چون خلیل از خلعت خلت زحق شد کامگار
ظل حق هم با خلیلش برد این صنعت بکار
هان اگر معنی شناسی بگذر از صورت که نیست
ظل و ذی ظل امثالی غیر جبرو اختیار
ای برخ برهان حسن از حسن برهانهای من
عیش ساز و غم گداز و نرد باز و می بیار
ها برافشان دست تا نوشادیان کوبند پای
ها بجنبان زلف تا تاتاریان بندند بار
رخ نما از پرده تا هوشیار گردد هرچه مست
لب گشا در نغمه تا مست اوفتد هر هوشیار
گل بنزد چهرت از اظهار هستی صدمه کش
مل به پیش چشمت از ابراز مستی لطمه خوار
یاد داری آنکه در مستی شبی گفتم بتو
کآید این ایام خلعت بهر میر از شهریار
گفتی ار چون صبح دوم صادق آئی در سخن
اول از وصل رخم بزمت شود خورشیدوار
اینک این تشریف شه وان امر اوفوابالعهود
مرمرا بر یاد میر از لعل خود شو حق گزار
میر فرخ پی خلیل الله کز اطمینان قلب
داد اصنام زلل رایمن عهدش انکسار
ناوک رمحش چو ماری کاندر آن اشکال مور
جوهر تیغش چو موری کاندران اطفال مار
گاه ایوان کلک او جذاب یک گیتی ادیب
وقت میدان تیغ اونهاب یک کیهان سوار
بر عنان یازد چو دست آید قضا را پایمرد
در رکاب آرد چو پا باشد قدر را دستیار
دوش گفتم با خرد کای شمع مشکوی کمال
در نهان میر مانقصی بود بس آشکار
زانکه حق از آب و خاک و باد و نار آورد خلق
وین یگانه میر را کامل نبینم زین چهار
زآب و خاک و باد لطف و حزم و عزم او دلیل
لیکن او را قهر نبود تا کند اثبات نار
گفت فض الله فاک ای کند عقل تند جهل
با چنین دانش چسان در شعر جستی اشتهار
میر در تهذیب اخلاق آنقدر فرمود جهد
کش بدل شد نار بر نور از عطای کردگار
حاش الله نامش ابراهیم و آنگه نار قهر
نار و ابراهیم در یکجا نمیگیرد قرار
ای مهین میر ملایک عنصر صافی ضمیر
کت نکو اطوار بر هر پارسا آموزگار
ملکرا تا شد مقلب لطفت از هر عنف گشت
نیش نوش و چاه جاه و سوک سور و خصم یار
مایه امن است امروز آنکه دزدی کرد دی
مصدر صلح است امسال آنکه مفسد بود پار
نام بین بر جای ننگ و جام بین بر جای سنگ
گنج بین بر جای رنج و فخر بین بر جای عار
کله هر کس که بد بین بود اینک در لجام
بینی هرکس که خودسر بود اینک در مهار
داورا ای آنکه جیحون را ز شکرت عجزهاست
گرچه باشد گاه نظمم معجزاتی استوار
دوستم کردی بلند و دشمنم کردی نژند
پایه ام از یک بده شد مایه ام صد بر هزار
راستی مهر توام زی سجن اسکندر کشاند
ورنه هارب بودم از کج طبعی خویش و تبار
باطن هریک چو بشکافی کم از ما فی البطون
ظاهر هریک چو وابینی کم از موی زهار
تا که در هر صبح سلطان معلی تخت مهر
بر تن گیتی فرو پوشد خلاع زرنگار
جسمت از تشریف اعطاف شهنشه مفتخر
فرقت از یرلیغ الطاف ملک در افتخار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از خلیل الله و مقام او نزد حق سخن میگوید و به اهمیت ارتباط معنوی و معرفتی اشاره میکند. او به زیبایی و جذابیتهای زندگی اشاره کرده و از راز و رمزهای عشق، مستی و خوشی میگوید. شاعر به یادآوری وعدههایی که بین او و معشوقش بوده، میپردازد و یادآور میشود که آن وعدهها با ظهور حق تحقق مییابند.
شاعر به قدرت و بلندی مقام خلیل اشاره کرده و اعمال او را در تقویت ایمان و اخلاق ستایش میکند. همچنین بر نقش خداوند در آفریدن جهان و زیباییهای آن تأکید میکند. او در نهایت از قدرت عشق و محبت الهی و تأثیر آن بر زندگی انسانها سخن میگوید و به این نکته میرسد که عشق و مهر الهی میتواند مشکلات را حل کند و زندگی را به بهشتی تبدیل کند.
هوش مصنوعی: چون ابراهیم خلیل (ع) از نعمتهای الهی بهرهمند شد، و در سایه لطف پروردگار زندگی کرد، این موفقیت را به همراه کسی که در کنار او بود، یعنی خلیلش، به ثمر رساند و این هنر را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: اگر به عمق معنی پی ببری، از ظاهر و شکل آن بگذر؛ زیرا در اینجا سایه و چیزهایی که به آن وابستهاند، به هیچوجه مشابه قدرت و اختیار نیستند.
هوش مصنوعی: ای بهترین دلیل زیبایی، زیبایی من را به نمایش بگذار. لذت و شادابی بیافرین و اندوه را از بین ببر. عشق را به راه بینداز و می بیاور.
هوش مصنوعی: دستهایت را برافراز و شادی را به جشن بگیر، پاهایت را به جنبش درآور تا دشمنان نتوانند به تو نزدیک شوند. زلفهایت را به تکان درآور تا آنها نتوانند بارشان را به راحتی حمل کنند.
هوش مصنوعی: به پرده از چهرهات پردهبرداری کن تا هر کسی که در خواب غفلت است، بیدار شود. بگذار که هر کسی که در حال مستی است، با نغمه تو مستتر شود و هر انسان هوشیار به حالت مستی بیفتد.
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی چهرهات آسیب میبیند و مل، به خاطر اینکه نمیتواند احساس سرخوشیاش را نشان دهد، از بیتابی رنج میبرد.
هوش مصنوعی: به یاد داری آن شبی که در حالت مستی به تو گفتم که این روزها لباس پادشاهی به میر (یا سردار) خواهد رسید؟
هوش مصنوعی: گفتی اگر مانند صبحی که نورش تمام دنیا را روشن میکند، به دیدار من بیایی، در ابتدا از پیوند تصویر زیبای من سخن خواهی گفت، مانند خورشید که نورش را به همه جا میتاباند.
هوش مصنوعی: اکنون این مقام شاهانه و فرمان او به یاد من، از لعل خود مراتب حق را پاس بدار.
هوش مصنوعی: این بیت به بیان شخصیت و برازندگی میپردازد، فردی که به عنوان یک رهبر و مرشد شناخته میشود. او با اعتماد به نفس و اطمینان از قلب خود، میتواند بر خرافات و بتها غلبه کند و به عهد و پیمانهای خود وفادار بماند. این نکته نشاندهنده عظمت و قدرت روحی اوست که در برابر چالشها و موانع، تسلیم نمیشود.
هوش مصنوعی: تیرکهای جادویی او همچون مار، در شکلهای مختلفی میرقصند و لبهٔ تیزشان مانند موری است که در میان بچههای مار جا دارد.
هوش مصنوعی: گاهی ایوان قلم او به قدری زیبا و جذاب است که میتواند تمام دنیای یک نویسنده را تحت تأثیر قرار دهد، مانند میدان نبردی که در آن، او سوار بر کیهانی بزرگ است.
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت در دست انسان باشد، او با قدرت و اراده خود میتواند در شرایط سخت ایستادگی کند و به جلو برود. اگر اراده قوی باشد و فرد از پا نیفتد، میتواند به اهداف خود برسد و موفقیتهای بزرگی کسب کند.
هوش مصنوعی: دیروز با خرد صحبت کردم و گفتم ای شمع خوشبو، کمال و زیبایی تو در پنهان است و نقایص تو بسیار نمایان است.
هوش مصنوعی: چون حق زندگی را از آب، خاک، باد و آتش به وجود آورد، من نمیتوانم این چهار عنصر را کامل و بینقص ببینم، چرا که تنها یک معشوق و سرور وجود دارد که برتر از همه آنهاست.
هوش مصنوعی: از عناصر طبیعی مانند آب و خاک و باد، نعمتها و قدرتهای او مشخص است، ولی او به دلیل دوری از قهر و خشم، نیازی به نشان دادن آتش و عذاب ندارد.
هوش مصنوعی: فضیلت الهی را یادآور شد و گفت ای عقل تندرو، جهل چگونه میتواند با چنین دانشی در شعر، معروفیت پیدا کند؟
هوش مصنوعی: امام در اصلاح اخلاق انسانها به قدری تلاش کرد که با لطف و رحمت خدا، دلهای تیره تبدیل به دلهای روشن شد.
هوش مصنوعی: خدای ناکرده ابراهیم نام دارد و آتش قهر در یک جا با او نمیماند.
هوش مصنوعی: ای بزرگترین فرمانده فرشتگان، دارای ذات پاک و اندیشهی روشن، تو معلم هر پرهیزکار و نکوکار هستی.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو باعث شد که تمام سختیها و دشمنیها به خوشی و راحتی تبدیل شود. هرچه در گذشته دشوار و دردناک بود، اکنون به خیر و برکت و خوشی بدل گشته است.
هوش مصنوعی: امروز کسی که دزدی کرده، در امنیت و آرامش به سر میبرد و کسی که در گذشته باعث فساد بود، حالا میتواند به صلح و صمیمیت بپردازد.
هوش مصنوعی: به نام و آوازهای که ماندگار میشود، توجه کن؛ جام و خوشی را به جای سنگ و سختی ببین؛ ثروت و گنج را به جای زحمت و رنج مشاهده کن؛ و به افتخار و عزت بنگر که بر عار و ننگ غلبه پیدا میکند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بدبین است، اکنون تحت کنترل و نظارت است و آن کسی که خودرأی و خودسر است، در حال حاضر مهار شده و تحت تأثیر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: ای داور، تو که ناتوانیهای جیحون به خاطر شیرینی توست، هرچند گاهی معجزات مستحکم در نظمو وجود دارد.
هوش مصنوعی: دوستا، تو با محبت خودم را به اوج بردی و با کجرفتاریات دشمنانی در دلم برافروختی. حالا که من در دلیلی از افراز و افتادگی گرفتار شدهام، مایهی وجودم تبدیل به چیزی گرانقدر و کمنظیر شده است.
هوش مصنوعی: واقعا محبت تو مرا به زندان اسکندر کشاند، وگرنه بخاطر طبع بد و منش نیکخوی خودم از این شرایط دور بودم.
هوش مصنوعی: اگر به عمق هر کسی نگاه کنی، چیزی کمتر از آنچه در دلها نهفته است پیدا نمیکنی، و اگر ظاهر هر کسی را ببینی، به اندازهی موی زهدان یا زهار آنها را درمییابی.
هوش مصنوعی: هر صبح، خورشید همچون پادشاهی، لباس طلایی خود را بر زمین میپوشاند.
هوش مصنوعی: بدن تو به خاطر زیبایی و نیکی که دارد، به افتخار میبالد و جدا شدن تو از این مواهب الهی، موجب افتخار بیشتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.