسمان
ای بسا در کز هوای خدمتش پرورد بحر
ای بسا زر کز برای سکه اش آورد کان
حور یا کوبان بکویش بار بگشود از قصور
عیش دست افشان بسویش بار بربست از جنان
کوه زنگان هم ترقص کرد نیز از قرن شاه
وآنچه زر بودش بشوق سکه آورد ارمغان
دشت را چون دست شاهنشه چو زرافشاند کوه
دید پیری دشتبان و شد بخت شه جوان
نزد خسرو آمد و همچون فلک بوسید خاک
گفت ای بربام ایوان تو کیوان پاسبان
باز ملت را مقرر شد نظامی سرمدی
باز دولت را میسر شد قوامی جاودان
گشته زاقبالت پدید از کوه کانی کش مثال
خود ندید و نشنود گوش فلک چشم جهان
گرچه شه را این معادن بر نیفزاید بجاه
بل معادن را زشه مکنت دهد دور زمان
وین همان شاهیست کز دریا دلی در چشم او
گنجهای شایگان هرگز نیرزد رایگان
لیک بهر حسرت بدخواه و وجد نیک خواه
کان بتشریف قبول شاه جستی اقتران
بس امین خویش ابرا هیم راز اقران گزید
تا کزو مخزن به آذرگون رز آمد گلستان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف سکه صاحبقرانی و عظمت و شکوه شاهان میپردازد. شاعر با بیان اینکه سکه به شکوه و زیبایی شاهان افزوده و از نعمتهای آسمانی و زمینی بهرهمند شدهاند، نقش این سکه را در زندگی و قدرت شاهان مهم میداند. آسمان و زمین هر کدام به نوعی به خدمت شاه آمدهاند و به او هدایایی تقدیم کردهاند. همچنین به توصیف شادی و جشنهایی که در دشت و کوه برپا شده، پرداخته و امید به ثبات و قدرت دوباره شاه را بیان میکند. در نهایت، حکایت از این دارد که شاه قدرتی فراتر از معادن و گنجها دارد و حتی اگر این گنجها بر او نیافزاید، او خود باعث رونق و شکوه آنها میشود. شعر به احترام و ارادت نسبت به شاه اشاره دارد و بر نقش او در رفاه و سعادت ملت تأکید میکند.
هوش مصنوعی: سکهای از دوران شاهنشاهی ضرب شد که نشانهاش، شاه را به یاد میآورد و وقتی این سکه به وجود آمد، هدیهای از او به درگاه تقدیم شد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در مخزن خود داشت، به دیگران بخشید و زمین به خاطر طول و عظمتش مانند ایوانی، همه چیز را به رایگان در اختیار گذاشت. همچنین، آسمان هم که پر از ستارههاست، همه آنها را برای برپایی و زیبایی مجلس خود به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که در آرزوی خدمت به او به عمق دریا رفتهاند و بسیاری دیگر که برای به دست آوردن سکهای از او، به استخراج طلا رفتهاند.
هوش مصنوعی: حوری زیبا به کوی محبوبش آمد و درب شادی را گشود، با دستهایش شادی را به سوی خود جلب کرد و از بهشت بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: کوه زنگان نیز به شادی و خوشحالی جشن گرفت و از زمان شاه و آنچه که طلا بود، به شوق و ذوق سکهای به عنوان هدیه آورد.
هوش مصنوعی: دشت به زیبایی و راحتی دست یک پادشاه به نظر میرسد و از دور کوه را میبیند که پیرمردی در حال نگهبانی از دشت است، که این موضوع برای جوانی که در فکر سلطنت است، نیکو و مژدهآور به نظر میآید.
هوش مصنوعی: شخصی به نزد خسرو میرود و همچون آسمان، خاک پای او را بوسه میزند. او میگوید: ای نگهبان آسمان، تو کیوانی که بر بام ایوان تو ایستادهای.
هوش مصنوعی: ملت دوباره به نظمی پایدار دست یافته و دولت نیز شرایطی پیدا کرده که میتواند به طور دائمی و پایدار به فعالیت خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: از کوه بلند، نشانهای از تو نمایان شده که نه چیزی شبیه تو را دیده و نه گوش آسمان چیزی دربارهات شنیده است.
هوش مصنوعی: اگرچه معادن ثروت بر مقام پادشاه نمیافزاید، اما این معادن از پادشاه ثروت و دارایی به دست میآورند و این در گذر زمان دچار تغییر خواهد شد.
هوش مصنوعی: این فرد همان پادشاهی است که قلبش از دریا پر از احساس و عمق است و در چشمانش گنجینههای ارزشمندی وجود دارد که هیچ چیزی نمیتواند به راحتی به آنها دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: اما برای حسرت بدخواهان و شادی نیکوخواهان، آن بت که با احترام و پذیرش شاه همراه است، به دنبال پیوند و ارتباطی است.
هوش مصنوعی: من به دوستان نزدیک خود بسیار اعتماد دارم و رازهای آنان را فاش میکنم، زیرا از آنجا که به او اعتماد دارم، زیبایی و شادابی زندگیام بیشتر میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواسته تاراج گشته، سر نهاده بر زیان
لشکرت همواره یافه، چون رمهٔ رفته شبان
چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان
بیروان تن پیکری پاکیزه چون بیتنْ روان
گر بجنبانیش آب است، ار بلرزانی درخش
ور بیندازیش تیر است، ار بدو یازی کمان
از خرد آگاه نه در مغز باشد چون خرد
[...]
بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان
تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان
تا که میجستم ندیدم تا بدیدم گم شدم
گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان
در خیال من نیامد در یقینم هم نبود
[...]
سرو دیدستم که باشد رسته اندر بوستان
بوستان هرگز ندیدیم رسته بر سرو روان
بوستانی ساختی تو برسر سرو سهی
پر گل و پر لاله و پر نرگس و پر ارغوان
ای بهار خوبرویان چند حیلت کرده ای
[...]
خسروا جائی بهمت ساختی، جائی بلند
پر ز خوان خواهی کنونش کرد و خواهی پر سخوان
تیر تو مفتاح شد در کار فتح قلعه ها
تیر تو مومول شد در دیده های دیده بان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.