ای چهره و لعل تو یکی نور و یکی نار
از نور توام آذر و ازنار تو آزار
رخسار تو نوریست که هی نار دهد بر
لبهای تو ناریست که هی نور دهد بار
ای خط تو چون مور ولی مور دل آشوب
وی زلف تو چون مار ولی مارتن اوبار
ازمار تو نالان و ضعیفم همه چون مور
وز مور تو پیچان و ذلیلم همه چون مار
تا حسن تو گشته چو صمد شهره باسلام
تا نقش تو کرده چو صنم جلوه بکفار
زنار گروهی شده از شوق تو تسبیح
تسبیح فریقی شده ازعشق تو زنار
عیسی برد ارعلت و بیضا کند ارگرم
لعل و رخت اینگونه نباشد بکردار
بیضا است عذار تو و زلفین تو لرزان
عیسی است لبان تو و چشمان تو بیمار
سبز است اگر سرو و سپید است اگر ماه
در قد تو وخد تو بر عکس بود کار
پرسیم بود سرو توزان جسم چو زیبق
پر سبزه بود ماه توزان خط چو زنگار
معروف بود روی تو بر لاله خود روی
موصوف بود موی تو بر نافه تاتار
گر روی تو شد لاله مرا از چه بدل داغ
ور موی تو شد نافه مرا از چه جهان تار
گیرم که بود چشم تو نخجیر بآئین
گیرم که بود زلف تو زنجیر بهنجار
گر چشم تو نخجیر منم از چه رمیده
ور زلف تو زنجیر منم ازچه گرفتار
از روی توام در رزم دهم پشت بمیدان
بی پشت تو در بزم نهم روی بدیوار
از روی توام بیم و به پشت توام امید
ادبار تو اقبالم و اقبال تو ادبار
صد قوم ز جمعیت خالت بدلی ریش
صد خیل ز سرمستی چشمت بتنی زار
گر حال تو شد جمع چه تاوان به پریشان
ورچشم تو شد مست چه تقصیر به هشیار
شیرینی و شوری زنمک خیزد و شکر
وز این دولب و روی تو شد مختلف آثار
روی نمکینت همه ترش است بجلوه
لعل شکرینت همه تلخ است بگفتار
ابریست دو زلفت که از او دیده من تر
برقیست دو چهرت که از او کلبه من تار
گر زلف تو شد ابر منم از چه مطر ریز
ور چهر تو شد برق منم ار چه شرر بار
تا چند کنی فخر ز ابرو بمه نو
کاین دعوی کم را نسزد شبهه بسیار
ابروی تو به ازمه نو لیک مه نو
شرمنده زنعل قرس قدوه ابرار
نو باوه عبدالعلی راد محمد
مستوفی ملک ملک و زبده احرار
آن صدرقدر قدر که صد همچو مه و بدر
یمن قدم و یسر کفش راست پرستار
حشوی زبرات وی و آفاق گرانسنگ
فردی زسیاق وی وکونین سبکبار
لوحیست بنزد قلمش قرصه خورشید
فرشیست بزیر قدمش گنبد دوار
خلاق فلک راست کهین بنده مجبور
مخلوق زمین راست مهین خواجه مختار
ای مصدر انعام و تکلف که نباشد
در صورت جمع تو بجز خرج پدیدار
شد مفرده دفتر اسهام حوادث
از عدل تو من ذلک افنای ستمکار
فهرست سدادی تو از آن فکرت نقاد
عنوان صلاحی تو ازآن طبع هشیوار
درهندسه حفظ تو اشکال ریاضی
چون نقش صور برفلک آینه کردار
بر خوان تو همرنگ چه مملوک و چه مالک
با برتو همسنگ چه قطمیر وچه قنطار
خود یزد چه باشد نبود گر چو تواش میر
خود چیست صدف گر ندهد لؤلؤ شهوار
میرا تو گهرسنج و خردمندی و دانی
کامروز چو جیحون نزند کس دم از اشعار
لیکن من از این نام ندیدم بجز از ننگ
چون بخت بخوابد چه کند دیده بیدار
تا برز برقامت ترکان شکر لب
شیرین بودآن پشت بخم طره طراّر
احباب تو بر تخت نعم باد سرافراز
اعدای تو ازدار نقم باد نگونسار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و در آن از ویژگیهای ظاهری و اخلاقی او یاد میشود. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، زیبایی چهره، زلف و لب معشوق را توصیف میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. همچنین، تضادهایی مانند نور و آتش، شیرینی و تلخی، نشاندهندهی احساسات متناقض شاعر است. او با اشاره به عشق و دردهای ناشی از آن، به نوعی از جمال و کمال معشوق تمجید میکند و در نهایت به مقام و اهمیت معشوق در زندگی خود اشاره مینماید. کل شعر به نوعی ستایش از زیبایی و جذابیت معشوق و بیتوجهی به مشکلات و چالشهای عاشقانه است.
هوش مصنوعی: ای چهرهات همچون لعل، هم نور است و هم آتش. من از نور تو به سوختن دچار شدم و از آتش تو رنج میبرم.
هوش مصنوعی: صورت تو چراغی است که همیشه نور افشانی میکند، و لبهای تو مانند آتشی هستند که دائماً درخشش و روشنایی میبخشند.
هوش مصنوعی: خط تو مانند مور است ولی دل را به آشفتگی میآورد. وزن موهایت شبیه مار است اما مارتن، آن را در برمیگیرد.
هوش مصنوعی: من از تو در حال ناله و ضعیف هستم، مانند موری که در زیر پاهایت له میشود و در برابر تو خمیده و ذلیل به نظر میآید، درست مثل ماری که در برابر تو میخزد.
هوش مصنوعی: تا زیبایی تو مانند یکتایی خدا مشهور شده و نامتو در بین مردم معروف گشته است. همچنین، تصویری از تو به مانند بت بر کافران خودنمایی میکند.
هوش مصنوعی: گروهی به خاطر شوق تو به بندی تبدیل شدهاند و تسبیحی در عشق تو نماد فراق را به نمایش گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: عیسی با کارهایش میتواند درد و رنج را برطرف کند و تحولی شگفتانگیز به وجود آورد، اما اگر زیبایی و خوبیهای تو به اندازهی نقشت باشد، دیگر نیازی به این کارها نیست.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند ماه است و موهایت همچون پرچم در باد میلرزد. لبهای تو مانند عیسی زیباست و چشمانت حالتی خاص و بیمارگونه دارند.
هوش مصنوعی: سرو اگر سبز باشد و ماه اگر سفید، در مقابل قامت و چهرهی تو عکس این حالتها وجود دارد.
هوش مصنوعی: سرو تو را میپرسم، که مانند زیبایانی در میان سبزههاست و چهرهات مانند ماه است که بر خطوطی مشابه زنگار میتابد.
هوش مصنوعی: روت به زیبایی لاله مشهور است و موی تو به خوبی و لطافت گیسوان دختران تاتار معروف است.
هوش مصنوعی: اگر بر چهرهات لالهگون شوم، علتش چیست که دلم آتش میگیرد؟ و اگر موی تو مثل نافهای شود، چرا باید این دنیا برایم تاریک گردد؟
هوش مصنوعی: فرض کنم که چشمهای تو مانند یک شکارچی است، و فرض کنم که موهای تو همچون زنجیری معمولی است.
هوش مصنوعی: اگر چشمان تو شکار من هستند، پس چرا از من دوری میکنی؟ و اگر موهای تو بند نیروی من هستند، پس چرا اسیر توام؟
هوش مصنوعی: من در میدان جنگ پشت به میدان میگذارم چون تکیهگاهی جز تو ندارم و در جمعهای دوستانه هم، روی خود را به دیوار میزنم تا تو را نرنجانم.
هوش مصنوعی: نگاهی به تو باعث ترس من است و پشت سرت من امیدوارم. روی آوردن تو به من خوشبختی میدهد و دوری تو، بدبختی به همراه دارد.
هوش مصنوعی: صد قوم به خاطر چهره زیبای تو تجمع کردهاند و از شادی چشمانت مانند سپاهی در حال غرق شدن هستند.
هوش مصنوعی: اگر حالت خوب شده و جمع و جور هستی، پس چرا باید به پریشانی دیگران اهمیت بدهی؟ و اگر چشمت مست و سرمست شده، پس به هشیاری خودت چه تقصیری و دلیلی وجود دارد؟
هوش مصنوعی: میتوان گفت که در این عبارت به تضاد میان شیرینی و شوری اشاره شده است. اشاره به اینکه زیبایی و جذابیت چهره تو، باعث ایجاد احساسات متفاوت و گوناگونی در بیننده میشود. به طور کلی، برانگیختن هیجانات مختلف و تأثیر عمق زیبایی بر روی احساسات انسان را بیان میکند.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و فریبندهات همه چیز را خوشایند و شیرین میکند، اما صحبتهای تلخ و تند تو همه چیز را ناخوشایند میسازد.
هوش مصنوعی: زلفهای تو چون ابری است که باعث میشود چشم من همیشه تر باشد، و چهرهی تو مانند برقی است که کلبهی من را تاریک میکند.
هوش مصنوعی: اگر زلف تو ابر باشد، من بارانم؛ و اگر چهرهات مانند برق است، من هم جرقهای هستم.
هوش مصنوعی: چقدر به زیبایی و جذابیت خود میبالید که در حقیقت این ادعا نمیارزد، زیرا شواهد و نشانههای زیادی وجود دارد که خلاف آن را ثابت میکند.
هوش مصنوعی: ابروی تو از هر پرچم زیبایی بهتر است، اما این ماه نو در مقابل آن، شرمنده است مثل ابرهایی که پیشوایان نیکوکار را تحت تأثیر قرار میدهند.
هوش مصنوعی: عبدالعلی راد محمد مستوفی، فردی برجسته و آزادمنش است که در زمینهٔ خود از نظر مقام و ویژگیهای شخصیتی درخشان و ممتاز به شمار میآید.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصیتی میپردازد که برتری و زیبایی خاصی دارد. او مانند ماه و ستارهها درخشان و با ارزش است و در زندگی دیگران نقش مهمی ایفا میکند. این فرد، با رفتارش و ویژگیهایش، به کسی مانند پرستار که به دیگران محبت و توجه میکند، شباهت دارد و امنیت و آرامش را به اطرافیانش منتقل میکند.
هوش مصنوعی: آنچه در اینجا میخوانیم به زیبایی و نفاست موجودات و جهان اشاره دارد. همه چیز تحت تأثیر سرشت و ویژگیهای خاص خود به وجود آمده و از ظرفیتهای فردی و جمعی خود بهره میبرد. در واقع، هر موجودی با ویژگیهای منحصر به فرد خود، در کنار دیگران، به شکلی هماهنگ و سبکبار به زندگی ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: قلم او مانند خورشید درخشان است و بر روی لوحی که دارد، مینویسد. زیر پایش فرشی گسترده است که نماد آسمان در حال گردش است.
هوش مصنوعی: آفریننده آسمانها آن بنده ناچار را آفریده است و این موجود فرودست، در واقع، صاحب اختیار و بزرگی را نیز دارد.
هوش مصنوعی: ای منبع نعمت و رفتارهایی که در ظاهر جز هزینه چیزی ندارند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بیان این نکته میپردازد که با عدالت تو، پرونده حوادث به سادگی و روشنی شکل میگیرد و نشان میدهد که ظلم و ستمگران به طور کامل نابود خواهند شد.
هوش مصنوعی: فهرست بلند و درخشان تو به خاطر قدرت تفکر دقیق و آگاهانهات شکل گرفته و عنوان موفقیتت از خصلت هوشیار و زیرک تو ناشی میشود.
هوش مصنوعی: در علم هندسه، نگهداری و حفظ اشکال ریاضی شبیه به تصاویری است که در آینه منعکس میشوند و نشاندهندهٔ کارکردها و زیباییهای جهان هستند.
هوش مصنوعی: در میانه سفره تو، فارغ از اینکه چه کسی خدمتگزار باشد و چه کسی صاحب ثروت، همه با هم برابری میکنند و هیچ تفاوتی بین آنها نیست. چه یک شخص بیارزش و چه کسی با دارایی فراوان، همه به یک اندازه ارزشمندند.
هوش مصنوعی: چنین است که یزد فی نفسه هیچ ارزشی ندارد اگر تو مانند او میباشی. و مانند صدفی هستی که اگر درونش مرواریدی نداشته باشد، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: ای میرا، تو انسان باهوش و خردمندی هستی و میدانی که امروز هیچکس درباره اشعار صحبت نمیکند، مثل اینکه جیحون (رودخانهای بزرگ) هیچ صدایی برنمیآورد.
هوش مصنوعی: من از این نام فقط ننگ و عار را دیدم؛ وقتی سرنوشت خوابش ببرد، چشم بیدار چه باید ببیند؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که قامت زیبا و دلفریب ترکها به مانند شکر در لبهای شیرین باشد، آن پشت که پوشیده است، طرهای زیبا و دلفریب دارد.
هوش مصنوعی: دوستان تو در اوج خوشبختی و خوشحالی به سر میبرند، در حالی که دشمنانت در عذاب و بدبختی هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشق دل داده بدین جای سپنجی
همچون شمنی شیفته بر صورت فرخار
امروز به اقبال تو، ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم و سیار
درواز و دریواز فرو گشت و بر آمد
[...]
مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار
آن کیست بدین حال و که بوده است و که باشد ؟
جز شیر خداوند جهان ، حیدر کرّار
این دین هدی را به مثل دایرهای دان
[...]
ای آنکه همی قصه من پرسی هموار
گویی که چگونه ست بر شاه تراکار
چیزیکه همی دانی بیهوده چه پرسی
گفتار چه باید که همی دانی کردار
ور گویی گفتار بباید ز پی شکر
[...]
این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار
زرد است و نزار است و چنین باشد گل خوار
همواره سیه سرش ببرند از ایراک
هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبری نکند قصد برفتن
[...]
هنگام بهارست و جهان چون بت فرخار
خیز ای بت فرخار، بیار آن گل بیخار
آن گل که مر او را بتوان خورد به خوشی
وز خوردن آن روی شود چون گل بربار
آن گل که مر او را بود اشجار ده انگشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.